گنجور

حاشیه‌ها

علی هاشمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۶:

امیر حسین عزیز
بنظر همین کلمات مندرج در متن بالا صحیح هستند
کعبه در خود توست در جاهای دیگر بدنبال چه میگردی

علی هاشمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

آرزو خون‌گشتهٔ نیرنگ وضع نازکیست
غمزه گوید دور باش و جلوه می‌گوید بیا

جمال در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ همام تبریزی » رباعیات » شمارهٔ ۲۰:

رباعی زیباییست،در مصرع آخر نیز «خون» به جای «چون» نوشته شود

ابراهیم نوربخش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۵۷ - انگیز کردن زنان مصر زلیخا را بر فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فرمان بردن زلیخا ایشان را:

بیت 17 این گونه باید تصحیح شود:
زلیخا با عزیز آمیخت یک شب
ز دل این قصه بیرون ریخت یک شب

مفسر خراسانی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو:

سلام و عرض ادب و دورود؛
لطفا تصحیح بفرمایید:
روی ناشسته نبیند روی حور
لا صلوة گفتن الا بالطّهور
نماز گفتن(نماز بجا آوردن) مقدمه ای دارد که آن طهارت (وضو) است

ابراهیم نوربخش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۵۳ - پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را:

در مصراع اول خامه به معنی قلم باید جایگزین خانه گردد.

ابراهیم نوربخش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۵۳ - پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را:

بیت اول بهتر است این گونه اصلاح شود:چنین زد خامه نقش این افسانه
که چون یوسف برون آمد ز خانه

محمد حسین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:

ظهر تا شب نوحه می‌خوانند و شب کون می کنند
آن هم قسمت سانسور شده در شعر

حسنعلی رضائی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:

با سلام و احترام
با توجه به محتوای مصراع ها و کل غزل منظور شاعر نه تنها ترک لذت نیست بلکه او راه دستیابی به لذت را گوشزد کرده است که به صرف آرزو نمی توان به لذت های بهشتی دست یافت بلکه برای نیل به آنها باید همت و تلاش به خرد داد. «أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّی؟... لَیسَ لِلإْنْسانِ إِلاّ ما سَعَی»(النجم: 24 و 39).

امیرشریعتی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

در برنامهء یک شاخه گل شمارهء 447 که با صدای حضرت استاد شجریان و در دستگاه نوا اجرا شده، خانم فیروزه امیر معز از این غزل در متن برنامه استفاده کرده.
نوازندگان این برنامه آقای احمد عبادی، پرویز یاحقی و امیر ناصر افتتاح هستند که روحشان شاد و یادشان گرامی و جاودانه باد.

مهدی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

این غزل توسط استاد ایرج (حسین خواجه امیری) و همکاری زنده یاد استاد پرویز یاحقی در دستگاه سه گاه خیلی عالی اجرا شده ، تصنیف این برنامه توسط بانو حمیرا اجرا شده ...

مهتاب ح در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰۵:

چه دردی می کشیده مولانا

امیر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

مطلع این غزل... کار در اورد مرا. در اینجا کام در اورد مرا نوشته شده

فرزانه در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

دوسه در اینجا به معنی انگشت شمار ، تعداد کم
طرار به معنی دلربا و زرنگ
دوسه طرار یعنی انگشت شمار هستند عارفان واصل که رنگ او یافته اند و اراده آنها با اراده خداوند یکی است .
کلاه از سر مه بردارندتمثیل است یعنی دراوج احترام ماه در برابر انها تعظیم می کند . یعنی در برابر روشنی نور حضورشان ماه از نور افشانی دست بر میدارد

توانای دانا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

سعدی عربی رو عالی سروده و برای اولین بار در تاریخ ادبیات عرب، سعدی قواعد شعر فارسی رو وارد عربی کرد و در حقیقت با قواعد و اصول فارسی، شعر عربی گقت.
خدا بیامرزتت سعدی

ابراهیم گلخنی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸:

سلام
فکر کنم خواندن مصرع دوم بیت دوم اشتباه است.
پیمانه، عمر ما است ، می پیمایند

علی آریانا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند:

متأسفانه این شاهکار مولوی با اغلاط و نقائص متعدّد در اینجا درج شده است، دو بیت هم از قلم افتاده است، خواهشمندم با متن زیر جایگزین فرمایید:
بود درویشی درون کشتیی
ساخته از رخت مردم پشتیی
یاوه شد همیان زر او خفته بود
جمله را جستند او را هم نمود
کین فقیر خفته را جوئیم هم
کرد بیدارش ز غم صاحب دِرَم
که درین کشتی چَرَمدان گم شده ست
جمله را جستیم نتوانی تو رَست
دل بیرون کن برهنه شو ز دلق
تا ز تو فارغ شود اوهام خلق
گفت یا رب بر غلامت این خسان
تهمتی کردند فرمان دررسان
یا غیاثی عند کلّ کربةٍ
یا معاذی عند کلّ شدّةٍ
یا مجیبی عند کلّ دعوةٍ
یا مَلاذی عند کلّ محنةٍ
چون بدرد آمد دل درویش ازآن
سر برون کردند هر سو در زمان
صد هزاران ماهی از دریا رسید
بر دهان هر یکی درّی سپید
صد هزاران ماهی از دریای ژرف
بر دهان هر یکی درّی شگرف
صد هزاران ماهی از دریای پر
در دهان هر یکی درّ و چه درّ
هر یکی درّی خراج مُلکتی
کز الهست این ندارد شرکتی
درّ چند انداخت در کشتی و جست
مر هوا را ساخت کرسی و نشست
خوش مربّع چون شهان بر تخت خویش
او فراز اوج و کشتی اش به پیش
گفت رو کشتی شما را حق مرا
تا نباشد با شما دزد گدا
تا کرا باشد خسارت زین فراق
من خوشم جفتدحق و با خلق طاق
نه مرا او تهمت دزدی نهد
نه مهارم را بغمازی دهد
بانگ کردند اهل کشتی کاِی همام
از چه دادندت چنین عالی مقام
حاشَ لِلّه بل ز تعظیم شهان
که نبودم بر فقیران بدگمان
آن فقیران لطیف خوش نفس
کز پی تعظیمشان آمد عبس
آن فقیری بهر پیچاپیچ نیست
بل پی آن که به جز حق هیچ نیست
متهم چون دارم آنها را که حق
کرد امین مخزن هفتم طبق
متهم نفس است نی عقل شریف
متهم حس است نه نور لطیف
نفس سوفسطایی آمد می‌زنش
کش زدن سازد نه حجت گفتنش
معجزه بیند فروزد آن زمان
بعد از آن گوید خیالی بود آن
ور حقیقت بود آن دید عجب
پس مقیم چشم نامد روز و شب
آن مقیم چشم پاکان می‌بود
نی قرین چشم حیوان می‌شود
کان عجب زین حس دارد عار و ننگ
کی بود طاووس اندر چاه تنگ
تا نگویی مر مرا بسیارگو
من ز صد یک گویم و آن همچو مو

عباس بروجردی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:

مطلع غزل چنین است:
نه باغ بود و نه انگور و می نه باده پرست

Ara..z Arsh در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

بیت آغازین این شعر حقیقتا انسان را مفتون و شیدا میکند با هر بار خواندنش شوری عظیم در دلم پدیدار میشود ...

محمدامین امدادی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

وزن شعر مستفعلن فع نیست. مستفتعلن است، مفعولُ فَعَل یا مستفعلُ فع نیز درست است. شعر در وزن غزل مشهور مولوی با من صنما دل یکدله کن، است.

۱
۲۴۵۱
۲۴۵۲
۲۴۵۳
۲۴۵۴
۲۴۵۵
۵۷۳۰