فاطمه در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹ - دیدار آشنا:
شرح اشعارو از کجا میتونم ببینم؟؟؟؟
بنده خدا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:
حال سوالی که برای بنده پیش آمده اینست که چگونه ممکن است که مولوی این شعر را گفته باشد در حالی نزدیک به یک قرن با هم فاصله زمانی داشته اند.
چیزی که به ذهن ناقص یناه میرسد اینکه در کتاب سوانج این اشعار یحتمل بعدها اضافه شده است و ...
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
با سلام خدمت بانو مینا
خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
بنگر هزار گول سلیم اندر این جهان
دامان زر دهند و خرند از بلیس درد
گلهای رنگ رنگ که پیش تو نقلهاست
تو می خوری از آن و رخت میکنند زرد
ای مرده را کنار گرفته که جان من
آخر کنار مرده کند جان و جسم سرد
خود با خدای کن که از این نقشهای دیو
خواهی شدن به وقت اجل بیمراد فرد
پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاک
کاین بستریست عاریه میترس از نورد
مفکن گزافه مهره در این طاس روزگار
پرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد
منگر به گرد تن بنگر در سوار روح
میجو سوار را به نظر در میان گرد
رخسارها چون گل لابد ز گلشنیست
گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد
سیب زنخ چو دیدی میدان درخت سیب
بهر نمونه آمد این نیست بهر خورد
همت بلند دار که با همت خسیس
چاوش پادشاه براند تو را که برد
خاموش کن ز حرف و سخن بیحروف گوی
چون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد
مولانا دیوان کبیر غزل شمارهٔ 869
در عجبم از کسی که عمر طلا میدهد و از ابلیس درد میخرد.
یکی از مهمترین اصول اسلام اخلاق است. هم در قرآن و هم در روایات در این باب سفارش بسیار شده است.
خلق انسان چون از درون میآید از ذات انسان خبر میدهد.
اگر کسی ادعای مسلمان بودن داشت و خلق محمدی نداشت میتوان نتیجه گرفت که این انسان فقط در زبان با اسلام موافق است ولی نه با دل. همین نشان است که او منافق است. آن ملعون که فرق امام علی (ع) را شکافت (ابن ملجم) هر شب نماز شب میخواند. آن ملعون (شمر) که سر سید الشهدا امام حسین(ع) را برید هم نماز شب میخواند.
با درود و عرض ادب!
ناشناس در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
با سلام
رمل و اسطرلاب و ستاره؟!!
شما را به خدا، آخر این چه برداشتی است که از این اشعار دارید. شما که فرق میان رمل و اسطرلاب را نمیدانید چطور اینگونه قاطع بر علیه شان نظر میدهید و به سخره شان میگیرید.(که اگر میدانستید این دو را از پی یکدیگر نمی آوردید.) کجای اشعار فوق حکیم طوس از "رمل" یاد کرد که شما دیدید و ما نتوانسیم ببینیم؟!
علم نجوم، که علمیست بسیار شریف در ایران باستان مورد توجه بزرگان بوده است. تنها موبدان و فرزانگان از آن آگاهی داشتند. اگر در این ابیات به دقت بنگرید میبینید که رستم فرخزاد هم از آن خردمندان بوده است:
که رستم بدش نام و "بیدار بود" / "خردمند" و گرد و جهاندار بود
ستاره شمر بود و "بسیار هوش" / به گفتارش موبد نهاده دو گوش
حال چطور فردی را که خود راوی (حکیم طوس) با صفاتی چون: "خردمند"، "گرد"، "جهاندار"،"بسیار هوش"و... خطاب کرده است، شما "بدون اعتماد به نفس" و "ناآگاه از فنون جنگاوری" میدانید؟!
در اینکه با خواندن این نامه خاطر شما نیز همانند بنده و سایر دوستان از شکست ایرانیان در مقابل اعراب آزرده می شود شکی نیست، اما حقیقتاً انصاف هم نیست که دامان یکی از بزرگان این سرزمین را به لکۀ ننگ بزدلی و ناآگاهی بیالاییم.
هر جا که ذکری از اسطرلاب باشد منظور بهره گیری از علم نجوم (دانش تأثیر ستارگان) است و نه علم رمل! فرزانگان ما از دیرباز به این دانش اشراف کامل داشتند و به نیکی دانسته بودند که در دنیا همه چیز را به اختیار آدمی قرار نداده اند و تقدیر همواره در سرنوشت آدمیان دخیل است. آنان علم نجوم را برای دانستن این تقدیر رقم خورده مورد استفاده قرار می دادند. نمود بارز این اندیشه را می توانید در بازی نرد که بر طبق افسانه های ایران زمین توسط بوزرجمهر حکیم ابداع شده است، مشاهده کنید. بازی نرد در مقابل بازی شطرنج که توسط هندوان ابداع شده بود قرار میگیرد. بازی شطرنج صرفا بر مدار اختیار و تعقل آدمی است. اما نرد عامل تقدیر را نیز دخیل میداند. شما مختارید اما در دایره اجبار تاس! (در شاهنامه حکیم طوس نیز به داستان رویارویی ایرانیان و هندیان اشاره شده است- پادشاهی کسری نوشین روان)
در اشعار فوق نیز رستم فرخزاد فرجام کار را با استفاده از دانش نجوم میبیند. اما همانطور که در متن شعر نیز آمده است وی برای دفاع از کشور قدمی پس نمی نهد، و سرانجام نیز در نبرد با تازیان کشته می شود.
علیرصا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
آقای روحی درست می گویند اما از قدیم گفته اگد در مثل مناقشه نیست به مثل ها همانگونه بوید نگرزیست که عموم مروم به آن می نگرند البته عنصر زمان را هم باید در نظر گرفت هر چیز را که از زمان ومکان خودش دور کنی مفهومش از بین می رود. کوزه ای که شاعر مثال آورده است خاص آب بوده بعدها اشکال دیگری از آن برای چیزهای دیگر ساخته اند وشاید امروزه برای بنزین و سنگ خاک و...... ساخته باشند !!! که آن بندگان خدا نیستند که مثل خود را تغییر بدهن!
مینا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:
علیرضا خان
مختل نیست چند بار بخوان روان میشود
ولی نکته ای هست درین رباعی و آن تحریم قربانی کردن است و اینکه حاجی برای بردن نفعی در آخرت و نامی و نانی در دنیا به حج می رود نه به خاطر دوست که دوست نمی شناسد جز خویشتن خویش ، چه رسد به قربانی شدن در ره دوست.
علیرصا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:
میکده در این جا همان خانقاه است جایی که دراویش در آن به سیر و سلوک می پردازند ولی در دید دراویش زاهد نقطه مقابل وملامتگر آنان است جایش در خانقاه نیست از این از بودن او در این مکان تعجب شده و گویی زاهد که عمری درمقابل عارف بوده واو را به داشتن این مسلک ملامت می کرده حالا به خانقاه آمده وآن می مدهوش کننده خدایی را نوشیده وچشم حقیقت باز کرده که راه های منتهی به خدا یکی نیست در این راه نباید تنگ نظری وتحجر به خرج داد و دیگران را محکوم کرد در تاریخ می خوانیم که فقها در زمانی فردی مانند ملا صدرا یا امام خمینی را محکوم به مرگ یا تخطئه کردند ولی گذشت زمان اثبات کرد که اینان بر حق بودند.در قاموس عرفا می و مستی سنبل عشق به حصرت حق است چرا که عشق به خدا انسان را نه تنها از دنیا و ما فیها که از خودش هم بیخود می کند.
مینا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
بیدار گرامی
درود بر شما
روی سخنم با شما و جناب محدث است
نقش بر آب می زنید
هم سخن با کسی هستید که جز خود نمایی و خود بینی ، کبر و تنفر ، غرور و خود بزرگ بینی در او نمی یابید
گمان نکنید این سخن از روی کینه است که از خوشحالی ست که حاشیه نویسان چنین نامردمان را بهتر بشناسند
جواب او را به جناب محدث ببینید که چگونه باتحقیر در صدد بزرگ نمایی شخصیت نا داشته ی خویش است
چند دوست اندیشمند و فرهیخته و شاعر به خاطر همکلام نشدن با چنین آدمی از گنجور بریدند که بزرگ منشی آنان با کوته نظری وبی شخصیتی نامردمی مسلمان نما هم سان نمی بود
سخن کوتاه آنکه : دیری نمی گذرد که هم جناب محدث و هم بیدار گرامی راه دوستان از گنجور بریده ی مارا ترجیح دهند
که مباد آنروز
با احترام
علیرصا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
در مصرع آخر مساله یا مسئله اشتباه چاپی است
علیرصا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:
در مصرع چهارم قربان سازد وزن شعر را مختل کرده اگر به جای آن قربانی کند باشد روان تر است
کمال در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳۸:
باسلام،وتقارن روزفرهنگ عمومی
جمع دوبیتی فوق: 5322
بدرود
دانیال در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ - در مدح حسینخان صاحب اختیار:
""چرادرکتاب هشتم فقط 5 بیتش امده""
دلیلش اینه که بقیه ابیات مفهوم خیلی سنگینی دارند و مولف کتاب فقط ابیاتی رو گزاشته که درکش برای دانش اموز اسان باشه و دانش از بتونه خودش اونو معنی کنه .
روفیا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
درود محدث گرامی
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
خم ابرو که تو داری به همه کس بنمایم
این بی مایه هرگز داعیه عرفان نظری و عملی نداشته ام.
ولی باور کنید یا نه هر چه نگاشتم حاصل نگاه و تجربه شخصی خودم و انسان های عاشق بود. همگی از بوته آزمایش گذشته بودند. بنده تنها یک آدم ساده هستم که زیبایی و شکوه را در سادگی یافته ام و دوست دارم دیگران را در زیبایی این نگاه و این شیوه زندگی با خود شریک کنم. این ثروتی است که با تقسیم کردن کاستی نیابد و من در تقسیم آن با همسفرانم اشتیاق فراوان داشتم.
نیاز حقیقی ما آدم ها و جامعه کنونی ما نظرات ثقیل و تخصصی عرفانی نیست.
ولی بی تردید همه ما نیاز داریم دنیای پیرامون خود را بشناسیم و از قوانین حاکم بر آن سر در آوریم.
حال شما نامش را بگذارید عرفان عملی،
من میگویم شناخت دنیای اطراف،
چه فرقی دارد؟
شاید هم راست بگویید.
به هر حال از خاموشی کوچکی چون من به هیچ کجای این جهان بر نخواهد خورد.
شاید هم خاموشی را برگزیدم تا جای عرفایی که برشمردید را تنگ نکرده باشم.
داریوش احمدی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
با درود و سپاس
در بیت سوم ، مصرع دوم ، به نطر می رسدبعد از رفتم "و" جا افتاده است:
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
سروش در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
بسیار عالی و زیبا...
مخصوصا وقتی استاد علیرضا آذر این شعر رو ادغام با اشعار بسیار بسیار زیباشون دکلمه کردن...
عالی
بی سواد در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:
جناب احسان سرشار،
عشق و علاقه شما به زادگاهتان ستودنی است،
اما پرسشی از سرکار دارم و آن اینکه این نام افغانستان از کی به زادگاه شما داده شده است و معنای آن چیست؟؟ آیا نام همان قبیله مغولی نیست که اوغان نام داشت و بعد به افغان چهره دگرگون کرد؟
بنده خدا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:
در کتاب سوانح در فصل اول در ذیل آیه یحبهم و یحبونه، شیخ احمد غزالی این دو بیت را می آورند و در ادامه دارند که
چون روح از عدم به وجود آمد.بر سر حد وجود، عشق منتظرمرکب روح بود. در بدو وجود ندانم تا چه مزاج افتاد. اگر ذات روح آمد صفت ذات عشق آمد، خانه خالی یافت جای بگرفت. و تفاوت در قبلۀ عشق عارضی است، اما حقیقت او از جهات منزه است که او را روی در جهتی نمی باید داشت تا عشق آن نفس که رکابداری ». بود.اما ندانم تا دست کسب وقت آب به کدام زمین برد... .
احسان سرشار در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:
و لطفا دوستان عزیز این شاعار را به ایران و به نمیدونم به امام چنین چیز ها ارتباط ندهید
احسان سرشار در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:
این شعر را اقبال لاهوری مخاطب به مردم افغانستان نوشته چناچه از بدخشان آن معلوم میشود .مانند اکثر اشعار دیگرش
آسیا یک پیکر آب و گل است ملت افغان درین پیکر دل است
از گشاد او گشاد آسیا از فساد او فساد آسیا
اقبال لاهوری تحت تاثیر تاریخ درخشان افغان ها رفته .
و وقتیکه وضعیت اسف ناک فعلی افغان ها را میدید واقعا رنج میبرد
علیرضا در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب: