گنجور

حاشیه‌های دکتر امین لو - صفحهٔ ۴

 

دکتر امین لو 🌐

اینجانب اهل وایقان از توابع شهرستان شبستر 56 سال خدمت در دستگاههای مختلف به شرح زیر دارم: 1- هشت سال آموزگار دبستان در زادگاهم 2 - هشت سال دبیر در دبیرستانهای تهران 3 - هشت سال طبابت در بیمارستان شبستر 4 - هشت سال نمایندگی مردم شبستر در مجلس شورای اسلامی 5 - هشت سال مدیر کل دفتر بهداشت و درمان در سازمان برنامه و بودجه 6 - هشت سال معاون وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در امور مجلس 7 - هشت سال دبیر هیأت های امنای دانشگاههای علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی کشور 8 -  اکنون بازنشسته هستم.
تالیفاتم: 1 - کتاب هزار گنج شرح مثنوی گلشن راز شیخ محمود شبستری که دررسال 1383 در 3000 نسخه چاپ شده است. و اکنون در بازار نیست و با وجود اینکه علاقه مندان زیادی دارد اما به علت گرانی کاغذ و کتاب، مصمم شدم  به جای تجدید چاپ، این وبلاگ را ایجاد کرده، به تدریج مطالب کتاب را درآن درج کنم تا علاقه مندان از این طریق استفاده کنند.
2 - کتاب دیگری در شرح گلستان با عنوان "هزار پند سعدی"  به منظور  کاربردی کردن مطالب آن در زندگی امروزی تألیف کرده ام. این کتاب دوبار چاپ شده است ولی اکنون در بازار موجود نیست.
3 - کتاب دیگری به نام وایقان و خاطراتم دارم که یک مونوگرافی (تک نگاری)  از آداب رسوم روستاهای آذربایجان است .  در خلال این کتاب شرحی از زندگی و خاطرات خودم را نیز در دوره ای که در روستا زندگی می کردم، نوشته ام. مطالب این کتاب برای اینکه در دسترس علاقه مندان قرار گیرد در وبلاگی تحت عنوان "وایقان و خاطراتم" درج شده است.
4 - طی 15 سال همه ساله کتابی در رابطه با تحلیل بودجه کشور با نگرش به حوزه سلامت نوشته ام که هر سال توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی چاپ شده است این مجموعه شامل 15 جلد است  
5 - همچنین کتابی تحت عنوان قانون و مقررات هیأت های امنای دانشگاههای علوم پزشکی نوشته ام که تا کنون سه بار با اصلاحاتی توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی چاپ شده است.


دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۶ - سال از کیفیت جمع بین وحدت و کثرت:

هشتمین پرسش

در صورت اتحاد عارف و معروف، سعی و اجتهاد انسان برای کسب معرفت برای چیست؟

414   اگر معروف و عارف ذات پاک است     چه سودا در سر این مشت خاک است؟

مراد از مشت خاک، انسان است. در ابیات قبل توضیح داده شد که مقام عرفان در بین موجودات فقط برای انسان میسر است. چون انسان است که جامع جمیع اسماء و صفات الهی گشته است. حال در این سؤال سایل می پرسد، اگر عارف و معروف یکی است و آن نیز جز ذات پاک احدیت نیست در این صورت چه سودا و عشقی در سر انسان وجود دارد.

 

دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۷ - جواب:

 

جواب سؤال هشتم

اتحاد عارف و معرف

415    مکن بر نعمت حق ناسپاسی      

که تو حق را به نور حق شناسی

مهمترین نعمتی که خدا بر انسان ارزانی داشته است نعمت افاضۀ وجود است. شیخ می فرماید: به این نعمت حق ناسپاسی مکن و یقین بدان که تو به وجود حق موجود گشته ای و علم و شناسایی نیز تابع وجود است، پس علم و شناسایی تو نسبت به حق نیز تابع وجود حق است. در مصرع دوم می فرماید: تو با نور حق، وجود حق را می توانی بشناسی.

416    جز او معروف وعارف نیست، دریاب    

و لیکن خاک می باید ز خور تاب

در شرح بیت ۴ توضیح دادیم که در تعین اول ذات احدیت، که آن را عقل  کل گویند صورتهای کلی تمام موجودات در علم خداوند بوجود آمدند و گفته شد این صورت های کلی را اعیان ثابته می نامند. بدیهی است هر یک از این اعیان دارای استعدادی و قابلیتی هستند که با تجلی وجودی حق از علم به عین می آیند و به همان صورت که استعداد ذاتی ایشان هست بی کم و زیاد وجود خارجی پیدا می کنند. به عنوان مثال عین ثابتۀ مؤمن تقاضای ایمان می نماید و عین ثابتۀ کافر تقاضای کفر می نماید.

و به عبارت دیگر هر شیئی هر چه می طلبد، ظهور حق در او به همان صفت می باشد. پس هر صفتی را در هر شیئی می بینیم جز تجلی ذات حق نیست. پس عارف و معروف نیز به حقیقت، همان حق است. جز او چیزی دیگری نیست. شیخ با فعل تنبیهــی« دریاب» هشــدار داده، به مخاطب می گوید که این موضوع را دریاب و بفهم. در مصرع دوم با ذکر مثال این موضوع را بیان می  کند و می گوید همان گونه که در خاک، استعداد بالقوه وجود دارد و باید تابش خورشید در آن باشد تا استعدادش ظاهر شود و از آن خاک، باغ و گلستان حاصل شود، عین ثابتۀ انسان نیز که مانند آن خاک ، استعداد معرفت وجود دارد ولی لازمه شکوفایی و بروز این معرفت تابش حرارت خورشید است و مراد از حرارت خورشید همان عشق، سودا و طلبی است که در سر انسان وجود دارد. شیخ در این بیت بطور ضمنی پاسخ سؤالی را که سایل پرسیده بود که  چه سودا بر سر این مشت خاک است را می دهد و می فرماید که آن سودا عبارت از  «تاب خور میباشد ومراد از تاب خورشید، عشق به معرفت خداوند است.

417    عجب نبود که ذره دارد امید    

هوای تاب مهر و نور خورشید

این بیت اشار به آیۀ کریمه است که می فرماید«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‏».

درمصرع اول کلمه ذره اشاره به اعیان ثابته است که در علم حقند. همان گونه که ذره بدون تابش نــور خــورشید ظهور ندارد، اعیان ثابتۀ موجودات نیز بدون نور تجلی خورشید ذات الهی نمی توانند از علم به عین بیایند. شیخ در این بیت می فرماید: جای تعجب نیست که ذرۀ ناچیز امید و هوای طلب آن داشته باشد که تاب مهر یعنی محبت الهی بر او بیفتد و به سبب آن محبت و نور خورشید، ذات و صفات الهی بر او تابنده شود تا او را از ظلمت عدم به صحرای وجود آورد و هر استعدادی که در کمون او بود به منصّۀ ظهور برسد و از قوه به فعل درآید.

418    به یاد آور مقام حال فطرت       

کز آن جا باز دانی اصل فکرت

در بیت 416 توضیح داده شد که هر یک از اعیان ثابته دارای استعدادی هستند و فطرت هر یک از اعیان ثابته نیز معرفتِ همان اسمی از اسماء الهیه است که مظهر آن می باشند. انسان با توجه به اینکه مظهر جامع اسم الله می باشد بنابر این فطرت انسان معرفت تمام اسماء الهیه است. "وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ کُلَّهَا" حال شیخ می فرماید: ای انسان! آن مقامِ فطرت خود را به یاد آور و بدان که فطرت تو معرفت جمیع اسماء الهیه است و به یاد آور که در آن زمان که هنوز از لباس وجود عاری بودی تقاضای آن را داشتی که وقتی از نیستی به هستی بیایی دانش و معرفت مبدأ از تو به ظهور آید و عارف بالله شوی و اگر این عهد و پیمان را به یاد آوری اصل فکرت خود را باز خواهی دانست.

419     الست بربّکم ایزد کرا گفت    

که بود آخر که آن  ساعت بلی گفت؟

شیخ در این بیت با اشاره به آیۀ کریمه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‏» با لحن استفهامی بیان می کند: در مقام فطرت، خدا به چه کسی گفت «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ » و چه کسی به او گفت «بلی» مگر این طور نیست که ذُریّات بنی آدم در آن لحظه مخاطب پروردگار بودند و مگر این طور نیست که خداوند در آن روز از ذریات بنی آدم اقرار گرفت. اگر معرفت حق ایشان را ذاتی نبود چگونه اقرار به ربوبیت حق نمودند. پس سودای عشق و طلب برای انسان از همان روز است و در فطرت او می باشد.

420     در آن روزی که گِل ها می سرشتند   

به دل در، قصۀ ایمان نوشتند

این بیت اشاره به این حدیث قدسی است «خَمَّرتُ طینة آدم بِیَدیّ أربعین صَباحاً» و می فرماید که در آن روزِ فطرت که طینت و حقیقت انسانی را می سرشتند در دل او قصۀ ایمان نوشتند.

421    اگر آن نامه را یک ره بخوانی    

هر آن چیزی که می خواهی بدانی

آن نامه اشاره به روزی است که خداوند از موجودات تعهد و اقرار گرفت هر موجود متناسب استعداد ذاتی که در عین ثابته اش، داشت عهدی را به خدا سپرد. انسان با توجه به اینکه جامعِ جمیع صفات و اسماء الهی بود، مقرّ عشق و معرفت را متعهد شد. حال شیخ می فرماید: اگر آن نامه را بخوانی هر چیزی را که می خواهی بدانی، خواهی دانست. یعنی به اصل موضوع پی خواهی برد و به تعهداتی که کرده ای، واقف خواهی شد.

422       تو بستی عهد عقد بندگی دوش   

ولی کرد به نادانی فراموش

در بیت 420 اشاره به روزی شده است که تعین اعیان ثابته و استعدادات می باشد. چون در آن حالت تجلی ذاتی بدون اسماء است و هنوز ملبس به اسماء و صفات نگشته و از شائبۀ کثرات مُبرّاست ولی وقتی از مرتبه احدیت به مرتبه واحدیت تنزل نمود و اسماء و صفات متعین گشت، در این حالت پوشیده به حجاب اسماء و صفات گشت. لذا از این حالت به شب تعبیر نموده و در مصرع اول می فرماید: که دوش یعنی در مرتبه واحدیت با خدا عقد بندگی بستی و خدا در آن روز به تو گفت «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» و تو هم گفتی «بلی» ولی حالا آن عهد و پیمان خود را از روی جهل و نادانی فراموش نموده ای.

423      کلام حق بدان گشتست مُنزَل      

که تا یادت دهد آن عهد اول

بر طبق توضیحاتی که در تشریح ابیات قبلی گفته شد، شناخت و معرفت در انسان فطری است و دربیت قبل گفت: انسان از روی نادانی این معرفت خود را فراموش کرده است و باید کسی باشد که این معرفت را دوباره به انسان یادآوری نماید. یعنی چیزهایی را که می دانسته دوباره به او یادآوری نماید. بدین سبب شیخ در این بیت می فرماید: فلسفه نزول کلام حق این  است که معرفتی را که انسان فراموش کرده است، به یادش آوَرَد. به اکثر آیات قرآنی اگر دقت کنید ملاحظه خواهید کرد که لحن و آهنگ تذکر و یادآوری دارد نه لحن و آهنگ آموزش اولیه، بنابر این قرآن نازل گشت تا به انسان آن چیزی را که در عهد اول با خدا بسته بود و آن عهد نیز عبارت از معرفت الله است، یادآوری نماید.

424   اگر تو دیده ای حق را به آغاز   

در اینجا هم توانی دیدنش باز

در توضیح بیت 416 بیان گردید، هر یک از اعیان ثابته دارای استعداد و قابلیتی هستند که با تجلی وجودی حق از علم به عین می آیند و مثال هم آورده شد که عین ثابتۀ مؤمن، ایمان و عین ثابتۀ کافر، تقاضای کفر می نماید. این استعداد در انسان ها دارای طیف وسیعی است به نحوی که یکی در مراتب کمال به مقامی می رسد که مصداق «لِی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا یَسَعُنِی فِیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ» می گردد و یکی دیگر در مقام اسفل است که مصداق «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»  می گردد و توضیح داده شد که این استعدادها در فطرت انسان هاست. بنابراین، آن که در فطرتش استعدادِ دانش و معرفت خاص باشد یعنی جمیع اسماء و صفات الهی در او متعین باشد عرفان او به ذات احدیت کامل خواهد بود.

به همین جهت شیخ فرموده که «اگر تو دیده ای حق را به آغاز» یعنی در مرتبۀ فطرت اگر قابلیت مشاهدۀ جمال حق را داشته ای و حق را دیده ای در اینجا نیز خدا را می توان ببینی. لازم به یادآوری است که در مبدأ فطرت، همه به ربوبیت حق اقرار داشته اند، دیدن حق مخصوص انبیاء و اولیاء و عرفا بوده البته رؤیت اینان دارای مراتب و تفاوت هایی است.

425      صفاتش را ببین امروز اینجا      

که تا ذاتش توانی دید فردا

شیخ می فرماید: صفات حق را امروز در آیات آفاق و انفس مشاهده نما و ببین که اسماء وصفات الهی چگونه در صور مظاهر عالم ظهور نموده اند. اگر امروز موفق به دیدن شدی، فردا یعنی بعد از تَجرُّد از علایق بدنی ذات حق را خواهی دید و اگر امروز بینا به صفات الهی نباشی فردا نیز نخواهی دید. آیۀ قرآنی نیز بیانگر همین موضوع است «وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی‌ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‌ وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»

البته این مطلب شیخ مربوط به عموم است و الا خواص یعنی کاملان و اولیاء هم در این دنیا و هم در آخرت خدا را مشاهده می نمایند، چنانکه مولی امیر المؤمنین فرموده اند «لَو کُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یَقینا»

426    و گرنه رنج خود ضایع مگردان        

برو بنیوش لا تهدی ز قرآن

این بیت اشاره به این آیه کریمه است «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» یعنی برای تحصیل کمالات قابلیت فطری لازم است و این قابلیت فطری را هدایت الهی می گویند. بدون هدایت الهی سعی و کوشش فایده ندارد. شیخ می فرماید: اگر این قابلیت را نداری رنج خود را ضایع مکن و برو از قرآن آیه لا تهدی را بشنو.

 

دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود:

تمثیل

 تمثیلی است مبنی بر اینکه کسی که قابلیت ادراک چیزی را نداشته باشد منکر آن می شود.

427    ندارد باورت اکمه ز الوان    و گر صد سال گوئی نقل و برهان

اکمه، کور مادرزاد را گویند. شیخ می فرماید: تو که بینا هستی، اگر صد سال با نقل و برهان به کور مادرزاد در مورد چگونگی سرخ، آبی، سیاه و الوان دیگر صحبت کنی او تو ا باور نخواهد کرد.

428   سفید و سرخ وزرد و سبز و کاهی      به نزد وی نباشد جز سیاهی

در نزد کور مادرزاد سفید، سرخ ، زرد، سبز و کاهی جز سیاهی رنگ دیگری نیست البته اگر دقیق تر بگوئیم حتی سیاهی هم نیست چون اگر سیاهی را درک کند به مصداق «الأشْیاءُ إنَّما یَتَبَیَّنُ بِأضْدادِها» باید سفید را هم درک کند و اگر سفید را درک کرد پس سایر رنگ ها را درک می کند. پس برای کور مادرزاد اصلاً رنگ مفهوم و معنایی ندارد.

429     نگر تا کور مادرزاد بد حال      کجا بینا شود از کَحْل کَحّال

شیخ می فرماید: نگاه کن و ببین اگر کوری مادرزاد باشد، چگونه با معالجه چشم پزشک بینا می شود به عبارت دیگر کور مادرزاد با معالجه بینا نمی شود. چشم پزشک آن کوری را می تواند معالجه کند که در اثر بیماری برایش ایجاد شده است. به عنوان مثال کسی که چشمش بواسطۀ آب مروارید نابینا شده است در این صورت با معالجه بینا می شود. به همان ترتیب است اگر مؤمنی در اصل فطرت دیدۀ وی به حق بینا بــود اما به علت شهوات نفسانی چشــم بصیرت وی کــور شده بود با معالجه مرشدان کامل می تواند بینا شود.

430     خرد از دیدن احوال عقبی      بود چون کور مادرزاد دنیا

در این بیت شیـخ به کسانی که از راه عقل می خواهند حقیقت را دریابند تعریضی می زند و می گوید: خرد یعنی عقل از ادراک احوال عقبی که یکی از آن احوال، دیدن و مشاهدۀ جمال حق است، مانند کور مادرزاد دنیاست یعنی همان گونه که کور مادرزاد، قادر به دیدن رنگ ها نبوده، معالجه پذیر هم نیست، آن شخص هم هرگز  مشاهدۀ جمال حق نمی تواند بکند.

431  ورای عقل، طوری دارد انسان    که بشناسد بدان اسرار پنهان

شیخ می فرماید: ماوراء عقل، انسان طوری و طریقــی دیگـر دارد که با آن طـور و طـریق می تواند اسرار پنهان را بشناسد و آن طور به حکم آیۀ قرآن «فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» عبارت است از تصفیه، سلوک، ریاضت، مجاهده و پاک کردن دل از غیر حق که راه انبیاء و اولیاء است و این همان طریق عشق و محبت است.

432   به سان آتش  اندر سنگ و آهن    نهادست ایزد اندر جان و در تن

از ا صطکاک سنگ با آهن آتش ایجاد می شود و هر کدام از آن ها به تنهایی مولد جرقه و آتش نیست و به همان ترتیب است عشق و محبت که منجر به لقاء حق می گردد در جان و تن انسان نهاده است. وقتی جان و تن بر هم زده شد، آن عشق و محبت ظاهر می شود و از هر یکی جان و تن به تنهایی این معنی حاصل نمی شود. بر هم زدن تن و جان نیز عبارت از سلوک، ریاضت و عدم پیروی از خواسته های نفسانی می باشد.

433  از آن مجموع پیدا گردد این راز      چو بشنیدی برو با خود بپرداز

یعنی از طریق عقل و استدلال راز کشف نمی شود بلکه از مجموع جان و تن انسانی به طریقه تصفیه، راز، آشکار و پیدا می شود. حال که این موضوع را شنیدی از عقل و استدلال دست بردار و برو با خود بپرداز. یعنی به طریقۀ تصفیه دل و تطهیر آن مشغول باش و نقوش اغیار از دل خود محو گردان .

434  چو بر هم اوفتاد آن سنگ و آهن      ز نورش هر دو عالم گشت روشن

چون سنگ و آهن که مراد از آن جان و تن ا ست، بر هم اوفتاد یعنی به طریقه تصفیه دل پرداخت، از نور حاصل از بر هم افتادن جان و تن، هر دو  عالم روشن می شود. در این حالت است که انسان از خود بیخود گشته، خود را مظهر و عین نور حقیقت  می بیند و دو عالم را با نور خود منور می سازد.

435   تویی تو نسخۀ نقش الهی      بجو از خویش هر چیزی که خواهی

این بیت اشاره به این حدیث است که فرمود «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» بارها گفته شده است که انسان جامع جمیع اسماء و صفات الهی است و حق در حجاب تعین «تو» مخفی گشته است بنابر اگر انسانی «تویی» خود را از خود کنار بزند، نسخه کامل نقش الهی در او هویدا می گردد. به همین جهت شیخ می فرماید که تو نسخه کامل نقش خدا هستی. بنابر این  هر چیزی را که می خواهی در وجود خودت جستجو کن و این امر نیز جز به طریق عبادت، ،سلوک، مجاهده، ارشاد کامل و تصفیه دل امکان پذیر نیست.

 

دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۰ - جواب:

جواب سؤال نهم

درباره راز اناالحق

437 انا الحق کشف اسرار است مطلق   به جز حق کیست تا گوید انا الحق؟

          شیخ در این بیت جواب سؤال منظور در مصرع دوم بیت فوق الذکر را می دهد و می گوید انا الحق، کشف و اظهار اسرار مطلق است و بی شائبه و بدون شک و شبهه، مطلبی را که منصور بیان فرموده سخن هرزه و بیهوده نبوده است. به جز حق چه کسی می تواند انا الحق گوید.

438     همه ذرات عالم هم چو منصور      تو خواهی مست گیر و خواه مخمور

شیخ می فرماید: ندای اناالحق را تنها منصور نداده بلکه همه ذرات عالم همچو منصور بیخود و مخمورند و این ندا را سر می دهند. اما افشای اسرار جز در حالت مستی و بیخودی مطلق جایز نیست. در این حالت که شخص بواسطۀ حالت مستی و خماری خود را نگاه نمی کند. باید بدانیم که در شریعت و طریقت ندای انا الحق ممنوع است.

439   در این تسبیح و تهلیلند دایم      بدین معنی همه باشند قائم

این بیت با بیت بالا موقوف المعنی است. شیخ در ادامه مطلب فوق می فرماید: جمیع ذرات عالم همیشه در تسبیح و تهلیلند. تسبیح عبارت است از تنزیه حق از مشارکت غیر در ذات و صفات، تهلیل یعنی «لا اله الا الله» عبارت از نفی غیر و اثبات حق است. کمال تسبیح و تهلیل این است که ناطق انا الحق گوید چون در بکار بردن «او و تو» که ضمیر غایب و مخاطب است شائبه غیریت وجود دارد کسی که از این الفاظ استفاده می کند، هنوز مشارکت و نفی غیر را تمام نکرده است، به عبارت دیگر در دنیا یک وجود بیشتر نیست و آن هم وجود حق است. در مصرع دوم شیخ فرموده که «بدین معنی همه باشند قائم» یعنی همۀ موجودات به گفتن انا الحق قائم هستند چون اگر ظهور حق در همه ذرات عالم نباشد، همۀ عالم عدم می شوند. پس ظهور حق در همه ذرات عالم هست و به همین اعتبار همه ذرات می تواند بگویند انا الحق.

440    اگر خواهی که گردد بر تو آسان    و ان من شیء را یک ره فروخوان

این بیت اشاره به آیۀ کریمه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» می باشد. شیخ می فرماید: اگر می خواهی فهم این مطلب، یعنی فهم اینکه همۀ موجودات مسبح هستند، بر تو سهل شود، برو و از قرآن کریم این آیه را بخوان.

441   چو کردی خویشتن را پنبه کاری    تو هم حلاج وار این دم برآری

بدان که توحید بر دو نوع است: توحید علمی و توحید عیانی. توحید علمی آن است که شخص بداند و علم پیدا کند که غیر حق، موجودی نیست و اشیاء همه مظاهر حقند و همۀ اشیاء ناطق انا الحق بوده، بدون حق عدم هستند. اما توحید عیانی آن است که سالک به طریقۀ تصفیه به مقامی برسد که یقین و هستی خود را که حجاب رؤیت حق هست، محو و فانی کند و به لسان حق ناطق به انا الحق گردد. به همین مناسبت شیخ فرموده: «چو کردی خویشتن را پنبه کاری» یعنی وجود خود را حلاجی کردی و خودی خودت را بر هم زدی و فرو ریختی. در مصرع دوم می گوید اگر این کار را کردی، آن وقت تو هم مثل منصور حلاج خواهی گفت انا الحق.

442   برآور پنبۀ پندارت از گوش     ندای واحد القهّار بنیوش

غفلت و پندار است که مانع اطلاع از حقیقت می شود. به همین جهت شیخ می فرماید: پنبۀ پندار و خیال از گوشت بیرون بیاور تا در آن صورت این ندا را بشنوی که: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» یعنی بدانکه غیر حق موجودی نیست و ملک وجود برای اوست.

443   ندا می آید از حق بر دَوامَت    چرا گشتی تو موقوف قیامت

ذات هستی همیشه اقتضـای یگانگـی مطلق می نماید و علـی الدوام این نــدا از حق بر عالم می رسد: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». شیخ با لحن استفهامی بیان می کند، تو چرا با وجود این ندای دائمی منتظر هستی که در قیامت این ندا را بشنوی. یعنی چیزی را انتظار می کشی که الآن نیز وجود دارد. علت این است که تودر گوشهایت پنبه کرده ای و آن ندا را نمی شنوی و اگر پنبه را از گوشهایت درآوری، آن ندا را خواهی شنید.

444    درآ در وادی ایمن که ناگاه     درختی گویدت انّی انا الله

مراد ازعبارت « در وادی ایمن درآی» یعنی برطبق سلوک موسی، دلت را تصفیه کن تا از درخت، ندای انی انا الله بشنوی. مفهوم این بیت آن است با وجود اینکه درخت، کمال انسانی را ندارد، می تواند مظهر تجلی الهی گردد، انسان که موجود کاملتری است، به ترتیب اولی مظهر تجلی الهی می تواند باشد. به کار بردن  لفظ ناگاه از این بابت است که همیشه تجلی ناگاه می آید، منتهی بر دل آگاه می آید و انسان باید دل خود را تصفیه کند تا آمادگی تجلی الهی را داشته باشد. این بیت اشاره به این آیه کریمه است «فَلَمّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا الله رَبُّ الْعالَمِینَ»

445   روا باشد انا الحق از درختی               چرا نبود روا از نیک بختی

          قرائت دیگر این بیت چنین است «انا الحق راست باشد از درختی- چرا نبود نکو از نیک بختی»

          عده ای به قتل شیخ حسین منصور حلاج گواهی دادند که با گفتن انا الحق کافر شده و واجب القتل است. شیخ به طریقۀ تعجب می پرسد: ندای انا الحق به نص صریح قرآن از درختی صادر شده است، حال چگونه از درختی که کمال او از انسان خیلی پایین تر است مورد پذیرش قرار می گیرد اما از یک نیکبخت پذیرفته نمی شود. مراد از نیکبخت منصور حلاج است که به طریقه تصفیه و تزکیه به مرتبه تعین علمی و عیانی رسیده است و دارای کمال است.

446   هر آن کس را که اندر دل شکی نیست   یقین داند که هستی جز یکی نیست

هر آن کس به طریقۀ کشف شهود به حقیقت رسیده و از دل او شک و شبهه زدوده شده، به یقین می داند که هستی یکی بیشتر نیست و آن نیز وجود ذات احدیت است و بقیه موجودات همه مظهری از تجلی ذات احدیت می باشند.

447     انانیّت بود حق را سزاوار   که هو غیب است و غایب وهم و پندار

مراد از انانیت یعنی گفتنِ «انی انا الله» و آن نیز مخصوص و سزاوار ذات احدیت است. چون ذات احدیت در جمع مظاهر ظاهر شده است، پس از هر مظهری شنیدن نطق «انی انا الله» جایز است و هو الله گفتن شائبه دویی دارد چون «هو» به غایب اطلاق می شود در صورتیکه حق در همه موجودات تجلی پیدا کرده و حاضر است بنابر این غایب جز وهم، خیال و پندار نیست.

448    جناب حضرت حق را دویی نیست   در آن حضرت من و ما و تویی نیست

جناب (آستان) حضرت الوهیت، واحد به وحدت حقیقی است. دویی به آستان آن حضرت راهی ندارد. 

بنابراین لفظ «هو» که ضمیر غایب است به او نمی شود اطلاق کرد، چون «هو» شائبه دویی دارد بلکه به آن حضرت من، ما و تویی نیز راه ندارد چون ذات آن حضرت از جمیع کثرات خواه اعتباری خواه حقیقی منزّه و مبرّاست.

 

دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۹ - سال از معنی انا الحق:

 

درباره راز اناالحق

« در توجیه این که بعضی از کاملان، انا الحق گفته اند»

چون پایان سؤال قبل به اینجا منتهی شد که هر چه می خواهی در وجود خودت جستجو کن، حال در تحقیق آنچه بعضی ارباب کامل به لسان حال اظهار انا الحق نموده اند. سؤال و جواب را مطرح  می نماید.

436      کدامین نقطه را نطق است انا الحق    چه گوئی هرزه ای بود آن مُزَبَّق؟

مصراع دوم این بیت به صورت های ذیل نیز آمده است «چه گوئی هرزه ای بود آن مُزَنَّق » و یا «چه گویی هرزه بود آن رمز مطلق» ولی در بین این سه قرائت اولی صحیح تر به نظر می رسد، مزبق از کلمه زیبق است و زیبق نیز در لغت معرب جیوه است که با آن پشت آئینه را مکدر می کنند تا شیشه تبدیل به آئینه شود. همچنین با جیوه سکه های نقره ای سیاه شده را براق می کنند. مزبق در بیت فوق صفتی است که به منصور حلاج داده است. شیخ در این بیت منصور حلاج را به آئینه یا سکۀ جلا داده شده تشبیه کرده است. مزنق نیز به معنای مکدر است در این صورت شیخ با استفهام انکاری منصور را مکدر خطاب کرده است. در قرائت سوم نیز شیخ، منصور حلاج را رمز مطلق خطاب نموده است. در هر حال مصرع دوم را باید به صورت استفهامی قرائت نمود.

معنی بیت چنین است: کدامین نقطه یا کدامین کس است نطق اناالحق گفته است. تو چه می گویی؟ مگر آن مزبق یعنی منصور هرزه ای و بیهوده و یاوه سرا بود؟

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 31
نترسم زآنکه نباش طلیعت گور بشکافد
که مهتاب شریعت را به شب کردم نگهبانش
در مصرع اول طلیعت صحیح نیست و طبیعت درست است.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 30
که گور کشتگان باشد به مون اندوده بیرون سو
ولیکن ز اندرون باشد به مشک آلوده رضوانش
مصرع اول "مون" صحیح نیست و خون صحیح است.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 29
میان چار دیواری به خاکش کردم و از خون
سر گورش بیند و دم چو تلقیم کردم ایمانش
مصرع دوم به صورت زیر اصلاح شود
سر گورش بیندودم چو تلقین کردم ایمانش

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 19
چو طوطی کینه بیند شناسد خود بیفتد پی
چو خود در خود شود حیران کند حیرت سخندانش
در مصرع اول این بیت "کینه" صجیج نیست و گاینه صحیح است . کاینه مخفف که آیینه است. این بیت اشاره به نحوه تعلیم طوطی دارد. و خاقانی خود را در مقابل پیر تعلیم مانند طوطی بینی می بیند که هر چه او می گوید تقلید می کند.به عبارت دیگر شاگرد هرچه می گوید تکرار سخن استاد است.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:

بیت 88 : ز چرخ اقبال بی‌ادبار خواهی او ندارد هم
که اقبال مه نو هست با ادبار سرطانش
در این بیت کلمه "سرطانش" اشتباه است و "شرطانش" صحیح است.
توضیح: ماه با سرطان هیچ ارتباطی ندارد مسلما خاقانی با همه تسلطش به علم نجوم این چنین اشتباهی نمی کند. بلکه قمر یا ماه با شرطان ارتباط دارد. اما توضیح شرطان و ارتباط آن با قمر بدین شرح است:
ابو ریحان بیرونی در کتاب گرانسنگ خود آثارالباقیه چنین نوشته است که هندیان چهار نوع تاریخ (تقویم) دارند که هر چهار نوع را توضیح داده است نوع سوم را اینگونه شرح داده است:
" سوم آن است که ماه از شرطان که رأس الحمل است حرکت کند و پس از دوازده دوره به همآنجا برسد و سال قمری نزد هندیان این سال است."
معنی "شرطان " در لغتنامه دهخدا نیز اینگونه است:
شرطان . [ ش َ رَ ] (اِخ ) تثنیه شرط. دو ستاره انددر برج حمل و آن هر دو بر شاخ وی است . و بجانب شمال ستاره ای است خرد و بعضی عرب این هر سه را منازل قمرگویند و اشراط نامند. (منتهی الارب ). شرطان یا شرطین ، دو ستاره کم نورتر از سه ستاره سر حمل . و آن منزل اول از منازل قمر باشد. اولین منزل منازل قمر و آن دو ستاره است بر دو شاخ حمل ، از منزل اول از منازل قمر قبل از بطین .
اقبالِ ماه یعنی اینکه ماه به صورت بدر نمایان شود ماه وقتی در شرطان است به عبارت دیگر رویش به طرف شرطان است به صورت هلال می باشد و برای اینکه به صورت بدر درآید باید چهارده روز سپری شود در این صورت پشتش به طرف شرطان می شود. نتیجه اینکه اقبال ماه (حالت بدر) وقتی حاصل می شود که با شرطان ادبار داشته باشد. بدین صورت خاقانی چنین استنتاج می کند که هر اقبالی با ادباری همزمان است. (هر سودی با زیانی هر بردی با باختی همزمان است. انسان در معاملات دنیا وقتی چیزی را به دست می آورد قطعا چیز دیگری را از دست می دهد. ).

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:

بیت 50.
یا هیچ عنکبوت سطرلاب کس بدید کب دهن تنید و بدو بند غار کرد
در مصرع دوم این بیت "کب" اشتباه تایپی است و کآب صحیح است کآب مخفف که آب است.
عنکبوت اسطرلاب . [ ع َ ک َ ت ِ اُ طُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام شبکه ای است در اسطرلاب که بروج و عظام از کواکب ثابته بر آن نگاشته است . (نقل از دهخدا)
این بیت اشاره به غاری دارد که حضرت پیامبر (ص) هنگام مهاجرت به مدینه در آن غار مخفی شد و عنکبوتی بر در آن تار تنید. خاقانی شعرای دیگر را به عنکبوت اسطرلاب تشبیه کرده است که در واقع عنکبوت نیست بلکه شکل عنکبوت است. در نظر خاقانی شعرای دیگر شاعر نیستند بلکه شکل شاعرند.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:

بیت 41
مویی شدم که موی شکافم به تیر نطق کسیب طالعم هدف اضطرار کرد
در مصرع دوم کسیب اشتباه تایپی است و کاسیب صحیح است. کاسیب مخفف که آسیب می باشد.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در ستایش صفوة الدین بانوی شروان شاه اخستان:

بیت 31
این بین بی‌من از قلم من فتاد از آنک نتوان عطای شه به ستم خواستار کرد
در مصرع اول این بیت کلمه "بین" اشتباه تایپی است. و صحیح آن "بیت" است. خاقانی که در ابیات بالا به صراحت یا پوشیده از شاه و همسرش صله درخواست کرده است، در این بیت از باب تواضع می گوید که آن در خواست هایم غیر ارادی بوده و خود به خود بر قلمم جاری شده است.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه:

بیت 25
بهرِ آگینِ چار بالشِ اوست هر پری کاین کبوتر افشانده است
آگین : پشم، پنبه، پَر، و امثال آن که درون تشک، بالش، و لحاف را با آن‌ها پر می‌کنند:
در بیت 24 کبوتر زرین کنایه از آفتاب است. و اشعه ای که از آفتاب ساطع می شود پرهای این کبوتر هستند. در این بیت می گوید این کبوتر یعنی خورشید پرهایش را برای چاربالش ممدوح خاقانی صفوت الدین می افشاند به عبارت ساده تر خورشید به خاطر بانوی ممدوح خاقانی پرتو افشانی می کند.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر:

در متن پیشنهادی فوق غرائم اشتباه تایپی است و عزایم یعنی افسون و جادو درست است. ضمنا معنی نعل در آتش انداختن را از فرهنگ عمید نقل کردم.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر:

⟨ نعل در آتش نهادن:
1. انداختن نعل اسب در آتش؛ عملی که غرائم‌خوانان و افسونگران انجام می‌دادند و برای حاضر ساختن کسی که در سفر بود نام او را بر نعل اسب می‌نوشتند و در آتش می‌انداختند و افسون می‌خواندند و معتقد بودند که آن شخص در هرکجا که باشد بی‌قرار می‌شود و فوراً حرکت می‌کند.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا:

بس کن خاقانیا مطایبه زیرا باطن او درد و ظاهرش همه صاف است
از مفهوم این بیت چنین مستفاد می شود بعض از حروف الفبا مانند کاف را که در ابیات بالا به کار برده مقصودش طنز بوده و کاف اول کلماتی بوده که مستهجن بوده و فقط حرف اول آن را برای اینکه خیلی خالی از نزاکت نباشد در شعرش آورده است. البته در بعضی موارد نیز شماره حروف در ابجد مرادش بوده است و خواسته کمی یا زیادی را بیان کند مثلا گفته جنگشان بر سر میم و کاف است. میم چهل است و کاف در حروف ابجذ بیست است. البته باز باید گفت المعنی فی بطن الشاعر.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا:

این قصیده بر وزن مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع یعنی بر وزن منسرح مطوی منحور سروده شده است. اما یعضی مصرع های آن بر وزن مفتعلن فاعلن مفتعلن فع می باشد و فاعلن از مفعولاتُ مکشوف می باشد. مانند این مصرع
هر دو الوفند و از سَر دو اَلِفشان ؛ هردو الوفند و از (مفتعلن فاعلن) سَر دو اَلِفشان (مفتعلن فع)

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم:

بیت 13
زهرهٔ اعدا شکافت چون جگر صبح دم تا جگر آب را سده ببست از تراب
درمصرع دوم "سده" اشکال تایپی دارد و "سد" صحیح است و معنی بیت این است وقتی پادشاه در مقابل رود سدی بست از هیبت و عظمت آن دشمنان زهره ترک شدند. هم چنانکه با طلوع خورشید جگر صبح شکافته می شود.

 

دکتر امین لو در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم:

بیت ششم
از شکفه شاخسار جیب گشاده چو صبح ساخته گوی انگله دانهٔ در خوشاب
انگله یعنی منگوله و دکمه
باز شدن شکوفه ها یعنی نمایان شدن گلبرگها به باز شدن یقه تشبیه شده و نمایان شدن پرچمها و مادگی به دکمه هایی که از مروارید خوشاب درست شده تشبیه شده اند. فاعل جمله در این بیت نیز صبح است . "چو" نیز مخفف چون است به معنی زمانی که
در فصل بهار موقع صبح شکوفه ها باز می شکفند و از درون آنها پرچم و مادگی گل نمابان می شود.
خاقانی در این بیت این منظره را به تصویر کشیده و می گوید چون صبح جیب (یقه) شکوفه های شاخسار را می گشاید از مروارید های خوشرنگ برای آن گوی انگله (تکمه) می سازد.
این بیت از نظر مضمون به عبارتی که در دیباچه گلستان است شباهت دارد :
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع (کلاه شکوفه بر سر نهاده .

 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] … [صفحهٔ آخر]