شد جان و هوش و صبر و خرد را ز کار دست
مشکل دهد دگر به هم این هر چهار دست
دست ای سبو مکش ز حریفان درین خمار
تا عهد کهنه تازه نمایم بیار دست
دادم ز دست حلقهٔ درگاه کعبه را
اما نمی کشم ز خم زلف یار دست
پهلو به بستری ننهم دور از آن میان
یکشب که با غمی نکنم در کنار دست
گیرم به کف چگونه حریفان پیاله را؟
زین سان که رعشه دار بود از خمار دست
دست ار نمی نهی به دلم حق به دست توست
کاین دل در آتش است و تو را در نگار دست
مشنو مپرس قصّهٔ این تاب و تب مرا
از دور هم ز آتش من دور دار دست
نوبت به دست بی سر و پایان نمی رسد
یک طرف دامن است تو را و هزار دست
شمشاد من ببالکه صدبار برده است
دستِ نگار بسته ات از نوبهار دست
دست زیار رفتهٔ ما راگناه چیست؟
چون بهله کرده برکمرت استوار دست
نتوان شکست بیعتِ یار قدیم را
چون درکشد ز دست سبو، میگسار دست؟
ساقی به عشق یار که در دِه پیاله ای
مطرب ترانه سرکن و در زن به تار دست
افسرده ام، بخوان غزل عاشقانه ای
تا با حریف شوق کنم در کنار دست
از بس نهفته گرد غمم، گر نفس کشم
خورشید پیش دیده نهد از غبار دست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات عاشقی و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از تلاطمات روحی و جسمی خود سخن میگوید و به ناتوانی در کنترل این احساسات اشاره میکند. او از یک سو به یادآوری لحظات خوش و زنده کردن یادها میپردازد و از سوی دیگر، احساس دلتنگی و غم را بیان میکند. عشق، شوق و امید در کنار درد و جدایی، کلیدیترین مضامین شعر هستند. علاوه بر این، شاعر به نقش و اهمیت دستها در زندگی و ارتباطات اشاره میکند و بسته بودن دستها به معنای از دست دادن آغوش و محبت عاشقانه تعبیر میشود. در نهایت، شاعر خواستار ترانه و غزلی است که او را از غم دور کند و یاد عشق را در دلش زنده نگه دارد.
هوش مصنوعی: روان و عقل و صبر و درک انسان به دست مشکلات و چالشها خسته و فرسوده میشوند و این چهار مورد نمیتوانند به خوبی به یکدیگر کمک کنند.
هوش مصنوعی: هوا را با دوستان بنوش و دل را شاد کن تا بتوانم روزی به یاد روزهای خوب گذشته بیفتم و آنها را تازه کنم.
هوش مصنوعی: من حلقه درگاه کعبه را به دست دادم، اما نمیتوانم از خم زلف معشوق دست بکشم.
هوش مصنوعی: هرگز در کنار کسی نمیخوابم و دور از او نمیمانم، حتی اگر شبی باشد که بخواهم با غم و اندوه به سر ببرم.
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که من بتوانم پیاله را از حریفان بگیرم، چطور میتوانم این کار را انجام دهم در حالی که دست خودم از اثر نشئگی لرزان است؟
هوش مصنوعی: اگر دستت را بر دل من ننهاد، حق با توست؛ زیرا این دل در آتش میسوزد و تو در دستان معشوق هستی.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از احساسات عمیق و درونی اشاره دارد. گوینده از کسی میخواهد که دربارهی درد و رنج او کنجکاوی نکند و به او نزدیک نشود، زیرا این احساساتش بسیار سوزان و دردناک است. او ترجیح میدهد که دیگران از حال او بیخبر بمانند و فاصلهای بین خود و دیگران ایجاد کند تا از آتش درونیاش در امان بمانند.
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت به تو نمیرسد، به این معنی است که با وجود این که تنها تو هستی که دامن را در دست داری، شخصیتها و افراد زیادی به دور و برت هستند و تو را به چالش میکشند. این تصویر به نوعی نشان دهندهى سرنوشت و چالشهایی است که هر فردی در زندگی با آنها مواجه میشود.
هوش مصنوعی: شاخهی شمشاد من با ناز و غم از هزاران بار دست محبوب تو را به دست میآورد.
هوش مصنوعی: دست کمک و حمایت ما به کجا رفته و گناه چیست؟ چرا که وقتی دست به دستانت استوار میشود، میتوانیم به یکدیگر تکیه کنیم و حمایت کنیم.
هوش مصنوعی: اگر یار قدیم را ترک کنی، نمیتوانی وفای به این عهد را بشکنی، مانند آنکه میگسار نمیتواند سبو را به راحتی از دستش رها کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به خاطر عشق محبوبی که در دِه است، یک پیاله برایمان پر کن و بگذار تا مطرب سرود زیبایی بخواند و صدایش را در تار ساز بپیچد.
هوش مصنوعی: من ناراحت و دلزدهام، لطفاً یک غزل عاشقانه بخوان تا اینکه بتوانم با کسی که دوستش دارم، لحظهای شاد و خوش بگذرانم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم عمیقی که در دل دارم، اگر بخواهم نفس بکشم، انگار خورشید از میان گرد و غبار به چشمم میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست
دست غمت ببست مرا استوار دست
در پای محنت تو از آن دست می زنم
تا برنگیری از سر من دل افکار دست
پیش لبت به کدیه یک بوسه هر شبی
[...]
ایدل مده ببند سر زلف یار دست
مارست زلف یار مبر سوی مار دست
بر عهد دلبران نتوان استوار بود
ایدل بعهدشان ندهی زینهار دست
دارم بدست بوس وی امیدها و لیک
[...]
دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
گفتم مدار زحمت و از من بدار دست
گفتا چرا ملول شدی از گرفت من
گفتم از این سبب که ندارم به یار دست
عهدی کنیم تازه که در عهد عشق او
[...]
از بس نهاده ام به دل داغدار دست
گشته است داغدار مرا لاله وار دست
ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای
زنهار از شکسته نوازی مدار دست
ریزند می چو شیشه مگر در گلوی من
[...]
خوش در نگار بسته دگر نوبهارست
گل رنگ کرده باز به خون هزار دست
آب از نگار رنگ برد وین عجب که گل
از آب ابر بسته چنین در نگار دست
از حرص چیدن گل شاید که در چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.