گنجور

حاشیه‌ها

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱:

در پاسخ به سوال حمید رضا را جع به ترجیعات دیوان عطار
نکته ی نخست
انتساب کامل ترجیعات مورد بحث، از نظر صحت مدارک فنی به عطار ، جای گفتگو دارد. تنها چند بند آن ها در نسخه های قدیمی خطی وجود دارد و حتی بعصی از آن بند ها هم نا تمام هستند. حدود 48 بیت تا 68 بیت یعنی یک سوم ابیات در نسخه های با قدمت میانه آمده است.
نکته ی دوم
آقای تقی تقضلی که نسخه های خطی معتبر رادر دسترس داشته اند دیوان را با مقابله ی 14 ماخذ چاپ کرده اند و دقیقا اختلاف منابع را در پاورقی قید کرده اند و از آن میان، اختلاف نمایان نسخ ها را در قسمت ترجیعات ثبت نموده است. هیچکدام از 14 منبع در زیر دست او بندهای بعد از 15 را به طور کامل نداشته است و بقیه را از روی چاپ سعید نفیسی وارد کرده است. بنده چاپ سعید نفیسی را ندیده ام.
نکته سوم
در دوران قدیم بین ترکیب بند و ترجیع بند فرق نمی گذاشته اند. این است که همه ی آن ها را ترجیعات می گفتند . از قرورن هفت و هشت به بعد ترجیع بند و ترکیب بند از هم تفکیک شدند ( رک. صنایع ادبی ، جلال همایی).
نکته ی چهارم
در نسخه ی چاپی تقی تفضلی تمام 20 بند پشت هم سر هم آمده است ، همان طور که در بالا گفته شد پاره ای از ابیات بندهای 15 تا 20 را از روی چاپ نفیسی وارد کرده است.
هفت بند نخست بیت ترکیب دارد .
از بند 8 تا 14 بیت ترجیع دارد.
هفت بند نخست از نظر وزنی با بقیه ی بندها از نظر وزن و تعداد هجا متفاوت است.
حاصل کلام:
به نظر بنده تفکیک ترجیعات به دو ترکیب بند ( 1 و 3) و یک ترجیع بند(2) آن چنان که حمید رضا انجام داده است بهتر است هر چند انتساب کامل ابیات به عطار احتیاج به کاوش صاحب نظران دارد، چه از نظر تاریخی و چه از نظر ادبی .
---
پاسخ: به سهم خودم از زحمات شما، از وقتی که برای تتبع در منابع و نوشتن این پاسخ جامع صرف کردید و از نظر موشکافانه و علمیتان سپاسگذارم.

 

ناشناس در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۹ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:

این قصیده ای مشهوراست ومفاهیم بسیار بلند وزیبائی دارد بعنوان مثال از بیت دوم چنین برداشت میشود که هرچه ترا از راه دور کند فرق نمکند که حرف کفر باشدیا ایمان وآنچه از دوست ترا وادارد چه نقشی زشت باشد یا زیبا بیبینید که چگونه غایت وهدف را نشانه رفته وبه ظاهر سخنان ونقشهارا بی اهمیت دانسته ودر بیت پنجم بازاشاره دارد به اینکه اگر از روی دین سخن بگوئی فرق نمیکند که به مرام عبرانی یا سریانی باشد وخلاصه همه ابیات این قصیده خواندنی است
مولوی توجه خاصی به سنائی داشته وگاه ابیات اورا عنوان مطالب خود قرارداده ازجمله بیت 14 این قصیده را وپیدا کردن تمام موارد استنادش نیاز به بررسی دارد مولوی راجع به سنائی وعطارگفته:
عطارروح بود وسنائی دو چشم او
ما از پس سنائی وعطارآمدیم
ضمنااز بعضی ابیات سنائی که جای ذکرش نیست معلوم میشود که شیعی مذهب بوده است

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره:

بنام او
مولوی دراینجا داستان توحه برانگیزی را چنانکه شیوه اوست نقل میکند( در متن باید دیده شود)
و نکا ت مهمی را گوشزد مینماید
از هزاران یک کسی خوش منظر است
که بداند کو به صندوق اندر است....
یا به طفلی در اسیری اوفتاد
یا خود از اول زمادر بنده زاد
مولوی طبق این ابیات هریک ازمردم (اکثر قریب به اتفاق) راهمچنان کسی می بیند که در یک صندوق یا قفس در بسته قرار گرفته باشد یا به اسارت غیر درآمده باشد ومیگوید یا در طفولیت اسیر شده یا آنکه بنده مادرزاد است
ظاهراسخنی عجیب است و باورآن مشکل مینماید ولی از نظر کسانی که وارستگی را تجربه کرده باشند واقعیتی ملموس دارد میتوان گفت علاوه بر مولوی همه عرفا وآموزگاران بشرچه اهل این سرزمین یا هر جای دیگر جهان به نحوی این اسارت آدمی را متذکر شده وبرضرورت آزادی او
تاکید کرده اند این معنی به صورتهای دیگری هم درفرهنگ اسلامی مطرح شده مثلا گفته شده انسان در خواب است وعاقبت بیدارمیشود یا انسان در حجاب است گوئی جلو چشم وگوش وقلب اورا پرده ای گرفته است اگر پرده ها کنار رود طور دیگری می بیند یا انسان در ظلمت وتاریکی است وباید به نور برسد مولوی دراینجا تعبیرصندوق را به کار برده و ابتدای مثنوی از نی بریده شده یادکرده است
از منظرروانشناسی این صندوق همان شخصیتی است که مخیط اجتماعی از اول به فرد تحمیل کرده ومجموعه ای از مکتسبات وحساسیت ها و ترسهائی است که شرطی شده و از سا حت روان بیرون نمیرود ومانع بینش ودرک درست است واز نظرجامعه شناسی وابستگی شدید فرد به جامعه است این وابستگی طوریست که به قول" دور کیم" هرگاه شخص از جامعه جدا شود همچون ماهی که ازآب بیرون افتد میمیرد( او علت خود کشی ها را همین میداند)اینها تعبیرات و نظریا تی گوناگون است واگر ما در صدد خود شناسی با شیم باید ببینیم کدامیک بیشتر موافق اندیشه ما ست ویااصولا خودمان چه می فهمیم آنچه برای همه ما قابل تشخیص است بعضی گرفتاریهای درونی ا ست که هرچند میکوشیم گرفتاریها رابه عوامل بیرون از خود نسبت دهیم اما اگر دقت کنیم ریشه اغلب آنها در خود ماست وبه خارج منعکس میکنیم واگرنسبت به خود آگاهی کافی نداشته باشیم اقلا شاهد رفتارهای غیرعادی دیگران بوده ایم که حاکی ازگرفتاری درونی آنهاست که به خارج منعکس میشود
آیا با این صندوق یا شخصیت عاریتی یا تیرگی که مانع تشخیص حقیقت است چه باید کرد بدیهیست که لازمه مقدماتی هرکاردر این مورد دیدن مشکل و درد است واینکه به قول مولوی" بداند کو به صندوق اندر است"و به قول حافظ:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چودرد در تو نه بیند که را دوا بکند؟
میتوان گفت همه مثنوی مولوی در جهت تقویت خود آگاهی و حل مشکلات درونی انسان ونیل او به رستگاری است طوریکه این نی جدا شده از نیستان عالم وجود ازدست خلق ودمدمه های آنان خارج شود واصلیت خود را باز یابد

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

بنام او
سلام برشما اختلاف نظر یک امر طبیعی ومفید است مجادله چرا؟

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - ترکیب بند در مدح ایرانشاه:

تصحیح ها مطابق دیوان سنایی چاپ مدرس رضوی
بند 1 بیت 1
درست : گر چه شاخ میوه دار آرایش بستان شود
هم دی اصل چشم زخم ملک تابستان شود
بند 1 بیت 4
غلط :شیر بیشه
درست: شیر و خوشه
بند 2 بیت 7
مطابق مدرس رضوی
سخت نیک آمد
بند 4 بیت 6
غلط : آنگه
درست : آن که
بند 5 بیت 5
کلمه : نامعلوم
درست : با معلوم
بند 5 بیت 6
پیشنهاد می شود :
که «زلا» تبدیل شود به :
ز «لا»
بند 6 بیت 4
غلط : الاه
درست : الله
بند 6 بیت 10
دو کلمه ی به هم چسبیده : توران
درست : تو ران
بند 7 بیت 10
غلط : به زردی
درست : بدزدی
بند 7 بیت 11 ( بیت ترکیب بند)
آفتابت باده، جام باده، جرم ماه باد
بهتر است این چنین خوانده شود:
آفتابت باده، جام ِ باده جرم ماه باد ( منظور این است که ویرگول را حذف کنید)
بند 8 بیت 5
غلط : گه بر سر
درست: گه به هر سر

بند 8 بیت 7
غلط : و شخصی
درست : و شخص
بند 8 بیت 10
آن زمانت گر در آن هیئت فلک بیند شود
علامت گذاری:
آن زمانت گر در آن هیئت فلک بیند، شود
بند 10 بیت 1
مصرع اول
در متن چنین است:
"ای از آن کم عمرتر بد گویت از روی نهاد"
که روان تر خوانده می شود. ولی در پا ورقی مطابق ری را است. مشخص است که مدرس رضوی، که نسخ های متعدد خطی را مقابله کرده است، این صورتی را که در بالا گفته شد ترجیح داده است.
بند 11 بیت 5
غلط : باد رم
درست : باد دم
بند 11 بیت 8
مصرع دوم ، مطابق چاپ مدرس رضوی چنین است:
هم سوی دریا گراید از هوا دایم دیم
---
پاسخ: ضمن تشکر ویژه از زحمات شما، تصحیحات مطابق فرموده انجام شد. موارد زیر جهت حفظ تاریخچه‌ی تغییرات آورده می‌شود:
بند 1، بیت 1، مصرع 1 : گر شاخ بدسگال آرایش بستان شود -> گر چه شاخ میوه دار آرایش بستان شود
بند 1، بیت 1، مصرع 2 : هم وی اصل چشم زخم ملک تابستان شود -> هم دی اصل چشم زخم ملک تابستان شود
بند 2، بیت 7 : سخت ننگ آمد -> سخت نیک آمد
بند 10، بیت 1 : هست کمتر عمر بدگوی تو از روی نهاد -> ای از آن کم عمرتر بد گویت از روی نهاد
بند 11، بیت 8: هم سوی دریا گرایانست دایم آن ویم -> هم سوی دریا گراید از هوا دایم دیم

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

پاسخ به اظهارات ف . ش.مورخ چهارم تیر که حاشیه ی همین بخش 24 دفتر ششم مثنوی درج شده است.
در نوشتن نقد و در حاشیه نویسی، اصل راهنمای این بنده این است که متن شعر مستقل است. مستقل از من و مستقل از هر خواننده و هر نظر دهنده ی دیگر. این است که در نقد مورخ سوم تیر در ارتباط به اظهارات ف.ش. تلاش کردم که منطق درونی شعر مثنوی ، دفتر ششم، از بخش های 18 تا 24 را نمایان سازم و نشان بدهم که اظهارات ف.ش. نادرست است. بنده نه تفسیری از شعر را ارایه دادم و نه تعبیری از آن، و نه چیزی به آن افزودم ونه چیزی از آن کاستم، فقط گفتم که شعر را درست تر و دقیق تر بخوانید. من دو گزاره از نوشته ی خود ایشان را گرفتم و به بقیه ی نوشته ی ایشان کاری نداشتم ، چون غرض از نقد نشان دادن منطق درونی شعر مولوی است نه نوشته ی ایشان و درست نمی دانم که حاشیه ی گنجور میدان نبرد از روی حب علی و یا از روی بغض معاویه شود. راجع به درست و نادرست بودن بقیه ی نوشته ی ایشان کاری نداشتم.
دودیگر، چرا راه دور می روید و از جای دیگر مثال می آورید. مگر در همین بخش 24 در باره ی همان شهیدان کربلا نمی گوید:
" روح سلطانی ز زندانی بجست"
و یا
"چونک ایشان خسرو دین بودهاند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند
کنده و زنجیر را انداختند"
و یا
روز ملکست و گش و شاهنشهی"
اگر نگرانی از این است که شهیدان کربلا چه ارج و قربی برای مولوی داشته است آیا بهتر از آن چه که در بالا گفته شده است می خواستید ؟
ولی اگر نگرانی از عزاداری و شیون به آن شهیدان است، مولوی می گوید به آنان نباید گریست چون آنان نه تنها جان را به کف نهادند بلکه مرگ را هم درکف خود گرفتند و بر آن حکم راندند و آن را چون پرده ای دریدند و منطق منفی مرگ را یه حوزه ی اثبات آوردند. می گوید: اگر می خواهید گریه بکنید به روزگار خودتان بگریید که آن منطق را درنمی یابید و آن نور را نمی بینید.
برای آنانی که در میدان عشق قدم می گذارند منطق جدلی، تقابل مثبت و منفی، دگرگون می گردد. کوره ی عشق همه چیز را دگرگون می کند. می گوید " آفتاب آمد دلیل آفتاب". و یا می گوید: " میرود بی رویپوش این آفتاب ***فرط نور اوست رویش را نقاب". ( بیت 6 بخش 20 دفتر ششم).

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲:

هو
توضیح قبلی را کافی ندانستم در معنی طلب گویا اشتباه لپی شد وطلب دنیا مقصود است به هر حال ابیات مندرج وشرح مذکور به شکل نامرتبط جالب توجه است شعری از شهریار یادم آمد
من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدمی
ازدم مهد تا لحد در اشتباه کردن است

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲:

هو
شرح بالا در صورتی است که طلب خدا مقصود باشد

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲:

بنام او
چند بیت گزیده ازابوسعید در میان ابیات پراکنده اش
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه ای
گفت یا خاکیست یا بادیست یا افسانه ای
گفتمش آنکس که او اندر طلب پویان بود
گفت یا کوریست یا کریست یا دیوانه ای
گفتمش احوال عمرما چه باشد عمر چیست؟
گفت یا برقیست یا شمعیست یا پروانه ای
بیت دوم اگر مبهم به نظر آید شاید این بیت مولوی روشنگر معنی آن باشد
یاررا چندان بجویم جد وچست
"تا بدانم که نمی بایست جست"
برای معنی این بیت مولوی هم شاید این بیت حافظ روشنگرباشد
ارباب حاجتیم وزبان سئوال نیست
"در حضرت کریم تمنا چه حاجت است"
حافظ میگوید چون در حضور کریم که از همه چیز آگاه است قرار بگیری دیگرتقاضا وتمنا معنی ندارد
اگر بگوئیم پس چرا از انسان خواسته شده که پیوسته دعا کند ظاهرا پاسخ اینست که ما هنوز به آ ن مرتبه از بینائی نرسیده ایم ودر این شرائط دعا وطلب که به منزله یاد خدا کردن است لازمه ومقدمه درک آن محضر میباشد
ضمنا خود ابوسعید هم اهل طلب وتمنا بوده است این ابیات اورا هم بخوانیم
ای بارخدا به حق هستی
شش چیز مرا مدد فرستی
ایمان وامان وتندرستی
فتح و فرج و فراخ دستی

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۰:

بیت 6
غلط : کهن
درست: کآهن
بیت 10
غلط : کتشی
درست: کآتشی
---
پاسخ: با تشکر از شما، طبق فرموده تصحیح شد.

 

ava در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲۰ - وصف بهار:

On the 3rd line:
ز مشرق شاه خاور تیغ برداشت
---
پاسخ: با تشکر از شما، در بیت مذکور «شمرق» با «مشرق جایگزین شد.»

 

ناشناس در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱:

در بیت ششم "که آیین" درست است که "کآیین" خوانده می شود ولی در متن "کیین" نوشته شده است
---
پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

بنام او
کسی نقدی فاضلانه بر جاشیه چهارم نوشته وفقط مغلوم است که جمله ای را قبول ندارند ولی ارتباط شرح ایشان را با داستان وارتباط داستان را بابخشهای قبلی که برآن تاکید دارند متوجه نشدم اگر به" جای داستان تمام نیست" تکرار میکردم که" همه قضیه این نیست" شاید انتقادی بر نمی انگیخت به هرحال در داستان مذکور باب گفتگو خلاف قضایای هندسی بسته نیست کسی ممکن بود در حواب شاعر بگوید درست ولی خاطره این مردان وارسته و آسمانی را باید با عزاداری نگه داشت تا شاید برای دین خراب ودل بیمارما نوشداروئی باشد مولوی داستان را پایان داده اما پیداست که در نظر وعمل بحث پایان نیا فته است به هر حال برای پرهیز از سؤ تفاهم وخلط مبحث اگر اهل نظر این حواشی ناچیز را میخوانند جادارد راسا برای خود این موضوع و نقد را بررسی نمایند
مطلب دیگرآنکه آنچه مولوی در این بخش نقل کرده شاید سبب رنجیدگی مشتاقان امام حسین ع واقع شود بد نیست گفته شود که یکی از شارحان معروف مثنوی(مرحوم استادجعفری) یکوقت نقل میکرد که حدود صد ایراد و اشکال از مثنوی گرفته وبه روح بزرگ مولوی تقدیم کرده است این استاد مرحوم ومعروف در عین حال عشق و ارادتی وافر به مولوی میورزید زیرا سعه صدرداشت ونیزهزاران سخن ارزنده وتابناک اورا هم مرورکرده بود حال کسانی از مشتاقان امام حسین ع که به این بخش خیلی ایراد دارند یا از مولوی دلخورندخوب است با سعه صدر این غزل او را هم در نظر داشته باشند:
کجا ئید ای شهیدان خدائی
بلا جویان دشت کربلائی
کجائید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر زمرغان هوائی
کجائید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را در گشائی..
کجائید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهائی الخ

 

ف-ش در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره:

در بیت9درمتون دیگر کان به جای که آن آمده
دربیت11 زر به جای ز
دربیت 15 او به جای ان
بیت 17 کای حمال
بیت 42 منکر به جای مسکر
---
پاسخ: با تشکر، تمامی موارد طبق فرموده جایگزین شد.

 

حسین در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

از شما متشکرم که آثار شهریار را هم به مجموعه خود اضافه کردید

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

نقدی به اظهارات ف. ش که گفته است " مولوی معمولا داستانها را دنباله گیری میکند وجوانب تازه ای ازآنها را بیان میکند ودر اینجا اینکار را نکرده وداستان تمام نیست"
به نطر این بنده می رسد که نظر ایشان نادرست است، اگر داستان را از بخش 18 همین دفتر دنبال کنید خواهید دید که دقییقا نتیجه گیری در همینجا در همین بخش 24 گرفته شده است:
در بخش 18 داستان سرهنگ ترک شروع می شود ولی در بخش های 19 و 20 داستان عایشه و ضریر می آید که در واقع اصل داستان است و اثباتی است ولی برای عقل های ساده اندیش اثبات کار مشکلی است . در پایان بخش 20 می گوید
پیش این خورشید کو بس روشنیست
در حقیقت هر دلیلی ره‌زنیست

در بخش 21 به بعد منطق نفی را پیش می گیرد و دو باره به داستان سرهنگ ترک بر می گردد
در پایان بخش 21 می خوانیم:
می رمد اثبات پیش از نفی تو
نفی کردم تا بری ز اثبات بو
در بخش 22 منطق مرگ را که قو ترین نقی ها است به کار می گیرد:
سال ها این مرگ طبلک می زند
گوش تو بی گاه جنبش می کند
این گلوی مرگ از نعره گرفت
طبل او بشکافت از ضرب شگفت
در بخش 23 داستان تعزیه ی شیعیان لبنانی را می آورد
و در بخش 24 آن را نتیجه گیری می کند.
اگر منطق مولوی را درست دقت بکنید خواهید دیدکه نه تنها مجموع زوایای مثلث 180 درجه است بلکه زاویه مرگ را هم 180 درجه چرخانده اند . ای شگفت! از بخش 18 شروع بکنید ، همه ی ابیات را بخوانید، منجمله بخش های 19 و 20 را، چند بار بخوانید و بخوانید تا ببینید که زاویه ی مرگ کجا و کی و چند درجه چرخیده است.

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

بیت 9
غلط : حشری
درست : محشری
---
پاسخ: با تشکر، طبق فرموده جایگزین شد.

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمن‌گاه بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سعت آن خرمن را نمی‌بیند:

بیت 24
غلط: دوزخمی
درست : دوزخی
---
پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.

 

رسته در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت:

بیت 51
غلط : سیت
درست: سیئات
---
پاسخ: با تشکر از شما، طبق فرموده تصحیح شد.

 

ناشناس در ‫۱۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

بنام او
در عرف عام گاه کسی داستانی خنده دار یا جک نقل میکند تا دیگران را بخنداند اگر کسی شناخت کافی از مولوی نداشته باشد شاید گمان کند که بعض داستانها وکلمات مستهجن او برهمین منوال است واقعیت اینست که او با جدیت به هرطریق که شده میخواهد هشدار دهد تا شایددیگران را از وخامتی که گرفتارش هستند برهاند برای هدف خود از هر داستان وکلمه ای که توجه برانگیز باشداستفاده کرده است پس باید دید در پس اینگونه داستانها وکلمات چه میخواهد بگوید در داستان فوق گویا مقصوداصلیش دراین بیت خلاصه میشود
در ره نفس ار بمیری در منی
توحقیقت دان که مثل زآن زنی
یعنی اگر کسی در راه نفس ومنیت به هرشکل بمیرد همانندآن زن است واینگونه هشدار وتحریکی را به خواننده وارد میکند واصل داستان بمنزله چاشنی این گفتار ودیگر آموزه های اوست

 

۱
۵۱۸۲
۵۱۸۳
۵۱۸۴
۵۱۸۵
۵۱۸۶
۵۲۰۳