گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارند

قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد

از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر

که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابر نوشته:

سلام و درود
برای اینکه خیلی خارج از قانون عمل نکنم می نویسم:
در بیت اول و مصراع اول اون.حافط بابت این کشته شدن خوش حال هست یا ناراحت؟
اگر من جای اون بودم خیلی خوش حال میبودم.چرا که اگر منی در کار نباشد همه چیز خدا(که در بیت ۶ به کار رفته )میشود.گرچه خود فعل “میشود “چندا درست نیست.

این نوشته باعث میشه که متنم مرتبط با این شعر باشه؟
————————————————–
به هر حال مقصود اصلی من چیز دیگه ای بود.
میخواستم بدونم چه جوری میشه با جناب شمس الحق گفت و گو داشت؟؟
باید منتظر بمونم که از شانس، ایشون به این شعر سر بزنن؟؟(باتوجه به شانس بد من ممکن نیست)
خیلی دوست دارم بدون که کتابی که ایشون نوشتن چه اسمی داره تا اون رو تهیه کنم(در یکی از حاشیه ها گفته بودن که من با اسم شمس الحق قلم میزدم)
و یه چیز دیگه:
ما چه جوری میتونیم اون شعر هایی رو که جناب شمس الحق در اون ها حاشیه نوشتن پیدا کنیم؟ باید تمام شعر های گنجور رو جست و جو کنیم یا راه دیگه ای هم هست؟

👆☹

ناشناس نوشته:

مثل اینکه شمس الحق نام مستعار ایشان است و نام حقیقی ایشان سید حمید رضا گوهری است.

👆☹

محمود هریس نوشته:

این غزل را عبدالوهاب شهیدی با آهنگ و تنظیم زنده یاد پایور در قالب تصنیفی زیبا خوانده است

👆☹

حمید نوشته:

سلام این شعر توسط عبدالوهاب شهیدی در برنامه گلها “یک شاخه گل ۳۷۸” در مایه‌ی سه گاه خوانده شده.

👆☹

آرا نوشته:

دوست عزیزمحمودهریس
آهنگسازآن ترانه ریبا،استادمحمدمیرنقیبی می باشند…هرچنداین مقال جای مناسبی برای پاسخگویی نیست ولی به جهت اینکه اشتباهی درذهن مخاطبان شکل نگیرد،معروض گردید

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزیّ و محابا نکنی
اغلب غزلهای عاشقانه ازاین دست که کلام شاعر به چاشنیِ شُکروشکایت مزیّن است بی هیچ تردیدی خطاب به شاه شجاع خوش سیما وشیرین حرکات است که دل عشق پیشه ی حافظ را گرفتارخود کرده است. رابطه ی حافظ با شاه شجاع تحت تاثیر عشق وعاطفه ی عمیق وفراتر ازرابطه ی شاه وشاعر بود. از همین رو همواره حسودان وکینه توزانی که این رابطه رابرنمی تابیدند به بهانه های گوناگون سعی درتیره کردن این روابط داشتند وتاحدودی نیزدراینکار موفّق بودند.غرض ورزانی که دراین غزل نیز ازآنها یادشده است.
مدارا: ملاحظه کردن،ملایمت و انعطاف نشان دادن
مُحابا: پروا، باک
“سود وسرمایه” دراینجا کنایه ازعشق وعاشقی وازبین رفتن رابطه ی دوستیست.
معنی بیت: ای حبیب، تو با نامهربانی وجوروجفادرکشتن ما جدّی هستی وهیچ ملاحظه نمی کنی، توازاینکه همه چیز (عشق وعاشقی ودوستی) ازبین برود نمی ترسی و هیچ پروایی ازاین خطر نداری.
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصداین قوم خطاباشدهان تانکنی
زهرهلاهل: سمّی خطرناک وکُشنده، “هلال” گیاهی که دارای سمّی مهلک است و خوردن مقدار کمی از ریشه ی آن حتی به‌قدر دانه ی خردل انسان را هلاک می‌کند، در چین و هندوستان می‌روید.
قصد کردن: تصمیم به نابودی کسی داستن، سوء نیت داشتن
معنی بیت: ای محبوب، تصمیم برنابودی عاشقانِ دردمند، تصمیمی خطرناک ونادرست است مراقب باش که دردمندان وبلاکشان ِ عرصه ی عشق ومحبّت، دارای زهری کُشنده هستند!
“زهرهلال” کنایه ی غلوّآمیز ازاثربخش بودن ِ آه وناله ی دردمندان وعاشقان است.
مست بگذشتی وازحافظت اندیشه نبود
آه اکر دامن حُسن توبگیرد آهم
رنج ما را که توان بُرد به یک گوشه ی چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
گوشه ی چشم: توجّه و نگاهی اندک
معنی بیت: درد ورنج ما عاشقان را که به اندک توجّهی می توان ازبین برد شرط انصاف ومروّت نیست که با نگاهی مختصر درد مارا دوا نکنی.
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرابه گوشه ی چشمی به ما نمی نگری
دیده ی ما چو به امیّد تو دریاست چرا
به تفرّج گذری بر لب دریا نکنی
تفرُّج: سیروسیاحت ، گردش
معنی بیت: ای دوست، وقتی که چشمان ما در آرزوی دیدارتو همچون دریاست چرا به قصد سیروسیاحت گذری برلب دریا نمی کنی؟
دیده دریاکنم وصبربه دریا فکنم
واندرین کاردل خویش به دریا فکنم
نَقل هر جور که از خُلق کریمت کردند
قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی
خُلق کریم: خوی واخلاق بزرگوارانه وبخشندگی
قول: گفتار، سخن
صاحب غرضان: مغرضان، غرض ورزان.
معنی بیت: نامهربانی ها وجور وجفاهایی را که ازتوبازگویی می کنند من یقین می دانم که دروغ است وعدّه ای مُغرض باهدف تخریبِ تو، نامهربانیها رابه تو نسبت می دهند توهرگزسنگدل نبوده ونامهربانی نمی کنی.
ماجفا ازتوندیدیم وتوخود نپسندی
آنچه درمذهب ارباب طریقت نبوَد
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

جلوه: خودنمایی
معنی بیت: ای زاهد، عاشقان را به می ومعشوقه پرستی سرزنش مکن اگر دلبرما آنسان که برما جلوه گری می کندبرتونیز خودنمایی کند قطع یقین تونیز ازخدا جز شراب وشاهد چیزی درخواست نخواهی کرد.
منع اَم مکن زعشق وی ای مُفتی زمان
معذوردارمت که تواوراندیده ای
حافظاسجده به ابروی چو محرابش بَر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
معنی بیت: ای حافظ برابروان محرابی یار سجده بگذار وراز نیازکن که جزدراین محراب، درجایی دیگرنمی توانی اینچنین باصدق نیّت وازصمیم دل وجان رازونیازکنی.
ابروی دوست گوشه ی محراب دولت است
آنجا بمال چهره وحاجت بخواه ازاو

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید