گنجور

 
سید حسن غزنوی

ای مرا بیشه دوستداری تو

همه امید من بیاری تو

در زمانه همی زنند مثل

از لطیفی و بردباری تو

گر مرا خوار داشتی شاید

ای همه عز من ز خواری تو

گشتم از غم من سیاه گلیم

زردرو از سپید کاری تو

ماه اگر بر فلک سوار شده است

به عجب مانده از سورای تو

من ترا برکشم مرافکنی

این چنین است دوستداری تو

جور کم کن که قهر خواهم کرد

دشمنان را برای یاری تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حمیدالدین بلخی

ای فلک مرکب عماریی تو

اشک ما کی کشد سماری تو

امیرخسرو دهلوی

ای خرد مست لعل چون می تو

ما ز آزاده ابروی خوی تو

می مرا ده که لب به گوش برم

بس که مستم ز لعل چون می تو

چون کنی وعده، باز گویی «کی »

[...]

حزین لاهیجی

اثر مدرکات حسی تو

بگراید به روح علویتو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه