گنجور

 
حزین لاهیجی

شد جان و هوش و صبر و خرد را ز کار دست

مشکل دهد دگر به هم این هر چهار دست

دست ای سبو مکش ز حریفان درین خمار

تا عهد کهنه تازه نمایم بیار دست

دادم ز دست حلقهٔ درگاه کعبه را

اما نمی کشم ز خم زلف یار دست

پهلو به بستری ننهم دور از آن میان

یکشب که با غمی نکنم در کنار دست

گیرم به کف چگونه حریفان پیاله را؟

زین سان که رعشه دار بود از خمار دست

دست ار نمی نهی به دلم حق به دست توست

کاین دل در آتش است و تو را در نگار دست

مشنو مپرس قصّهٔ این تاب و تب مرا

از دور هم ز آتش من دور دار دست

نوبت به دست بی سر و پایان نمی رسد

یک طرف دامن است تو را و هزار دست

شمشاد من ببالکه صدبار برده است

دستِ نگار بسته ات از نوبهار دست

دست زیار رفتهٔ ما راگناه چیست؟

چون بهله کرده برکمرت استوار دست

نتوان شکست بیعتِ یار قدیم را

چون درکشد ز دست سبو، میگسار دست؟

ساقی به عشق یار که در دِه پیاله ای

مطرب ترانه سرکن و در زن به تار دست

افسرده ام، بخوان غزل عاشقانه ای

تا با حریف شوق کنم در کنار دست

از بس نهفته گرد غمم، گر نفس کشم

خورشید پیش دیده نهد از غبار دست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست

دست غمت ببست مرا استوار دست

در پای محنت تو از آن دست می زنم

تا برنگیری از سر من دل افکار دست

پیش لبت به کدیه یک بوسه هر شبی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیر فاریابی
ابن یمین

ایدل مده ببند سر زلف یار دست

مارست زلف یار مبر سوی مار دست

بر عهد دلبران نتوان استوار بود

ایدل بعهدشان ندهی زینهار دست

دارم بدست بوس وی امیدها و لیک

[...]

جهان ملک خاتون

دوشم گرفت از سر مستی نگار دست

گفتم مدار زحمت و از من بدار دست

گفتا چرا ملول شدی از گرفت من

گفتم از این سبب که ندارم به یار دست

عهدی کنیم تازه که در عهد عشق او

[...]

صائب تبریزی

از بس نهاده ام به دل داغدار دست

گشته است داغدار مرا لاله وار دست

ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای

زنهار از شکسته نوازی مدار دست

ریزند می چو شیشه مگر در گلوی من

[...]

ابوالحسن فراهانی

خوش در نگار بسته دگر نوبهارست

گل رنگ کرده باز به خون هزار دست

آب از نگار رنگ برد وین عجب که گل

از آب ابر بسته چنین در نگار دست

از حرص چیدن گل شاید که در چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه