گنجور

 
حافظ شیرازی
 

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست

جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس

خواهی که روشنت شود احوال سوز ما

از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی

از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود

آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

از دلق‌پوش صومعه نقد طلب مجوی

یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

ما قصهٔ سکندر و دارا نخوانده‌ایم

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی

دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۴۷ نوشته:

متن این غزل از اینجا نقل شده:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیحه رجایی در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۸ نوشته:

که ( ضمیر مبهم = چه کسی )
جانا ( ای محبوب = منادا )
خلق کریم( اخلاق بخشندگی)
روشنت شود ( برای تو واضح شود)
موسم ( زمان )
معنی ابیات :
1: جانا چه کسی به تو گفت که از ما احوالی مپرس ؟ عجبا که تو را از راه بدر کرده که حال و احوال هیچ آشنا را نپرسی به تو گفتم این طور رفتار مکن
2: از آنجا که لطف شما شامل همه می باشد پس خلق بخشندگی شما اقتضا می کند جرم و گناهی که از ما صادر نشده عفو کنی و از ما چرا مپرسی
6:از دلق پوش صومعه انتظار عشق جانان داشتن مانند این است که از ورشکستگان درباره اکسیر چیزی سوال کنی چون آنان اهل ریا هستند و از محبت جانان خیلی فاصله دارند
7: در دفتر پزشک عقل باب عشق وجود ندارد پس با عقل درمان عشق میسر نمی باشد پس ای دل با درد و رنج عشق عادت کن و ازداروی آن مپرس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم آیتی در ‫۹ سال قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۴۹ نوشته:

متن کامل این غزل چنین است:
جانا! تو را که گفت که احوال ما مپرس؟
حال شکستگان کمند بلا مپرس؟
یاران شهر خویش و غلامان خود مجوی
بیگانه گرد و قصه هیچ آشنا مپرس؟
نقش حقوق خدمت و اخلاص بندگی
از لوح سینه پاک کن و نام ما مپرس؟
هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود
آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس!
زآن جا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس!
ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس!
من ذوق سوز عشق تو دانم، نه مدعی
از شمع پرس قصه، ز باد صبا مپرس!
خواهی که روشنت شود احوال سر عشق
از ذره پرس حال، ز باد هوا مپرس!
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
ای دل! به درد خود کن و نام دوا مپرس!
از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی
یعنی ز مفلسان صفت کیمیا مپرس!
حافظ! رسید موسم گل، معرفت مگوی
دریاب نقد وقت ز چون و چرا مپرس!
منبع: پیوند به وبگاه بیرونی/

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۲۹ نوشته:

باد هوارو از کجاتون درآوردید!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
behzad در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۵ نوشته:

دوستان به نظر میرسه باد صبا درست و بهتر از باد هوا باشه چون از نظر معنی بعضی از شعرا باد صبا را دروغگو میدانند و غیر قابل قابل اعتماد
همچون خاقانی که میگه
،باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی
آنجا برغم باد صبا می‌فرستمت،،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی
نقد طلب یعنی تنها نقدینگی که آدمی در بازار عشق و معرفت میتواند داشته باشد و حقیقتا چون کیمیا مس وجود انسان را به زر بدل می کند .
دلق پوش صومعه یعنی کسی که لباس ویژه ای به تن می کند تا مریدانی بیابد یا تایید خلق را جلب کند . هنوز نقد طلب را نیافته تا از این نیازهای ابتدایی خلاص شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۲ نوشته:

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
حتی عشق های زمینی هم اگر حقیقی باشند از این کارکرد بی بهره نیستند و یک استغنای درونی نسبت به خواسته های ابتدایی به ارمغان می آورند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عیار در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ نوشته:

ما را وقوف نیست که باد هوا کجاست
از ناشناس پرس تو از آشنا مپرس .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Amirabbas در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ نوشته:

سلام،
چرا در بیت های سوم و چهارم ، مصرع های دوم تکراریست؟ به نظرم اشتباهی رخ داده،
از شمع پرس قصه...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

در مقالهٔ «در حاشیهٔ دیوان حافظ خرمشاهی و جاوید» به قلم «رضا ضیاء» منتشره در مجلهٔ «آیینهٔ پژوهش سال 28م شمارهٔ 3م، مرداد و شهریور 96» قابل دریافت از این نشانی صفحهٔ 89 بخش «عدم ذکر غزلهایی که در نسخ شش‌گانهٔ مشورتی هست و در قزوینی نیست» این غزل از غزلیات مسلم حافظ دانسته شده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
گدای درب خانه ی حافظ در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۲ نوشته:

مشخص است که این اشعار منتسبی در دوره ی جوانیِ حضرت حافظ سروده شده اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.