گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

سزد اگر همه دلبران دهندت باج

دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش

به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج

بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز

سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج

دهان شهد تو داده رواج آب خضر

لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج

از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت

که از تو درد دل ای جان نمی‌رسد به علاج

چرا همی‌شکنی جان من ز سنگ دلی

دل ضعیف که باشد به نازکی چو زجاج

لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است

قد تو سرو و میان موی و بر به هیئت عاج

فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی

کمینه ذره خاک در تو بودی کاج

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

سزد = لایق ، شایسته
تاج = افسر
چشم شوخ = چشم شهلا و زیبا
خَتا = شهری درترکستان که زیبا رویان آن مشهورند
خُتَن = شهری درچین که هرساله عروس دریایی چین از آنجاست
ماچین = نام مکانی است
خراج = مالیات
بَیاض = سفیدی ، زیبایی
عارض = چهره ، رخسار
سواد = سیاهی، اطراف شهرها
داج = تاریک
ظلمت داج = شب کاملاً تاریک
آب خضر = آب حیات
زُجاج = شیشه
بر = آغوش
به هیات عاج = به سفیدی عاج
هوی = عشق
کمینه = کمترین
در = درگاه
کاج = کاشکی
معنی بیت ۲: دیدگان تو دردلبری گستاخ هستند بطوری که سرزمین ترکستان و حبش را به هم ریخته و سرزمینهای ماچین و هند به تاب و پیچ زلفان تو مطیع هستند و مالیات می دهند.
معنی بیت ۸: محبت تو که مانند شاه عالی مقام هستی برحافظ افکنده. کاش همیشه کمترین غلام خاک در تو بودم.

👆☹

امین کیخا نوشته:

کاج بمعنی کاش امده است

👆☹

امین کیخا نوشته:

بیضا به معنی سفیدی از پیسی است و فارسی میباشد

👆☹

امین کیخا نوشته:

کاج سیلی هم معنی میدهد

👆☹

کمال نوشته:

باسلام وروزبخیرجهت این غزل فالی رادرنظرگرفته ام که انرادرامقطع به عرض میرسانم:
ای صاحب فال ،شمادلی رءوف ومهربان
دارید،خوشابه حال شماکه درزندگانی ،،،،
امروزموجودی پراحساس وعطوفت ،،،
هستید،دردل خودمحبت کسی رادارید،،،
که اززندگانی بااواحساس لذت می کنید،
ودرکناراوبودن به شماانرژی می دهد،به،،
شماتبریک می گوءیم چراکه درعشق به
سربردن جای بسی کامیابی وسعادت،،،،،
است.
پیروزوکامیاب باشید

👆☹

روفیا نوشته:

آقای امین کیخای گرامی
دانش شما از واژگان همواره مرا شگفت زده می کند !
و علم به اینکه زبانهای ظاهرا متفاوت واژگان مشترک بسیار دارند مرا امیدوار به دیدن روزی می کند که آدم های بیشتری زبان یکدیگر را بفهمند .
یکی را صد نکن صد را یکی کن …
می خواهم بگویم دوست دارم انسانها شباهتها را بیشتر ببینند وپیدا کنند تا تفاوتها را و میبینم که شما در این راستا گام بر میدارید …

👆☹

یکی از ناشناسان نوشته:

جناب دکتر دادور،
نام هخامنش و خشایار و……را در آن روزگار هیچکس از جمله خواجه شیراز ندیده و نشنیده بود که برایشان غزل سرایی کند ، چه رسد به سخن از لب و دهان و موی میان آنان ، این غزل سست اگر از حافظ باشد( که من شک دارم) تنها برای تفنن و به کار بردن قافیه جیم سروده شده است.
ایران دوستی و علاقه تان به تاریخ و فرهنگ ایران کهن
شایسته همه گونه احترام است.

👆☹

حسین نوشته:

درود بر دکتر دادور
بنظر مصرع اول اشاره به فره کیانی نیز داشته باشد
کیخسرو و جمشید و … صاحب نیروی کیانی از سوی خدا بودند یا به تعبیر سهروردی حاکم حکیم و انسان کامل بودند
یعنی اعتبار شاهی از خداوند گرفتند
در ادامه شعر حافظ میفرماید ای که این همه هنرها داری و اعتبار شاهان از توست به این ضعیف هم رحمی بکن و رخ بنما
باور پذیر نیست و باعث تعجب است که با این همه بزرگی و بخشش چرا در دل علاج نمیکنی
بیت اخر هم عشق به خداوند که انسان را به کمال میرساند

👆☹

مهرزاد نوشته:

هخامنش و خشایار از کجا اومد؟

👆☹

رضا نوشته:

تویی که بر سر خوبانِ کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
ازآنجاکه هیچ اسم ونشانی ازکسی بُرده نشده به درستی معلوم نیست که این غزل درمدح چه کسی سروده شده است. آنچه که روشن است این که غزل درمدح معشوقی زمینیست وبرداشت عرفانی ندارد.
سزد: شایسته است
باج: خراج،مال و اسبابی باشد که پادشاهان بزرگ به سببِ قدرت وشوکت وشکوهِ بیشتر از پادشاهان زیردست می گیرند و همچنین سلاطین از رعایا می ستانند.باج دادن کنایه ازاطاعت وپیرویست.
معنی بیت: ای معشوق وای سلطان خوبان، این توهستی که برسرهمه ی خوبان کشوربسان افسری. توازهمه زیباتری وشایسته ی تواین است که خوبان دیگرهمانندِ پادشاهان صغیر به تو که پادشاهِ کبیر هستی باج وخراج بپردازند وازتوپیروی کنند.
امروزجای هرکس پیداشود زخوبان
کان ماه مجلس افروزکاندر صدارت آمد
دو چشم ِشوخ تو برهم زده خَتا و حَبش
به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
چشم شوخ : چشم ِگُستاخ،فتنه گر، شَهلا ودلستان
خَتا: ازشهرهای ترکستان است که زیبا رویان سپیدروی اَش مشهوربوده اند حبش: شهرحبشه که زیبارویان سیاه پوست دارد. حافظ دراینجا یک ولایت به نمایندگی اززیبارویان سپیدروی آورده ویک ولایت به نمایندگی ازسیاه پوستان، تاتضادحافظانه ی مورد علاقه اش خَلق گردد. ضمن آنکه حاصل این تضاد این خواهدبود که معشوق حافظ کلّ جهان رابه هم ریخته است.
ماچین :مملکتِ چین بزرگ
خراج : مالیات،باج
معنی بیت: دوچشم دلستان وآشوبگر توشهرهای خَتا وحبشه راکه خوبرویانِ سپید وسیاهِ آنها مشهور جهانند آشفته کرده وفتنه ها برانگیخته است. چین وشکن زلف تو آنقدر خیال انگیزند که کشورهای بزرگی چون هند و چین، خودراموظّف کرده اند تا باج وخراج بپردازند.
هرکونکندفهمی زین کلکِ خیال انگیز
نقش اَش به حرام اَرخود صورتگر چین باشد
بیاض ِ روی توروشن چو عارضِ رُخ روز
سوادِ زلفِ سیاه تو هست ظلمت داج
بَیاض : سفیدی ، زیبایی
عارض : چهره ، رخسار
سواد : سیاهی
داج : سیاهی بیش ازحد
معنی بیت: سپیدی رُخسارتوبه لطافت روشنی روز دلگشا وچهره ی توچون خورشید نورانیست و متقابلا ًسیاهی زلفِ دلکش توبه سیاهی ظلمتِ شب جادویی وگیراهستند.
سوادِ زلفِ سیاه توجاعل الظلمات
بیاض روی چوماه توفالق الاصباح
دهانِ شَهدِتوداده رواج آب خِضِر
لب چو قند تو بُردازنبات مصر رواج
شهد: عسل ،انگبین
رواج دادن،: گرمی ورونق دادن
آب خِضِر: آب زندگانی که گویند فقط خضر توفیق نوشیدنش راپیداکرد. دراینجا باید به منظوررعایتِ وزن شعر، “خضر” باکسره ی ض خوانده شود.
نبات مصر:درآن دوره قندوشکر ونبات مصرشیرین ترومعروف تربودند.
معنی بیت:دهان شیرینِ همچون عسل توآب زندگانی درخود دارد وسببِ گرمی بازارآب حیات شده است. (آب حیات که دردسترس همگان نیست وچشمه ی آن ناپیداست ازیادهافراموش شده بود لیکن آب دهان توکه همان آب حیات است وزندگانی می بخشد دوباره آن رابه یادهاانداخته است وهمه به دنبال آب حیات می گردند. درمصرع دوِم:
لب توآنقدرشیرین است که قند ونباتِ مصر راازرونق ورواج انداخته است.
گفتم خراج مصرلبت می کندطلب
گفتا دراین معامله کمترزیان کنند
از این مَرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
که از تو دردِ دل ای جان نمی‌رسد به علاج
معنی بیت:
ازاین مرض ِ عاشقی وشیدایی کارم به جنون خواهدکشید زیرا توالتفاتی به عاشق خود نمی کنی تادردم مداوا گردد. نه تنهاعلاج دردم نمی کنی که هرلحظه غمی به غمهایم می افزایی.
رنج مارا که توان بُرد به یک گوشه ی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
چرا همی‌شکنی جان من ز سنگ دلی
دل ضعیف که باشد به نازکی چو زُجاج
جان من: ای معشوق من
زُجاج : شیشه
معنی بیت: ای محبوب چرا همواره با نامهربانی وجورجفا درپی شکستن ِ دلم هستی، مگرنمی دانی که دل ضعیف وشکستنی همچون شیشه هست.
گرتوفارغی ازما ای نگارسنگین دل
حال خودبخواهم گفت پیش آصفِ ثانی
لب توخِضرودهانِ توآبِ حیوان است
قدِ تو سَرو ومیان موی وبرَ به هیئتِ عاج
میان: کمر
میان موی: کمرباریک چون مو
بَر : تن ، سینه، اندام
عاج: عاج فیل،جنس دندان، دراینجا منظور سپیدی عاج است.
به هیئتِ عاج : به سفیدی عاج
معنی بیت: لبان نوشین وآبدار تومثل خودِحضرت خضر ودهان شیرین توآب حیات درخوددارد،چشمه ی آب زندگانیست. قدوقامت تومانندِ سرو است وکمرتوبه باریکی موی وسینه واندام تو به سپیدی عاج است. همه جای توخوش وزیباست.
ای همه شکل تومطبوع وهمه جای توخوش
دلم ازعشوه ی شیرین شکرخای خوش
فتاد در دل حافظ هوای چون تو شَهی
کمینه ذرّه ی ِخاکِ درتوبودی کاج
هوی : میل،هوس،آرزو
کمینه : ناچیزترین، کمترین ، کنایه ازغلام ودربان بارگاه بودن
در: درگاه
کاج : کاش
معنی بیت: ای معشوق ،ای پادشاه خوبان،درسرحافظ میل وآرزوی چون توسلطانی افتاده است. حال که به وصال تو دسترسی نیست آرزومندم که دربارگاهِ تو دون پایه ترین نگهبان وغلام بودم تااز اینکه درحوالی تو ودربارگاهِ توهستم احساس سعادت می نمودم.
صبا ازعشق من رنزی بگو با آن شه خوبان
که صدجمشید وکیخسرو غلام کمترین دارد.

👆☹

مسیح نوشته:

در بیت دوم ، کلمه “ختا” درست است که به اشتباه “خطا” تحریر گشته .

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام