گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج

پی عمارت آن غیر باده نیست علاج

جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست

کجاست می که مهیا شدست مایحتاج

به کوی عشق میان گدا و شه فرق است

که پیش یار خود آن یک سرافکند این تاج

عوض به جام می لعل چیست ملک دلم

چه جوهر است که هستش بها به ملک خراج

بیا به میکده زاهد که می معالج شد

ترا به خبط دماغ و مرا به ضعف مزاج

چو فانی آمده محتاج و تو به حسن غنی

زکات را به سپارش نباشدش محتاج