گنجور

شمارهٔ ۱۷ - در مدح حضرت امیر مومنان علیه السلام

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » قصاید
 

شد جان و هوش و صبر و خرد را ز کار دست

مشکل دهد دگر به هم این هر چهار دست

دست ای سبو مکش ز حریفان درین خمار

تا عهد کهنه تازه نمایم بیار دست

دادم ز دست حلقهٔ درگاه کعبه را

اما نمی کشم ز خم زلف یار دست

پهلو به بستری ننهم دور از آن میان

یکشب که با غمی نکنم در کنار دست

گیرم به کف چگونه حریفان پیاله را؟

زین سان که رعشه دار بود از خمار دست

دست ار نمی نهی به دلم حق به دست توست

کاین دل در آتش است و تو را در نگار دست

مشنو مپرس قصّهٔ این تاب و تب مرا

از دور هم ز آتش من دور دار دست

نوبت به دست بی سر و پایان نمی رسد

یک طرف دامن است تو را و هزار دست

شمشاد من ببالکه صدبار برده است

دستِ نگار بسته ات از نوبهار دست

دست زیار رفتهٔ ما راگناه چیست؟

چون بهله کرده برکمرت استوار دست

نتوان شکست بیعتِ یار قدیم را

چون درکشد ز دست سبو، میگسار دست؟

ساقی به عشق یار که در دِه پیاله ای

مطرب ترانه سرکن و در زن به تار دست

افسرده ام، بخوان غزل عاشقانه ای

تا با حریف شوق کنم در کنار دست

از بس نهفته گرد غمم، گر نفس کشم

خورشید پیش دیده نهد از غبار دست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر