در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را
آشفته مکن مشت غبار دل ما را
محروم گلستان نبود مرغ اسیرم
تا سوی قفس راه نبسته ست صبا را
جز ناز تو کز لطف دهد تن به نیازم
با شاهکه دیدهست هم آغوش گدا را؟
مغروری شمع تو به حدّیست که در بزم
پروانهٔ سوزش ندهد بال هما را
گشتند ز حسن تو تسلّی به تجلّی
کوته نظران مهر گرفتند، سها را
خوبان، چه گروهید که با دعوی انصاف
در شهر شما، کس نخرد جنس وفا را
ظالم برسان مژده، گر افتاد گذارت
از کوی کسی کش سر ما نیست، خدا را
پیچیده حزین غلغله در گنبد گردون
از بس که رسا زد نی کلک تو نوا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و longing شاعر پرداخته و احساساتی نظیر حسرت، عشق و ناپایداری را به تصویر میکشد. شاعر از زیباییهای معشوق، ناز و غرور او سخن میگوید و تمایلی به دوری از او ندارد. او به زخمهای دل خود اشاره میکند و از دشواریهای عشق و پایداری آن در کنار زیباییهای معشوق یاد میکند. همچنین به ناامیدی در پیدا کردن وفا و انصاف از سوی دیگران اشاره میکند و در نهایت، از تاثیر عمیق معشوق در زندگیاش و نواهایی که از دلش برمیخیزد صحبت میکند.
هوش مصنوعی: در کوچهای که آن زلف زیبای معشوق گسترده شده، نسیم را به آنجا راه نده و دل ما را با آشفته کردن و پراکندن غبار دلتنگی بیشتر ناراحت نکن.
هوش مصنوعی: پرندهی گرفتار، از گلستان بهرهمند نیست زیرا نسیم را به سوی قفس راهی نمیکند.
هوش مصنوعی: تنها ناز توست که با مهربانیات مرا به خضوع واداشته است؛ با شاهی که چشمانش آغوش گدا را دیده است.
هوش مصنوعی: تو چنان مغروری که حتی در میانسری که پروانه به دور تو میچرخد، نمیگذاری که درد و سوزن بال یکدیگر را حس کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، افرادی که دیدگاه محدودی دارند به زودی دلخوش شدند و از ستارهای خوشدرخشش بهرهمند شدند.
هوش مصنوعی: این گروه زیبا رویان چه کسانی هستند که در شهر شما با ادعای عدالت و انصاف، کسی جنس وفاداری را نمیخرد؟
هوش مصنوعی: ای ظالم، پیام من را به کسی برسان که اگر از جایی عبور کردی و ما را نمیبینی، خدا را شکر کن.
هوش مصنوعی: صدای نی با نغمههای جاننواز خود در آسمان پیچیده و گنبد آسمانی را پر کرده است، بهطوری که همه جا پر از سر و صدا و شادابی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.