گنجور

حاشیه‌گذاری‌های میر ذبیح الله تاتار

میر ذبیح الله تاتار


میر ذبیح الله تاتار در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

سلام
ای که برمه کشی از عنبرسارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ای محبوب من ای کسی که برچهرۀ ماه خود از عنبرناب خطی چوگانی میکشی ، من به اندازه کافی سرگشته هستم ، بیش ازاین باجلال خود سرگشته و مضطرب و آشفته حالم مگردان
عنبر : مادۀ ست چرب وخوشبو که از داخل رودۀ ماهی عنبراستخراج میشود ، معمولا خاکستری رنگ است ، اما نوع عالی آن سیاهرنگ میباشد.
سارا :خالص وصاف ،.
چوگان : کنایه از زلف معشوق میباشد
کشیدن : نقاشی کردن ویا حرکت دادن را گویند ،
دراین صورت کشیدن چوگان یعنی حرکت دادن زلف .
بیت مقطع حافظ پیام دارد
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دیگران قرآن را
حافظ می بنوش ، بی پروا باش ، زندگی را به خوشی بگذران ؛ اما مانند دیگران قرآن را وسیله فریب مردم قرارمده.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

سلام
سوختم در چاه صبر از بهرآن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در چاه شکیبای ( مانند بیژن عاشق منیژه دختر افرسیاب ) برای آن زیبا روی ترک نژاد از پا درآمدم . افراسیاب شاه توران بحال من عنایتی ندارد ، رستم نجات بخش کجاست؟
چاه صبر (اضافه تشبیهی) صبربه چاه تشبیه شده است . ضمنا اشاره به چاه دارد که بیژن به دستور افراسیان در آن چاه زندانی شد و آخرالامر بدست رستم از آن چاه رهای یافت.
شاه ترکان کنایه از افراسیاب است که به دستور او گرسیوز برادرش بیژن را در چاه حبس می کند.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

سلام ادب
شروع این غزلواره با بازگوی تلخی صورت میگیرد چنان به نظر می آید که حضرت حافظ اکثر ایام زندگانی اش دچار مشکلات مالی بوده .در جای دیگری میفرماید:
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
ای فلک این شرمساری تابکی باید کشید؟
اما تکیه و اندیشه حافظ در این غزل ،دفاع از می و شراب است که آن را به جام جهان نما تشبیه نموده ونیز سپاسگذاری از می فروشان به خاطر ادای حق گزاری است که به او کرده و او را از روزگار آگاه ساخته اند.
بدین شکرانه می بوسم لب جام
که کرد آگه ر راز روزگارم
به تصدق و شکر اینکه جام می ، همانند جام جهان نمای جمشید ، مرا از احوال روزگار باخبر ساخت برلبش بوسه میزنم.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

سلام و ارادت
این غزل زیبای لسان الغیب پس از فرار شیخ ابو اسحق وقبل از دستگیری وقتل او ودر اوایل تسلط امیرمبارزالدین شاه به شیراز می باشد . پیش از اینکه حاکم سختگیر تسلط کامل پیدا نماید این غزل سروده شده است
حافظ در بیت اول ودوم ایهامی به حاکم جدید وتسلط امیرمبارزالدین شاه بدین معنی دارد که از پیروزی خود مغرور مباش که چه بسیار چون تو گل تازه شکفته در این باغ پژمرده شده است.
صبحدم مرغ چمن باگل نوخاسته گفت ، نازکم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
بامدادان بلبل باگل نوشکفته گفت کمتر به خود ببال که در این باغ چه بسیار گل های همسان توشکفته است .
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی ، هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گل باخنده خود چنین فهماند که ما از حرف راست نمی رنجیم اما هیچ عاشق با معشوق خود بالحن تند وخشن صحبت نداشته است.
شاعر خطاب به خود ودر کمال ناامیدی می گوید اگرهنوز ه در آرزوی دیدار ابواسحق ورجعت آن دوره طلای هستی باید مدت های مدید بانوک مژه ات مروارید اشک خویش را سوراخ کنی
گرطمع داری ازآن جام مرصع می لعل ، ای بسا دُر که بانوک مژه ات باید سفت

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

این غزل لسان الغیب در زمان شاه شجاع واز عدم توجه شاه به خود وتوجه او به رقبایش به ویژه علی کلاه شکوه داشته ودر آخر از وزیر شاه تعریف و تمجید کرده است.
منظور از آوردن باد یمانی دربیت 6 اشاره به سخن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه است که در باره اویس قرنی فرموده است : اویس قرن عارفیی از اهل یمن بود که نادیده به رسوالله ایمان آورد . درتذکره الاولیاء نوشته شده گاهگاهی پیامبراکرم ص رو به سوی یمن کردهه این عبارت را ادا میکردند.
حافظ می خواهد به شجاع گوشزد کند که آنکه رسول خدا بود قدر اشخاص عارف واقعی را نادیده واز راه دور میدانست وهرکس مانند آنحضرت ارزش باد یمانی دم همت مردانی چون اویس قرن را دریابد قادر است از سنگ لعل واز گل عقیق بیافریند .نه تو که بین خرمهره ودُرفرق نمی گذاری وبه جای مصاحبت با من به طرف صوفی ظاهرالصلاحی چون علی کلاه میروی.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

سلام
خط ساغر:
جام پیمانه شراب خوری ،در میخانه های قدیم ظروفی متحدالشکل وگرد بوده که در طرف داخل باخطوط مستوی افقی تقسیم بندی میشده و وظیفه ساقی میخانه که شخصی مجرب ومشتری شناس بوده است این بوده که بسته به ظرفیت اشخاص در پیمانه آنها شراب می ریخته وصرف شراب بسته به میل واراده مشتری لیکن میزان آنه بسته به تشخیص ساقی بوده است وکسی که باصرف چهار پیمانه پرولبریز یعنی تاخط هفتم از حال تعدل خارج نمیشده وبدمستی نمی کرده است به هفت خط مشهور میشده است . وظیفه دیگرساقی این بوده که باملاحظه ظواهر حال مشتری فاصله بین دو پیمانه را تنظیمکند تاشارب خمر از حداعتدال وشادابی خارج نشده وبه بدمستی نیفتد واینکه در اشعار قدما ملاحظه میشود که از ساقی تمنای باده وتجدید جام می کنند به سبب همین رعایت ساقی در تنظیم باده گساری مشتریان بوده است .

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

سلام
حضرت سعدی چه زیبا گفته است :
برمن که صبوحی زده ام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است؟
عمادفقیه میگه :
تنهانخورم باده صافی که حرام است
وان عیش که بی دوست حرام است کدام است

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

سلام
این غزل بوی افسردگی وناامیدی دارد
در این اینگونه غزلها همیشه صحبت از ناپایداری وبی وفایی دنیا وخوش بودن ومستی وبازگوی نصیبه و قسمت ازلی است که حافظ بدان می اندیشد.
در بیت چارم میگه :
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است
درپیش چشم عاقل و در مسیرعمر ودر این دوره پرآشوب ، دنیاومشغولیات آن ناپایداروبی اعتبار به نظر میرسد.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

سلام
دراین غزل حافظ از یک شاعروهمکارومدعی خودنیزگله مند است که او پی به ارزش واقعی اشعار حافظ نبرده ودر حق اوقضاوت غلط کرده است چنین استنباط میشود در کدام مجلس شعروادب شاعری رسمی گونه اشعار شعرا را نقدونظرمی کرده وبه علت تنگ نظری وحسادت به حافظ کم لطفی نشان داده است. این مجلس ادبی شاید زمان شاه شجاع ویا امیر مبارزالدین بوده باشد.
دربیت ششم :
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
ادعای مدعیان شعروبلاغت وخیال پردازی های همکار شاعر عینا به حکایت ادعای همکاری حصیرباف است که باخیاط زردوز دارد.
در بیت مقطع میفرماید
خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
حافظ ! از مقوله بگذرواین سخنان موجه چون طلای ناب خودرا باکس در میان مگذار که جاعل ودغل بازشهر، جای صراف را گرفته است .

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

سلام
این غزل پس از کشته شدن ابواسحق سروده شده است گفته میشود دل بستگیی که حافظ با ابواسحق داشت از این رویداد کاملا افسرده حال شده برای رهای از اندوه غم به می و گردهمای بادوستان یگرنک روی می آورد
دربیت سوم میگه
این گل هنوز نشکفته بود که پژمرده شدوزمانش فرارسید.ای بلبل بنال که ناله پریشان حالان ، حال و هوایی دارد.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

سلام
بدون شک این غزل حافظ در پاسخ غزل عماد است که چنین سروده :
وصف حس تو گفتنم هوس است
در مدح تو سفتنم هوس است
هوس شادیم نماندو لیک
غم دل با تو گفتنم هوس است

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

سلام
همه ابیات مقطع حافظ زیبا وقابل تامل است :
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
حافظ بااشعار خوش و شورانگیزخویش عراق فارس را را مسخر کردی ، حال نوبت بغداد وتبریز فرارسیده است. این شاعربزرگوار درضمیرباطن خود اراده نفوذ در سایربلاد را داشت .
الحمدالله حال که می بنیم درجهان خواننده ومحبانش خیلی زیاد است.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

سلام
حضرن لسان الغیب چه تشبیهات زیبایی در بیت هفت آورده است :
از آن هنگام که چشم به روی زیبای توباز کردم ام ، مانند باز ، چشم از همه ی عالم دوخته ام !
واقعاً چه اشاره ی ظریفست در این بیت ؟ زمان تربیت بازشکاری مدتی چشم اورا بسته میکنند تاهنگام شکار چشم اورا باز دارند تااینکه توجهش فقط به شکار جلب شود، دراین بیت خودرا همانند باز می بیند که فقط به روی معشوق چشم می گشاید

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

سلام
دربیت مقطع حضرت چه زیباگفته است
حافظ نی قلم تو که شیره یی شیرین تر از شهدوشکردارد چه شاخ نبات مرغوب تحفه یی است !
و
زبان کلک توحافظ چه شکرآن گوید
که گفته سخنت می برند دست بدست

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

سلام
این غزل حافظ در زمان جوانی ها وشوروعشق جوانی سروده شده است:
بیت مقطع آن خیلی زیباست
حافظ اندوهگین جزگریه به خنده روی نمی آورد برای ماتم زده شادی و سرور مفهومی ندارد.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

سلام
پیام حاصله ازاین غزل جایگاه و مقام والای لسان الغیب میباشد :
در بیت سوم میفرماید :
باتوچگونه شرح دهم که شب گذشته درحالیکه مست وبی حال بودم فرشته عالم ناپیدا چه مژده ها که به من داد .
دربیت چهارم و پنجم مژده را بیان میکند :
و گفت که ای شاهین تیزپرواز دور نگر درخت سدره المنتهی ، گوشه این زندان دنیا جایگاه تونیست.
و ترا از کنگره عرش باصدای بلند فرا میخوانند. تورا چه شده که در دام وبند این دنیا گیرافتاده ای.
سدره المنتهی درخت هست در آسمان هفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در سفر به معراج همرا باجبرئیل امین بدان رسید وجبرئیل گفت من اجازه ندارم از این درخت عبورکنم وپیامبر صلی الله علیه وسلم از آن رد شده فراتر رفت .در این غزل شاهباز سدره نشین اشاره ی است که به انسان کامل ، چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم که از جبرئیل پیشی گرفت وازسدره المنتهی نیز فراتر رفت وبه خدا نزدیک شد.
دربیت مقطع حضرت حافظ به حاسدان میفرماید:
ای حاسدان فرومایه ، بدون سبب به حافظ حسادت مورزید که سخن ناب ،حسن کلام و گرمیی گفتار او موهبت الهی است . باخدا دادگان ستیزه مکن.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

سلام
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
اگرچه مستی حاصل از شراب عشق ،مرا از خود بی خود ووجودم را ویران کرده ولی پایه ی هستی واقعی وپایدار من از همین مستی وخرابی هست شراب عشق ، وجود نفسانی مرا ویران کرده وبه من هستی جاویدان بخشیده است .
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

سلام
این غزل دقیقا درزمان شاه شجاع سروده شده است گویند زمانیکه شاه بدور از شیراز بوده نامه ای را به حافظ میفرستت و ایشان را نزد خویش می خواند ،حافظ در پاسخ دعوت شاه این غزل را سروده مودبانه عذرمسافرت را می خواهد.
شاه شجاع خود اهل شعروادب بود ومجالس شبانه اش پیوسته از شعراوسخنوران زینت می یافت .
حضرت حافظ دربیت اول دیدار شاه را در شیراز می خواهد می گوید تو درخانه خود برگرد .
دربیت دوم و سوم میگه بالطف کلام و رفتار نیکت امثال مرا مسحور خویش ساخته ای هرجاباشی خوش باشی.
در بیت چهارم و پنجم میگه : هرچند من قادر به سفروفیض حضور شما نیستم ،آرزو دارم شما مرا در شیراز به دیدارت منور سازی.
دربیت ششم اظهاروفاداری می کند
دربیت هشتم : میفرماید توچنان آدم زرنگ وماهرهستی که بااین زبان چرب ونرمت نه من ساده لوح را بلکه فلک را هم فریفته ای.
دربیت نهم به شاه میگوید : باارسال این غزل شرین که من سروده ام در مجلس تو توسط مطربان خوانده میشود یقینا زهره را در آسمان به رقص خواهی کشاند.

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

سلام
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت استپ
.
.
.
حافظ ! تو کوتاه بیا هنر خود ، خودرامی شناساند وبامدعیان بی خرد بحث ومجادله ضرورت نیست

 

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

سلام
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
.
.
دربیت اخیر :شاعر گلایه از شاه شجاع دارد و میگوید روزی من به کنایه به تو گفتم اگربه قدرو منزلت شاعری چون من اعتنای نشود ناگزیراز این دیار خواهم رفت وتو در پاسخ بمن گفتی : هروقت دلت خواست به هرکجا که می خواهی برو ، کسی پای رفتار تورا نبسته است . بعضی ها میگویند حاسدان ومعاندان همیشه در پی تخریب فی مابین حافظ و شاه شجاع می کوشیدند وگاهی فکروذهن شاه شجاع را متاثرمی ساخت . کسانی میگویند : در این بیت( استهفام انکاری) هست یعنی بروچیطور میری اینطور گرفتارت کردم که به هیچ گونه من را رها ساخته نمی توانی.

 

۱
۲
۳
۴
sunny dark_mode