گنجور

حاشیه‌ها

وشایق در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

با سلام هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس برستی دگر است . نظر دوستانی که معتقدند سعدی نیز عاشق نگارهای دور و زمان خود بوده و این غزلها را برای عشق به انها سروده را به بیت فوق جلب می کنم و از انها میخواهم مقام امثال سعدی و حافط را اینقدر حقیر نشمارند و انها تا حد یک شهوت برست بایین نیاورند و کمی عمیق تر بندیشند

روفیا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

سلام همایی گرامی
به گمانم در بیت اول حافظ نمیگوید حتی در میان صوفیان ...
بلکه میگوید بسیاری از صوفیان ...
میفرماید خرقه پوشی برای چه ؟؟؟

بابک در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ایمان ایله گئتدی:

بیسواد جان،
با سپاس از لطف و کرامتت،
آری آذری را صحیح فرمودی که بنده اشتباه نوشتم.
اما این بنده و آن بنده را سرتاپا اشتباه گرفتی.
دلما را هم گفتم شاید دِل ما باشد که یکی از دوستان آذری لطف فرمود و گفت همان دلمه باشد.
و صدالبته که جل الخالق

روفیا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

براستی نمیخواهم بدانم چه کسی مکتب نرفته و خط نانوشته با غمزه صد مدرس را درس داد .
که تنها میخواهم ببینم آیا میتوانم مکتب نرفته و خط نانوشته با غمزه مساله ای به مدرسی بیاموزانم یا نه ...

منصور پویان در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس:

در این داستان، اژدهائی خرسی را در دهانش می بلعد و مرد ِدلاوری در بزنگاه ِحول و هراس؛ آن خرس را از دهان اژدها می رهاند و سپس اژدها را مَـرد می کشد
مولانا در این حکایت، بشارت می دهد که فائق آمدن بر دشمن ِبیرونی امری ساده است؛ چرا که اژدها را قوت حیله فراهم نیست؛ منتها فوق حیلهٔ عوامل ِخارجی؛ همانا حیله‌ء نـَـفس توست که بصیرت بدان امری ست معرفت-جویانه که تجهیز به آن؛ مستلزم انفصال از مَـنـیـَـت است. هوشیاری نسبت به نفس، آنچنان که حیلت آن بدیدی کز کجا
پدید همی آید؛ سوی بیداری آنگاه روشنی گیرد انظار ِتو. چشم را به روشنایی حضور عادت ده تا عاقبت‌بینی خصلت دیدهء معرفت-بین ِتو شود و تکبر ز جان و جهان ِتو دور گردد

Hadi F در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

بیست تا کلمه چشم در نه بیت... آرایه تکرار در غزل!!

احمدعلی غلامی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

می توان تقسیم بندی فوق را برای غزل فوق ارائه نمود:
1- هدف غزل: آموزشی و تربیتی
2- موضوع غزل: شراب به معنی نوشیدن و از خویشتن راه شدن
3- ایده اصلی غزل: بهره بردن از جامی که باعث ازدل برکندن غم شود
4- روش و چگونگی دستیابی : قوی به صفت سنگسان و نه متغیر و سیال به معنی سطح آن
5- جمع بندی شاعر در غزل: بعد از انجام مراحل 2 تا 4 " خــــیزیدن و جهد کردن" ==> "افکندن خویش در پای معشوق"

مقصودی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴:

آیا مصرع آخر میتواند اینطور باشد :
ای جان ؛ جهان مگر که با مات خوش‌ست

حمید در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

آمد بهار جانها
ای شاخ تر به رقص آ
ای شاخ تر به رقص آ
بهار جانها همین دمیدن هستی است
همین بودن است
که هر لحظه از سرچشمه‌ی زندگی به نیستی سرازیر می‌شود و نیست را هست می‌کند
پس هر لحظه بهار است
روحبخش و هستی ساز
با درک این واقعیت بزرگ، شاخه‌های تر و تازه از جان و دل جهان سربرمی‌کشد
این شاخه‌ها در وزش بهاری لحظه‌ها به رقص درمی‌آیند
خواه این وزش چون نسیمی ملایم باشد یا چون تندبادی سهمگین، برای شاخه‌های تر یکسان است
آنها به رقص شادمانه‌ی خویش ادامه می‌دهند
اما خارهای خشک و شاخه‌های پیر، سر سازگاری ندارند
تغییر برایشان پریشانی است
نرمی و لطافت از دست داده‌اند و مغرورانه، بلکه وحشتزده به آنچه که دارند و آنچه که هستند چنگ درآویخته‌اند
وزش هر نسیم و دگرگونی‌های هر لحظه برای شاخه‌های خشک کابوس نابودی است
ولی وزش تندبادهای سهمگین برای شاخه‌های تر چیزی نیست مگر فرصتی دیگر برای نمایش رقصی یگانه، بی همتا و شگفت انگیز
زیرا هستی هرگز دو لحظه‌ی یکسان ندارد
آیا به راستی کدامیک پایدارترند؟
شاخه‌های خشک و ترسان؟
یا شاخه‌های تازه و رقصان؟
انعطاف‌پذیری و سازگاری خلاقانه با هستی؟
یا ستیزه جویی، ترشرویی و قهر با هستی؟
انتخابش با ما است ...
پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد
یوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

تسلی خاطر داغ عزیزم
که شعرش می دهد با جان پیوند...

محمدامین در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۶:

سلام و درود
خیلی زیبا بود.
خواندن این غزل در سحر جمعه شور شعف آن را بیشتر کرد.

ایرانی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

رقص سماع همراه با من صنما
پیوند به وبگاه بیرونی

میر هدایت در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی‌الله عنه:

کازه. در مصرع دوم از بیت چهارم به معنی خانه محقر و کوچک است

رامیار در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷:

آقا غزل 626 جا افتاده. یکهو از 625 پریده میشه به 627. ممنون اگر بررسی و اصلاح کنید.

پارسا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم ز چشم اغیارت
این بیت در وزان این شعر حافظ هست :
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

مصطفی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

سلام
بنده دانشجوی ارشد برق قدرت هستم و تا حالا بیش تر از صد بیت تو عمرم نخوندم.
ولی
ولی این شعر رو وقتی به نا امیدی کامل رسیده بودم داداشم برام خوند.
یه بیت داره که خدا به مادر موسی میگه; کی تو بیشتر از من موسی رو دوست داری.
این بیت تن و بدن منو لرزوند.فک میکردم عشق بین مادر و فرزند بیشتر از هر چیزیه،ولی خداییش الان میفهم که خدا پشتوانه ی من و شما هستش حتی بیشتر از والدینمون.
قدر خدا رو بدونیم.

وشایق در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

با سلام سعدی در این غزل درد هجران را با شیواترین کلمات بیان کرده و انرا به اوج رسانده است

وشایق در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

با سلام ( سعدی خیال بیهده بستی امید وصل هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است ) سعدی از عرفایی است که بسیار از هجر نالیده است و همیشه یاداور لحظه های شیرین وصل بوده و همه ارزویش این بوده که هجرانی در کار نباشد اما بسیاری از عرفا از وصل و هجران فارغ بوده اند و خواست دوست را ترجیح داده اند اگر دوست وصل خواهد بسندیده اند و اگر هجران خواست او بوده بر دیده منت نهاده اند ( یکی درد و یکی درمان بسندد یکی وصل و یکی هجران بسندد من از درمان و درد و وصل و هجران بسندم انچه را جانان بسندد ) (ماییم و در میکده تا یار چه خواهد دلبسته انیم که دلدار چه خواهد صد شکر کز الایش کثرت برهیدیم در عالم وحدت دل بیدار چه خواهد ما را هوسی نیست که در میکده شادیم در سینه دگر اه شرر بار چه خواهد دل خون شدو جان رفت ز گف در ره جانان از ما دگر ان دلبر عیار چه خواهد ما عقل رها کرده و سر گشنه و مستیم از می زدگان عاقل هشیار چه خواهد هر کس بد ما گفت نرنجیم و ندانیم ان بی خبر خام از این کار چه خواهد گر نور ببخشند و نبخشند غمی نیست ماییم و در میکده تا یار چه خواهد )

صابر در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

پس بی شک جناب مولانا در تمامی ابیات از اشعار زیر به شراب و مستی و در کل به اثرات سوء مصرف الکل اشاره داشته اند:
پیوند به وبگاه بیرونی
ممنون از آقای رسته که چشم و گوش ما را باز کردند.
آسوده باشید که رسالت بر شما تمام شد!
همچون رسالت فردی که به جستجوی جان، جسم را به زیر تیغ می برد و در نهایت هلاک می کند.
شما کلمه افیون را به زیر تیغ برده و کشتید.
بی شک اکنون در آن چیزی جز تریاک یا مورفین و مشتقات آن نمی یابید.

احمد فرخ تبار در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۱ - لوح عبرت:

ور ندانی از کرزوس .... لطفا تصحیح شود

۱
۴۳۹۱
۴۳۹۲
۴۳۹۳
۴۳۹۴
۴۳۹۵
۵۷۲۱