گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است

طرف هنری بربند از شمع نکورویی

آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد

خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۱ مخصوص » (ماهور) (۰۹:۵۲ - ۱۶:۳۵) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

گلهای تازه » شمارهٔ ۶ » (همایون) (۰۷:۵۳ - ۰۹:۰۹) نوازندگان: همایون خرم (‎ویولن) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۸۲ » (ماهور) (۱۰:۰۱ - ۱۷:۱۶) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

داریوش رفیعی » گلنار ۱ » می خواه (بیات اصفهان)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدوی نوشته:

سلام
ممنون از ابتکار بسیارخوب وارزشمندتون

👆☹

علیرضا نوشته:

سلام
تبریک میگم بهتون به خاطر تلاشی که برای زنده نگاه داشتن فرهنگ ایران زمین انجام میدید.در این آشفته بازار اگه همچون فردوسی کسانی نباشند که با زنده نگاه داشتن هویت فرهنگی بقای فرهنگی این مرز و بوم رو تضمین کنند معلوم نیست در صد سال آینده اثری از این فرهنگ باقی بمونه.
مجددا” سپاسگزارم

👆☹

mehrdad نوشته:

doroud be gheyrato hemmatetan

👆☹

محسن شهبازی نوشته:

مرسی از سایت بسیار خوبتون

👆☹

حسین - م نوشته:

سلام دمتون گرم خیلی جالبه

متشکرم

👆☹

امین کیخا نوشته:

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه امد دستان بمعنی حیله است اما با هزار دستان هم نظری دارد .شاه هم به دلیل ملک یوم دین منظورش پروردگار بوده است.

👆☹

سعید گودینی نوشته:

بسیارممنون ازتلاش و نوآوری که دارید .همیشه پاینده و پیروز باشید .

👆☹

سید جواد بهور نوشته:

لطفا تعبیر غزل می خواه و گل افشان کن … را برام بنویسید ممنون میشم

👆☹

امین کیخا نوشته:

سید معنی اشکار است دلیری باز گفت می خواهد .

👆☹

امین کیخا نوشته:

دلجویی را حافظ به معنی مهر بانی و نوازش به کار برده است مثلا
سایه طوبی دلجویی حور و لب حوض که این طور ترجمه می شود مهربانی حور . اما دلجویی را فردوسی برای تسلی به کار برده است ،

👆☹

امین کیخا نوشته:

خویشتن را مرغ انگاشتن در میان رازوران و عرفا خیلی شایع است عطار کتاب منطق طیری نوشته که یعنی زبان مرغان و ابن سینا نیز کتابی با عنوان رساله طیر دارد و کتابی به نام هرمس و زبان مرغان و جود دارد و هرمس شاید همان الیاس باشد که زنده به بهشت رفت

👆☹

رهام نوشته:

شراب بخواه از روزگار چه توقعی داری گل در وقت سحر گفت از این معنی چه میجویی
۲بساط عیش را ببر به باغ تا لب شاهدرابگزی!ورویش را ببوسی شراب و گل و…
۳شمشادخرامان کن یعنی قامت مثل شمشادت را با ناز ببر آهنگ گلستان کن هم که یعنی به قصد باغ برو تاسرو ازقامت تو یاد بگیرد
سید جان ببخشید سخت تر از اونیه که در نگاه اول تصور میشه تا اینجا داشته باش فعلا

👆☹

رهام نوشته:

۴تاسعادت بوسیدنت نصیب که میشود پس ای شاخه گل زیبا برای چه کسی میرویی
۵مثل شمع زیباییت رو به نابودی و زوال است از نور شمع خود بهره ای ببر
۶امروز که بازار گرمی داری متوجه باش که از کارهای خوب بهره ای فراهم کنی برای خودت

👆☹

رهام نوشته:

۷همینطور که از موی پیچ در پیچ پیشانی که هر تاب آن به صدتا نافه چین می ارزد بهرمندی کاش از خوش خلقی هم سهمی داشتی به به زیبا بود ممنون سید خودم تا حالا این بیتو خوب ندیده بودم ۸و اما دست آخر میفرماید هر مرغی با حیلع ای به باغ شاه راه پیدا میکند بلبل از راه آواز و حافظ با غزل سراییش
با پوزش از همه بزرگان و البته حضرت حافظ

👆☹

رهام نوشته:

حیله

👆☹

neda نوشته:

واقعا مرسی من همه کارای دانشجوییمو از این سایت انجام میدم

👆☹

عمرانی نوشته:

مر۳۰بابت سایتتون خیلی ازش برای تحقیقاتم استفاده میکنم.

👆☹

فرهاد نوشته:

از آن‌ غزل‌های نابِ حافظ است که هیچ تعبیر عرفانی ندارد، بلکه زمینی‌ست و بسیار زیبا و لطیف و آموزنده می‌باشد.

بیت بسیار زیباییست:
آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

👆☹

ناشناس نوشته:

اشعار حافظ

👆☹

محمد نوشته:

از دوستانی که می گن این شعر یا اشعار دیگر حافظ زمینی هست و عرفانی نیست خواهش می کنم وقتی با ترمینولوژی و ادبیات و سمبلیزم عرفانی آشنا نیستنداظهار نظر نکنند
برای درک همین غزل فعلی کافیه به دو غزل قبل تر که با مطلع “ای پادشه خوبان” اغاز میشه و شکی در عرفانی بودنش نیست رو ببینید تا معنی اصطلاحاتی مانند بلبل و گل و شمشاد خرامان کردن و گلستان و غیره را بهتر متوجه بشید
در تفسیر اثر یک شاعر باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که سخنان هر کسی محکم و متشابه داره
باید متشابهات رو با محکمات تفسیر کرد و نه طبق میل خودمون

👆☹

کنجکاو نوشته:

با سلام به همه دوستان
دوستان عزیز و گرامی کلمه دستان یکی به معنی حیله و نیرنگ است که خیام آن را در این رباعی به کار برده است
” گر می نخوری طعنه مزن مستان را ، بنیاد مکن تو حیله و دستان را ، تو غره بدان مشو که می می نخوری ، صد لقمه خوری که می غلام است آن را . و معنی دوم دستان ، داستان است که خواجه بزرگوار شیراز و پیامبر عشق آن را در تخلص خود در غزل ۴۹۵ بکار برده است
با سپاس از توجهتان

👆☹

س ، م نوشته:

دستان در ادبیات فارسی تا آنجا که من اطلاع دارم به مانای
۱، دودست
۲، حیله و نیرنگ
۳ ، لقب زال نریمان ، پدر رستم ، آنهم به خاطر ارتباط با سیمرغ و سحر و جادویی که در میان بود که زال دوبار ازین سحر سود برد.
۴ ، نغمه و آهنگ ،که به بلبل لقب هِزاردستان داده اند چون گفته اند هر نغمه ی بلبل با نغمه ی دیگرش متفاوت است
ولی هرگز به مانای داستان ندیده ام و در بیت تخلص این غزل نیز همان حیله و نیرنگ معنا میدهد

👆☹

س ، م نوشته:

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی
گویی سفارش می کند :
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

👆☹

کنجکاو نوشته:

دوست عزیز اگر هر مرغ با حیله ای وارد گلشن شاه شود با توجه به اینکه تمام شعرا میهمان و دعوت شدگان دربار بوده اند آیا خواجه حافظ اسبثنائن قاچاقی و با کلک وارد میهمانی میشده است ؟!!!!!!! و یا هر کدام با داستانی متفاوت و دل انگیز ؟

👆☹

س ، م نوشته:

کدام شعرا میهمان و دعوت شدگان دربار بوده اند ؟
،،،
عزیزم راست میگویی حق با شماست
اگر به زعم شما دستانی را که من معنا کردم به مانای” قاچاقی و با کلک“ بگیریم حتماً درست میگویید
ولی من که دستان را قاچاق و کلک معنا نمی کنم بلکه بهانه ای برای نزدیک شدن به دوست میدانم ،
انطور برداشت کردم که نوشتم ، چون در هیچ کجا دستان را به مانای ” داستان “ ندیده ام
اگر شما دیده اید لطف کنید مرا آگاه بفرمایید
زنده باشید

👆☹

روفیا نوشته:

جالب بود س م جان
به گمانم در این بیت هر دو معنای حیله و آهنگ را میتواند در بر داشته باشد،
مازندرانی ها نیز از واژه دستک برای بیان مفهوم حقه و داستان دروغ استفاده میکنند.

👆☹

س ، م نوشته:

روفیا جان
یادآوری خوبی بود ، لغت ” دستک“
این دستک هم از آن گربه های مرتضی علی ست ها {مرتاض علی}
همه جا کاربرد دارد
دفتر و دستک ، دستک و تمبک و حتی به جای بامبول ،،،،،،،
bamboule لفظ فرانسه باید باشد ولی در فارسی لغت بسیار زیبایی ست که گاهی سوارش می کنند
درود

👆☹

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بگیرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم/که سوخت حافظ بیدل ز مکر و دستانش

👆☹

حسین نوشته:

سلام ۱پیشنهاددارم براتون ؛ لطفن اشعارروبه نستعلیق بنویسید.

👆☹

امیر نوشته:

لطفا به این بیت توجه کنید که میفرماید:
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد - ای شاخه گل رعنا، از بهر که میرویی؟
با چه افسوسی حافظ به این شاخه گل رعنا (انسان) نگاه میکند که قدر خود را نمیداند و ای بسا مصروف بازیچه دنیایی میشود.

👆☹

سهیل نوشته:

سلام دوستان اینجا نزدیک ترین معنی دستان نغمه و سرود است نه داستان و حیله اگرچه معانی فوق نیز ممکن است در نظر بیاید

👆☹

فرخ نوشته:

درود بر شما و درود بر همه حاشیه نویسان شما، ازجمله مفصل نویسان و پراکنده گویانِ دل گوی!
خدمتی کرده اید شایسته. اگر دوستان در فرنگ باشند میدانند که یک وب سایت برای اداره خودش باید:
۱- آگهیِ زیاد بگیرد. یا:
۲- اسپانسر دولتی ، دانشگاهی ، شرکتی و غیره داشته باشد. یا:
۳- حق اشتراک بگیرد. یا:
۴- کمک های داوطلبانه مردمی را هر از چند گاهی اعلان و درخواست کند.
امیدوارم اسپانسرهایی فرهنگی( چه خصوصی و چه دولتی) همت نشان دهند و بیاری شما بیایند، مخصوصا فرهنگستان و یا دانشکده های ادبیات ، که تبلیغ خوبی برای پرستیژ آنها هم هست.
بهر حال…
تا بعد بدرود!

👆☹

مسعود نوشته:

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
در ابتدا درود و سپاس بی پایان به گردانندگان این سایت با ارزش که در حفظ میراث این سرزمین چه خوش کوشیدند و تحفه ای بس پر بها گرد آوردند و سزاوار تقدیرند،در حقیقت این سایت برای این حقیر که ساکن ایران نیست بسان درّی گرانبها بود.در این چند ماه و اندی که مهمان این سایت باارزش بودم مطالب زیادی آموختم چه از خواجه و اشعار بینظیرش چه از حاشیه نویسان خوش ذوق و مهمتر با دوستان زیادی آشنا شدم از جمله سید رضا ساقی عزیز که امیدوارم هر جا هستند موفق باشند.از بزرگوارانی چون دکتر ترابی و امین کیخا و شمس الحق نیز بسیار آموختم.دو دیگر خیلی از نوشته ها و مطالب بانو روفیای عزیز هم استفاده کردم و خیلی مایل هستم که با ایشان هم آشنا شوم ولی کیفیت اینکار چگونه مهیا میشود را نمیدانم. امیدوارم روفیای عزیز روزی این نوشته را ببینند و پاسخی بدهند.در پایان امید است همه ی ما بسان گنجوریان عزیز در اعتلای پرچم شعر و فرهنگ و ادب پارسی از هیچ کوششی فروگذار نباشیم.
‏Masoud.arta@yahoo.com

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بی کران بر همراهان
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخه گل رعنا از بهر که می رویی
دل بستن به دنیا همانند در اغوش پناهندن غنچه بر روی شاخه گل می باشد که در نزدیکترین زمانی به دست شخص نا معلومی چیده شده و برایش خوشی به همراه خواهد داشن و برای شاخه گل جز حسرت چیز دیگری باقی نخواهد ماند پس ای انسان به جای دل سپردن به دنیا دل به عشق بسپار که ارمغانی است جاودانه…
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی…

👆☹

نیکومنش نوشته:

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
حافظ که سحرگاه با اقبال عشق به وصال معشوق رسیده و همچون بلبلی زبان گلایه از شدائد روزگار بر معشوق باز کرده است معشوق از
گلایه مندی حافظ خروشیده وبه او متذکر می شود که در زندگی فقط به معشوق و سر مستی از او مشغول شده و اوقات را به شادمانی گذراند واز دل مشغولی به دنیا بپرهیزد که خوشایند معشوق نبوده و باعث بر اشفتن معشوق می شود …

👆☹

محمدرضا نوشته:

با سلام سپاس از دست اندرکاران و حامیان مجموعه
مدتی است که روزانه به اقتضاء وقت سرکی میکشم و میخوانم و هکچنان متوجه تعصب برخی عزیزان به ضرورتا عرفانی بودن همه اشعار و ابیات لسان الغیب شدم..شکی به این نیست که به واسطه حافظ بودن شاعر شیرازی بسیاری از اشعار برگرفته و الهام گرفته از آن کتاب آسمانی است اما لزوما به انسانی خاکی سرو کار داریم که برای امرار معاش شاگردی نانوایی میکرده و بعضا مداحی حاکمان و پس اینکه وی را از لذات دنیوی پیامبر گونه مبرا بدانیم بی انصافی کردیم..
لب گرفتن از دلبر شیرین سخن را میتوان معنوی و دنیوی معنا کرد …
هر چند همشهری بنده مانند هر شیرازی دیگری به استفاده از زمان عمر به تفریح و تفرج و شادی و در جمع بودن دو روز عمر معتقد بوده پس بعید نمی پندارم که لذتهای مادی زمان خود را برای خود حرام نمیدانسته..
هرکسی از ظن خود شد یار من….

👆☹

رضا ساقی نوشته:

می خواه وگل افشان کن ازدَهرچه می‌جویی
این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی
مِی خواه: مِی بخواه
گل افشان کن: گل به پاش ،گل نثار کن،کنایه از خوشباشی وخوشحالی
دَهر: روزگار
معنی بیت: ای دل درجستجوی چه هستی ازروزگارچه می جویی؟ می بخواه وگل وبه پاش وشادخواری کن سحرگاهان پیام گل همین بود ای بلبل که درفغانی وناله می کنی توچه می گویی نظرتوچیست؟
ای بلبل دیگرازفراق گل منال، ببین که چگونه گل پرده ی غنچه دریده،شکفته شده و تورابه عیش وشادخواری دعوت می کند؟
رونق عهدشباب است دگربُستان را
می رسدمژده ی گل بلبل خوش الحان را
مَسند به گلستان بَر تا شاهد و ساقی را
لب گیری ورخ بوسی می نوشی وگل بویی
مَسْنَد: تکیه گاه، فرش، نوعی بالش بزرگ، بساط عیش
شاهد: معشوق،مغبچه، جوان زیبا ودلربا
معنی بیت: بساط عیش به گلستان۰ ببرکه وقت عشرت است ساکت منشین باعطروبوی گل مشام جان رامعطّرساز، بررخ زیبای ساقی بوسه بزن وازلب سرخ وآبدارشاهد،شراب لعل وروح افزا بنوش.
به دورگل منشین بی شراب وشاهدوچنگ
که همچو روزبقا هفته ای بود معدود
شمشاد خرامان کن وآهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
“شمشاد” کنایه ازقامت والای یاراست
شمشادخرامان کن: باناز وادا راه برو
معنی بیت: ای حبیب، بانازواَدا واِفاده قامت والای خودرابه حرکت درآر وبطرف گلستان بیا تا سرو ازقامت والای توشیوه ی نازوعطوفت ونوازش کردن بیاموزد.
ساقی چمن گل رابی روی تورنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
تاغنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی
غنچه ی خندان: کنایه ازلب معشوق
دولت: بخت واقبال،مال وثروت، کنایه ازنعمت وسعادت، دراینجاکنایه ازبوسه وکام
“شاخ گل رعنا” کنایه ازنوجوان بودن معشوق است.
معنی بیت: به انتظارمی نشینیم تا ببینیم که توفیق چیدن گل بوسه ی تونصیب چه کسی خواهدبود واین نعمت کامرانی ازآنِ که خواهدبود ای نوجوانِ خوش قامت وای گل خوشگل ودلپذیربه چه کسی تعلّق داری وبرای چه کسی اینچنین زیباقدمی کشی؟
چشمت ازنازبه حافظ نکندمیل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
امروز که بازارت پرجوش خریداراست
دریاب و بنه گنجی از مایه ی نیکویی
معنی بیت: ای حبیب امروز که بازارعشق وعشوه فروشی توپررونق وپرخریداراست فرصت راغنیمت بشمار وباسرمایه ی رفتارنیک وبالطف ومهربانی باعاشقان،گنجی ذخیره کن که این رونق واین گرمی دایم پایدارنخواهد ماند.
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند
گرخرابی چو مرا لطف تو آباد کند
چون شمع نکورویی دررهگذرباداست
طَرفِ هنری بربند از شمع نکورویی
طرف هنری بربند: سعی کن هنرمندانه بهره برداری کنی،بهره ی اخلاقی وفضیلتی ببری
معنی بیت: خوب رویی وزیبایی ِ رخسارهمانند شمعیست که درمسیرباد روشن است وهرلحظه بیم خاموشی آن می رود سعی کن باهنرمندی ازسعادتِ نیکورویی بهره ی اخلاقی ودانش وفضلیتی ببری. هش دار که مهلت روشنایی این شمع پنج روزی بیش نیست.
پنج روزی که دراین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
آن طرّه که هر جَعدش صد نافه ی چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
طرّه: آن قسمت اززلف که به قصد دلبری برپیشانی ریزند. دراینجا به معنای کلّی زلف یاگیسو آمده است
هرجَعدش: هرچین و شکنش
نافه ی چین: کیسه ای معطّروگرانبها که در زیر شکم بعضی ازآهوان نرِسرزمین ختن یاچین قراردارد وبه نافه معروف است.
بوئیش زخوش خویی : بویی ازخوش اخلاقی
معنی بیت: آن گیسوان معطّرکه عطر وبوی هریک ازچین وشکنش به صدنافه ی چینی ارجحیّت وبرتری دارد خیلی بهترمی بود اگردرکنارخوشبویی ،بویی ازخوش خویی ومکارم اخلاقی نیزبرده بود.
درآن زمین که نسیمی وزد زطرّه ی دوست
چه جای دم زدن ازنافه های تاتاریست
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی
دستان: آهنگ و نوا،نغمه و سرود، گوشه ای در موسیقی، حیله و نیرنگ
“گلشن” کنایه ازبارگاه پادشاه، باتوجّه به نحوه ی ابرازلطف ورعایت ادب واحترام وبیان ارادت عاشقانه، بی تردیدپادشاه دراین غزل نیز کسی نیست جزشاه شجاع خوش سیما وشیرین سخن.
نواسازی : آهنگ وترنّم، دستان، دستگاه، سرود، ملودی، نغمه
هرمرغی با حیلتی ومنظورخاصّی به گلستان شاه (بارگاه شاه شجاع) راه پیدامی کند وترانه وسرود خودرا می خواند بلبل آهنگ وملودی خاص خود رامی نوازد وحافظ غزلخوانی می کند.
نه من برآن گل عارض غزل سرایم وبس
که عندلیب توازهرطرف هزارانند

👆☹

جلال عطارراده نوشته:

هوالعزیز
در این غزل له خوبی به داشته های هر خواننده شعر اشاره کردخ که از فرصت و نعمت های خدا دادی استفاده کن و از خود اثری ماندگار و مفید بجای بگذار

👆☹

عبدالله جهانسری نوشته:

حضرت استاد لطفی این شعر را در آلبوم خموشانه به نحو فوق العاده ای اجرا نمودند…روحشان شاد

👆☹

یاسان نوشته:

جناب س.م
طبق درخواستتان لازم است بگویم یکی از معانی که همواره برای دستان برشمرده اند مخفف داستان است کافی است تنها به لغتنامه دهخدا نگاهی بیاندازید:
دستان . [ دَ ] (اِ) مخفف داستان . (از ناظم الاطباء). حکایت و افسانه . (برهان ) (از غیاث ). حکایت و اخبار. (جهانگیری ). تاریخ و افسانه و قصه و حکایت . (ناظم الاطباء). مثل و داستان . حکایت . قصه . (یادداشت مرحوم دهخدا)
اما در بیتی که مورد اختلاف بود به باور من حافظ میان حیله و نیرنگ از سویی و نغمه و پرده از سوی دیگر ایهام نظر دارد و داستان دورترین و کم تناسب ترین معنایی است که میتوان در این بیت برای دستان به گمان گرفت.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام