گنجور

 
حافظ شیرازی
 

عید است و موسم گل، ساقی بیار باده

هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده

زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من

ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده

صوفی که دی نصیحت می­کرد عاشقان را

امروز دیدمش مست، تقوا به باد داده

این یک دو روز دیگر گل را غنیمتی دان

گر عاشقی طرب جوی، با ساقیان ساده

گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید

بی­ بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده

در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید

عکس عذار ساقی در جام می فتاده

مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواهند

از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده