گنجور

حاشیه‌گذاری‌های جهن یزداد

جهن یزداد

پارسیدان و دوستدار زبان پارسی دری


جهن یزداد در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

 

ud se duxtar bōxt-husraw tāzīgān šāh be xwāst ud pad zanīh be pusarān dād.


و سه دختر بخت‌خسرو، شاه تازیکان را بخواست و به زنی به پسران داد

 

جهن یزداد در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۳:

 

ud se duxtar bōxt-husraw tāzīgān šāh be xwāst ud pad zanīh be pusarān dād.


و سه دختر بخت‌خسرو، شاه تازیکان را بخواست و به زنی به پسران داد

 

جهن یزداد در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۴ در پاسخ به مجتبی باهوش دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲:

زبان بیگانه  برای زبان زیانبخش است
 زبان بیگانه چون عربی و پارسی را گوییم ونه چون لاتین و انگلیسی
 یا پارسی و سانسکریت

 

جهن یزداد در ‫۲ روز قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به سورنا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲:

نود  نه در صد از واژگانی که در شاهنامه هست  دستکاری سپسین است و همگی بسیار سستند

 

برای دستیازی در شاهنامه بهتر است نمونه ای از دستیازیها دربرگردان  تفسیر قران طبری را  بنگریم در دستنویسهای نخستین  طبری امده ما را ببارانی ارزانی دار و فراز و هامون تر کن و ما را اسیراب مکن

پرگست باد از اینکه مردم است مگر فرشته ایست گرامی بدین نیکویی
اسیراب =ناسیراب

این دو را در همان سده های سپسین  اینگونه کرده اند من برای حاجت امده ام و باران خواهم از بهر قوم خویش که از تشنگی و گرسنگی هلاک شدند معاذالله که این ادمی است این نیست مگر فرشته ای کریم بدین نیکویی
-

پس چون بیکجای امدند زن ترسید که مگر یوسف را ایدون بدل آید که آن بلایه است و همچنانکه آهنگ او کرد آهنگ دگر کس کند
پس یوسف خواست که با وی باشد خویشتن را بکشید و گفت  مرا دستوری ده تا با تو یک سخن گویم گفت بگوی گفت مگر نپنداری که من چنین بلایه ام که آهنگ هرکس کنم
اینرا از بیخ دگرگون کرده اند

بنگرید که تفسیر قران به چه پاکی بوده و انگاه چه بر سرش امده 

-
خالقی مطلق درباره دستبردها در شاهنامه گوید   دستنویسهای سپسین  واژه های  «ویژه ،  تخم  ،توشه ، رای ، گفت ، تنبل ، گاه » را« بخاصه نسل قوت  حکم قول حیلت وقت»  گردانده اند
اینها که از  دستنویسها پیداست
با اینهمه شوربختانه خالقی مطلق خود نیز  بیش از دیگران واژگان عربی را  بدین گران گنجینه اورده و انرا بیش از پیش عربیذه کرده مانند  واژه  غو ( فریاد مردمان و هر نوای بلند) را همه جا   عو  عربی  ( عو= نوای سگ)  گردانده نمی دانم  غو پارسی که   از مردمان بر می خیزد چه پیوندی با صدای سگ عربی دارد یا جای دیگر  بجای پروز = حاشیه  و محیط که  انرا مرکز کرده که بسیار نادرست است 

سیاوش به پرده درآمد به درد
به تن لرز لرزان و رخساره زرد
فریگیس گفت ای گو شیرچنگ
چه بودت که دیگر شدستی به رنگ
چنین داد پاسخ که ای خوبروی
به توران زمین شد مرا آب روی
بدین سان که گفتار گرسیوزست
ز پرگار بهره مرا پروزست
بیگمان پروز درست است  و مرکز در اینجا اگر هم عربی نبود نابجاست  چرا که سیاوش از گفتار گرسیوز چنین برداشته که بیرون از دایره است
پروز بچم حاشیه و محیط است
از سخن گرسیوز پیداست که من بیرون دایره ام
در نویسه ها اینگونه امده

بدین سان که گفتار گرسیوزست
ز پرگار بهره مرا مرکزست
این بسیار نادرست  است  سیاوش از گفتار  گرسیوز بدی را دریافته و میگوید  از اینسان که گفتار گرسیوز است من از دایره بیرونم  نه انکه  در مرکزم

نمونه های کوچکی را می نویسم

از آن دخمه و دار و از ماهیار
 به پاداش بدخواه و جانوسپار

جای بپاداش (مکافات) کرده اند
نباید که بردست من در مغاک (بر هلاک ) شوند این دلیران بی‌بیم وباک چنان بد که روزی پراندیشه بود

به پیشش یکی بارور بیشه بود

بدان مرغزار اندر آمد دژم

جهان خرم و مرد را دل به هم

جای دل بهم دل بغم امده

یکی باره ای برنشسته سمند
بفتراک بر بسته دارد کمند
در نویسه ها اینگون أمده

بفتراک بر حلقه کرده کمند
 در جای دگر نیز اینگونه امده

یکی باره ای برنشسته سمند

بفتراک بربسته دارد کمند
-
.گهی بر فراز و گهی بر نشیب
گهی شاد و اسان گهی با نهیب.

جای اسان ایمن امده
-
 سراغاز بنوشت شاه مهست
جهاندار بهرام یزدان پرست
جای سراغاز -به عنوان امده
ز شاه جهاندار خورشید بهر
مهست و سرافراز و گیرنده شهر

بدو گفت هرمز که در پای زهر
میالای زهرای بداندیش  بهر

 بجای بهر  دهر امده

سیاوش  برنجید از ایرانیان سخن گفت بر پهلوانی زبان
در  دستنویسها امده
  سیاوش غمی گشت از ایرانیان
 که این روز  پادافره ایزدی است
 که پاداش ،بد را  ز یزدان بدی است
 جای که پاداش مکافات اورده اند هرچه مکافات است در شاهنامه دستکاریست و درستش بپاداش است برخی نیز از بیخ  افزوده شده
  ز مرزی کجا  مرز خرگاه بود 
زَوْ و زال را دست کوتاه
  خالقی جای مرز خرگاه رسم خرگاه اورده اند
همیدون بدوزخ چمیدن بپای
بزرگان پیشین ندادند رای

جای همیدون ولیکن امده

باندیشه یک بادگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
جای اندیشه تدبیر امده

 بدو گفته بودی یکی پیش بین
 که پردخته کی گردد از تو زمین
 دلش را ز  بد پاک پر آتش است
 همه  زندگانی  بر او ناخوش است
 خالقی چنین اورده
 دلش زان زده فال پر اتش است
 فال چه میکند سخن پیشبین فال نبود

چپ و راست  را  هر دو بال سپاه
بیاراست یکسر چو بایست شاه
زمین شد بکردار کشتی بر آب
 تو گویی سوی جنگ دارد شتاب
جای « چپ و راست  را هر دوبال سپاه»   قلب و جناح سپاه  کرده اند
 هر دو بال در چپ و راست است و نه قلب و جناح
بنگرید سروده ای به این زیبایی را چگونه با  قلب و جناح نابود کرده اند
جای جنگ غرق امده
نه دستنویس خالقی جنگ اورده اند باز خالقی انرا غرق کرده ایا هیچ  کشتی یا لشکری بدنبال غرق شدن  است؟
 

جهن یزداد در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در هجو خمخانه:

براستی  سوزنی گنجینه واژگان پارسی است

 

جهن یزداد در ‫۲ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶:

برابر این سروده
چون مرگ شتر بپیش اید
 اید به سر چه و لب جر

 میدانی این را اورده

اسارت الفُرس فی اخبارها مثلا

و للاعاجم فی ایامها مثل

قالوا: اذا جمل حانت منیته

یطوف بالبئر حتی یهلک الجمل

 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۵ در پاسخ به رضا صدر دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:

گاهی  پساوند را  شایگان میکنند نه در چنین گونه ای  کمتر اشنا گاهی  پساوندهای گیرا و اشنا و خوش را دوباره می اورند  مگر انکه هرگز چنین  پساوندی را شایگان نمیکنند من در این کار دود چراغ خورده ام و مویم در اسیایش سپسد شده

 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر غزوات و فتوحات او در گنگ:

در این سروده در دوجا  واژه ژاله امده که باید درباره ان روشنگری کرد
نخست
ز ریدکان سرائی چوژاله بر سر آب
بدان کنار فرستاد ریدکی سه چهار

 این  ژاله  بچم  کوهله  و سوارک آب  است که به عربی بدان حباب گویند  و نه شبنم
ژاله  جز شبنم  و کوهله همچنین   خیگهای  پر باد که بدان از اب بگذرند نیز ژاله گفته اند  و در این سروده اینست و بدین گونه 
بدان ره اندر بگذشت ز آبهای بزرگ 
چه آبهایی تا گنگ رفته از کهسار
چه  آب ،رودی کز  ژاله برگرفتی مرد
چه آب ،جویی کز پیل برگرفتی بار

 گنگ نیز در اینجا  جزیره است

 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

جای گزیند ستاید است
آرایش سروده  چنین باید

سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید، که بیند همی
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
ستودن نداند کس، او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
   جان بیند و خرد اندیشد و  نادیده ، بدیده توان سنجید و ستود ،  ان می توان ستود که جان و خرد بدان راه یابد ،. اوست  که جان و خرد را  ساخته و  سنجیده  پس چگونه  در اندیشه سخته گنجد وانچه در سنجش نگنجد ستودن نتوان پس بایدت به بندگی بست میان


 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۱ در پاسخ به سیاوش عیوض‌پور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲:

فردوسی چند واژ اندک عربی در شاهنامه بکار برده و هیچ دشمنی با عربی نداشته اما از اغاز شاهنامه را با  پارسی روان بی واژ عربی  سروده و در این کار  رای خردمندانه داشته  یک انکه  شاهنامه  با واژ پارسی  پر شور تر است دو انکه واژ پارسی  زبان مردم بوده و همه انرا می دانستند  بویژه بروزگارش .
 در زمان فردوسی و بویژه پس از ان  دیوانگانی امدند که  عربی را بگونه ای دیوانه  به پارسی امیختند ان را در  برگردان کلیلک و دمنگ  بهرامشاهی و برگردان مرزبان نامه و  دگر نشته ها می توان دید  در ان  دو سده پس از فردوسی این شیوه بسیار  دیوانه وار پیشه شد برای همین شاهنامه پر از واژگان عربی شده  با این همه  بیشینه  دستکاری ها در شاهنامه پیداست چرا که  سروده فردوسی بلند است و دستکاری ها سستند   اگر در شاهنامه بنگریم هرجا واژی عربی امده بسیار سست است و برخی از بیخ نیاز به بودنش نیست مانند
 قضا  گفت گیر و قدر گفت ده
که سروده ای فرومایه است ودر ان جایگاه نیز نیازی به بودنش نیست

 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲:

دمادم برون رفت لشکر ز شهر
وزان شهر نایافته شاه  بهر

 

جهن یزداد در ‫۳ روز قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷:

بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر بر و پیکر، از زرش بوم


بدین گونه است

 

جهن یزداد در ‫۵ روز قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴:

دریغ آن گو نامبرده سوار

که چون او نبیند دگر روزگار

چو در بزم بودی بهاران بدی

به رزم افسر نامداران بدی

همی جنگ با چشم گریان کنم

جهان چون دل خویش بریان کنم

 

جهن یزداد در ‫۵ روز قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ در پاسخ به کامران کسرایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

این جا زیر سایه شاهنامه بزرگ نشسته ای   باورهای  دشمنانه خویش را  میپراکنی و از شاهی رفته که مایه ابادانی ایران بود بد میگویی

خدای را سپاس که مردم آن شاه را بیاد دارند و بهشت شما را هم دیدند و میسنجند و دانایان دانند که قلدر و زورگر و ستمگر که بود
میان رضاشاه و خوبانی که یاد کردی نفرین به بدترینشان و  بدترینشان  برخی بهترینشان

 

جهن یزداد در ‫۵ روز قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:



بدو گفت گیو ای سر سرکشان

ز فر بزرگی چه داری نشان

تو بگشای و بنمای بازو به من

نشان تو پیداست بر انجمن

برهنه تن خویش بنمود شاه

نگه کرد گیو آن نشان سیاه

که  پیوند وی بود از  کیقباد

درستی بدان بد کیان را نژاد

  در این  سروده رستی افزوده اند که در روال سخن درست نیست

 

نشان سیاوش پدیدار بود
چو بر گلستان نقطهٔ قار بود

دگر آنکه  امده «که میراث بود از گه کیقباد»
 نادرست است کیخسرو از گه کیقباد نبود و برای  نشان کیانی او  بنا بر نوشته بندار باید بجای  میراث  پیوند باشد

چرا درابن عربشاه  گوید فتلک علامة صحة النسب و اتصاله لکیقباد
پس درست باید که پیوند وی بود از کی قباد

 

جهن یزداد در ‫۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

 برویی سخنور

بجز تو کز دل بیچاره صبر می طلبی

کسی نگفته به بسمل که بال و پر نزند

دلم ز جانب آن چشم فتنه جو جمعست

که مست سنگ بد کان شیشه گر نزند

درین بهار چنان روزگار افسردست

که غیر شمع گلی هیچکس بسر نزند

 

جهن یزداد در ‫۱۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۴۲ در پاسخ به سعید کف دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

سخن شما درست است رستم شیر پلنگان خورده و او را  میستایند که کسی که شیر پلنگان خورده و ما را دستگیر است  تویی
 خالقی مطلق بسیار چرت و پرت دارد  اگرچه  همینکه دست نویسهای گوناگون را یاداشت کرده کارش ارزش مند است 

 

جهن یزداد در ‫۱۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۴۱ در پاسخ به محسن دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

آنگاه ترکان و توران  چه جدایی از هم دارند؟ هردو یکیست و البته هیچکدام منظورش ترکان امروزی  که از نژاد زرد  هستند نیست ترکان یا توران بخشی از ایرانیان کهن در سیبری بودند و هیچ پیوستگی با این ترکان ندارد

 

جهن یزداد در ‫۱۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

چرا روز جنگش نکردند بند
که جامه اش زره بود و تختش سمند

بیگمان سخته  ان چنین است

چرا روز جنگش نکردند بند
که  رختش  زره بود و تختش سمند

 

 

جهن یزداد در ‫۱۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۳ در پاسخ به ابراهیم دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

برادر  کدام دشمن  میگوید دریع است ایران   ویران و کنام  جانوران و درندگان شود همین  چیز ساده را چرا  پیچیده میکنید

 

۱
۲
۳
۴۰
sunny dark_mode