گنجور

حاشیه‌ها

احسان در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

هشیار کند جوشش چشمان خدا بین را

روفیا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

حتما همین کار را بکنید . تا فرمولی را بارها به بوته آزمایش نگذاشتید آنرا نپذیرید و آن را بادیگران share نکنید دوست من .

ابوطالب رحیمی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

ممنون از تک تک دوستان بابت حاشیه های خوبی که بر این غزل زیبای حافظ نوشته بودند.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
با سپاس از مرسده گرامی
تعبیر درخور و لطیفی بود اما در این مصراع (ز زیز زلف دوتا چون گذر کنی بنگر) "گذر کنی" بهیچ وجه به معنای نگاه کردن نبوده و نیست به این دلیل که در آخر مصراع کلمه بنگر آمده. گذر کردن از زیر زلف نیز امری ست محال. بنابراین شاعر با ظرافتی خاص بجای آنکه یار را ز زیر زلف گذر دهد, زلف را به یمین و یسار کنار میزند و این "گذر" فقط حکایت از نمایان شدن چهره ی یار ز زیر زلف بلند او دارد.
"وقتی زلفت را کنار میزنی و نمایان میشوی نگاه کن به سیاهی زلفت از یمین و یسار"
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بیقرارانند
با اینکه بنفشه بعنوان نماد سوگواری در ادبیات ما, شناخته شده است اما در این بیت با حضور صبا فقط بیقراری را می توان به بنفشه نسبت داد. یار قرار است که از بنفشه زار گذر کند و ببیند که نسیم زلف بلندش کمتر از نسیم صبا نیست و چگونه بنفشه زار همیشه سوگوار را این بار بیقرار کرده یا به رقص درآورده.
این حقیر جسارتن عرض میکند که "سوگواران" و "بیقراران" بجا آمده است.

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

مرهبا به حاج آقا انوری بابت بیت اول... بسیار زیبا بود...
روحتون شاد...

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹۲:

مولوی جان کجایی که ببینی این روزا باید شش بوسه طلب کنی تا یکی را بگیری... باز خداراشکر که دوران شما خوب بوده :-)

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

مبهوت بیت دومم...

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

این شعر با صدای افتخاری صفای دیگری دارد...

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

در بیت هشتم اگر بجای * غیرت برند حلق * از ( حسرت خورند خلق) استفاده میشد بنظر بنده زیباتر و پر معنی تر بود...
(همراه من مباش که حسرت خورند خلق
در دست مفلسی چو ببینند گوهری)
البته در ادبیات امروزی این جایگزینی بنده مفهوم بیشتری دارد و آن دوران را نمیدانم... وگرنه از جناب سعدی کوچکترین ایرادی نمیشود گرفت... نه من... بلکه استادان و بزرگان رشته ی ادبیات هم نمیتوانند...
سعدی بزرگوار بازهم منو ببخش...

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

نمیدونم سعدی بزرگ از این کار بنده راضی هست یا خیر... اما با اجازش میخوام یک 2 بیتی ترکیبی رو از این شعر و شعر دیگری از خودشون تقدیم به روح بزرگوارش و همه ی دوست داران سعدی کنم...
کس درنیامدست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
کز هر چه در خیال من آید نکوتری...
سعدی منو ببخش
روحت شاد ♥♥

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

من شعر رو با سعدی شناختم... با شعر های سعدی بزرگ شدم... عاشق شدم ... و تا آخرین نفس عشق سعدی در قلبم خواهد ماند... سعدی برای من بهترین و بزرگترین است... فقط به ترکیب و قافیه بندی و معنی و آهنگ این شعر دقت کنید... این شعر مجموعه بی نظیری از خلاقیت و هنر و ذوق و شوق و علم و عشق♥ ... است... خدایا من حقیر رو با سعدی محشور کن... فدای خاک پاکش ♥♥ تیرماه 1394

روفیا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

پرده نشین گرامی
در تراژدی مکبث هر گاه که او روزش را آغاز میکرد اهریمنی سر راهش قرار میگرفت که بدو القا میکرد :
Fair is foul , foul is fair پرواز کن در آسمان تیره و غبار آلود ...
خوبی بدیست و بدی خوبیست !
و چه هوشمندانه شکسپیر این حرف را در دهان اهریمن گذاشته است !
تا نشان دهد که این اندیشه که آسمان جهان غبار آلود است و هیچ شفافیتی وجود ندارد اندیشه اهریمنی است و هیچ باوری ویران کننده تر از این نیست که جهان را بی قانون و بی شعور بینگاریم .

حافظ در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

خرابات دل انسان پاک است

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

سعدی جان بقول خودت... قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن... عاااااالی بود شعرت... امیدوارم توو بهشت ببینمت سعدی عزیزم... خیلی خاطرتو میخوام...♥♥

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

وااااای از بیت دوم ... ساعتها مات این بیت بودم...
هزار آفرین سعدی

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

بیت آخر رو بارها بخونید.... بی نهایت & بی نهایت زیباست... و همینطور کل شعر...

کسرا در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

در وصف این شعر چه میشود گفت؟ نه زبانی نه بیانی نه کلمه ای نه جمله ای قادر به تعریف و تمجید از این شعر نیست... یعنی در دایره واژگان من حقیر نیست...
عراقی جان با اجازت من این شعر شمارو به معشوقم تقدیم کردم...
روحت شاد ♥ ♥ ♥ ♥

حسین در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

گفت پیغمبر هر آنکو سرّ نهفت
زود باشد با مراد خویش جفت(مثنوی)
گفتن جان کندن است و شنیدن جان پروریدن(مقالات شمس)
قدمای ما به این اصل پی برده بودند که سخن قوه ایست در انسان که با گفتن از بین می رود.

حسین در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

در کتابهای قدیمی مصراع اول بیت به این صورت است:
(هرکس که سلامتست و نانی دارد) و قافیه مصراع آخر هم «جهانی»است که به نطر من اینجوری شعر خوش ساخت تره.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۵:

پیمان گرامی،
سد واژه ای پارسی است و میباید با س نوشته شود، می گویند برا ی جلو گیری از اشتباه با سد عربی که بند آب است با ص مینویسند.
و عهده علی الراوی

۱
۴۴۶۳
۴۴۶۴
۴۴۶۵
۴۴۶۶
۴۴۶۷
۵۷۲۰