گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴:

سلام وباتشکراز این حرکت زیبای ادبی.واقعآ سپاسگذاردست اندر کاران این حرکت عالمانه هستم."باوجود اینکه بنده اطلاعات چندانی در ادبیات نداربانظر دوست عززم که فرمودند بهتراست با خط کردی بنویسند درست تر باشد زیرا علاءمی در خط کردی وجوددارد که در فرسی وجود ندارد.مانند مثاهای درست که اراءه فرمودند که بنده از این فرصت استفاده کرده وخدمت ایشان ودیگر عزیزان سلام وعرض ادب دارم
متشکرم

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

آقا سعید ما را با این اشعار به عرش میبری دوست عزیز:
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
دمت گرم دوست گرامی!

مرتضی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

سلام
دوست عزیز علی بهزادی!شاید اسم آن شاعر فانی خویی باشد.البته مطمئن نیستم.
پیروز باشید

مسعود سعیدی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

کوکب بانوی گرامی
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
را آوردید . دیدم ، گویا حافظ با خیام هم کاسه بوده ولی در بُعد زمانی بسیار
می فرماید:
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار ِ تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
...
ولی حافظ به می مقام والایی داده که آبرا از بوسه ی دوشیزگان باکره هم شیرین تر می داند. نوش جانشان .
هر دو بزرگوار اهل صفا بودند
با احترام

فاطمه در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

اقای چاوشی شما چه ریتمی دادید اصلا این ریتم به این شعر نمیخوره بله اکثرا میگن که ای به اصطلاح اهنگی که شما تولید کردید عالیه ولی کسانی که همچین کامنتی میده اهنگ رو درک نمیکنه حضرت مولوی خیلی زیبا این شعر رو سروده و نباید همچین چیزی میشد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

کوکب بانو عجب بیت عجیبی را انتخاب فرمودید. ببینیم منظور از صوفی و ام الخبایث چه بود:
بس کسا کز خمر ترک دین کند
بی شکی ام الخبایث این کند
شیخ گفت ای دختر دلبر چه ماند
هرچ گفتی کرده شد، دیگر چه ماند
خمر خوردم، بت پرستیدم ز عشق
کس مبیناد آنچ من دیدم ز عشق
کس چو من از عاشقی شیدا شود
و آن چنان شیخی چنین رسوا شود
قرب پنجه سال را هم بود باز
موج می‌زد در دلم دریای راز
کنایه به داستان شیخ سمعان عطار کم و بیش دیده میشود.

حمید رضا کائنی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

فکر نمی کنم منظور مولوی از خندیدن، مسخره کردن باشد.
او میگوید بر آن زشتی که کمتر مورد توجه و لطف دیگران هست، خوشرویی کنید و با آن کسی که از یار بریده همدردی.
دادن احساس خوب به دیگران شاید بالاترین لذت انسانی باشد.

Elahe Nazm در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال:

اسمان گو از هلال ابرو چه میتابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
یعنی چه دوستان؟

کوروش ایرانی اصل در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

در بیت آخرین...
خوشتر بودنِ اشعار جناب حافظ، (نسبت) به سی پاره ای که ایشان از حفظ هستند.... گویایِ حقیقتی محض است...
همانطور که جناب حافظ نیز، در لفافه، اشارتی بر این موضوع دارد....

کوکب در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب ناباور
ممنون که می نویسی
هرچند که از زبان خود نیاوردید
ولی چه خوبست که نقطه نظر دیگران نیز شنیده شود
از بس که دین باوران نوشتند و بر ناباوران تاختند
گمان کردیم سخنی دیگر نیست
من مفتون این بیت حافظ ام
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
شیرینی بوسه ی دختران باکره را به یک چتول می فروشد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

دوست عزیز قصد جسارت نداشتم و منظور از این جمله
"یک آتئیست لا مذهب هم خود را مقید به اخلاق میداند مثل خود شما."
مقید به اخلاق بود نه آتئیستِ لا مذهب، اشتباه نشود.
منظور از آتئیست لا مذهب همان شخصی بود که در نوشته آمده بود.

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

پوزش
بیست سالی

ناآشنا در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

ناباور عزیز
خوب شد نوشتی در جایی خواندم
که آتئیست لا مذهب هم شدی
اگر از خودت نوشته بودی که نمیدانم کجا بودی
آفرین به تو که همه ی عقاید را میخوانی و پایبندی به فرقه و دینی را چه آتئیست یا خدا باوری را امتیازی نمی دانی
انسان هستی ، همیشه انسانیت را مد نظر داشتی تو را از دوران مدرسه به آزاده بودن می شناسم ، چه زود نیست سالی گذشت
درود به تو هم کلاسی عزیز

محمد در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

فکر میکنم که مصرع دوم بیت آخر " که گر مراد نیابم ..." صحیح باشد.

م. ح .گ در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » حکایت سلیمان و نگین انگشتری او:

«پای دار» نادرست است، لطفاً اصلاح شود به «پایدار»

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

ب

آناهیتا در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » آغوش صحرا:

احتراما
خاک پای آن تهیدستم؛ صحیح است.

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب ناباور عزیز با بیشتر سخنان شما موافق هستم، ولی هدف شما را متوجه نمیشوم که چرا انسان فرزانه و خردمندی چون شما که سعادت و خرد را در بی دینی میداند در حاشیهُ شاعری مینویسد که میفرماید:
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
یک آتئیست لا مذهب هم خود را مقید به اخلاق میداند مثل خود شما.
شما انسانی را پیدا نمیکنی که اینطور نباشد. به نظر شما اینطور نیست؟
فرمودید: "بی دین یعنی واقعیت بین و خرد ورز ، دوری از احساس در بررسی واقعیات ، بی دینی یعنی بر راه علم رفتن. کسی که خردمند است براساس خرد زندگی میکند وکسی که اسیر و بنده و عبد دین است براساس ، نادانی"
به نظر حقیر با خرد و بی خرد بودن فقط به دیندار یا بی دین بودن نیست.
من فقط کمی از این انسان فرزانه خواندم که در ویکیپدیا هم آمده. آدمهای بیخدای بهتری هم وجود دارند که شما از ایشان نقل قول بکنی دوست گرامی: کریستوفر هیچنز علاقه و گرایش زیادی به استعمال سیگار و مصرف الکل داشت تا جایی که خودش می‌گفت میزان الکلی که وی روزانه مصرف می‌کند می‌تواند یک گاو را از پای درآورد!
دوست عزیز دقت بفرمایید که ناباوری هم یک باور است.
فرمودید "خواستن توانستن نیست"
اگر لختی اندیشه به خرج بدهید میبینید که خواستن توانستن هست، ولی "خواستن" را با "اشتها داشتن" اشتباه نگیرید. همین خود یک معجزه هست که انسان آن چیزی را که میخواهد سرانجام به آن میرسد. البته باید آن را واقعاً بخواهد و آن چیز باید احتمال وقوع داشته باشد.
اگر به قول شما یا کریستوفر هیچنز خدا نباشد که ناباور و دین دار هر دو با فکر اینکه درست زندگی میکنند، دنیا را طی میکنند و به نیستی میروند. هر دو از زندگی خود راضی هستند: دیندار از بندگی و فلاکت خود راضی هست و بی خدا به علم و خردش که مشت همه را باز کرده و فقط خودش همه چیز را فهمیده راضی است و هر دو به نیستی می پیوندند.
در غیر این صورت اگر خدا بود فکر میکنید چه میشود؟

بینوا در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰:

مصراع دوم بیت اول نو باید نور شود لطفا

۱
۴۲۹۵
۴۲۹۶
۴۲۹۷
۴۲۹۸
۴۲۹۹
۵۷۵۳