گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم

در کنج خراباتی افتاده خراب اولی

چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی

هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی

من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت

این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی

تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست

در سر هوس ساقی در دست شراب اولی

از همچو تو دلداری دل برنکنم آری

چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی

رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سبحان مهدی پور » یادواره اقبال آذر (۱) » ساز و آواز هداوندی

فراز کاویانی » نقش نگار » تصنیف خرقه تهی

محمد معتمدی » در محاصره » حیرانی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیام نوشته:

بیت سوم مصرع دوم : هم سینه پرآتش به هم…
از کتاب حافظ به سعی سایه تصحیح هوشنگ ابتهاج

👆☹

سید نوشته:

سلام، به دوستان توصیه می کنم آهنگ دفتر بی معنی از سرکار خانم سپیده رئیس سادات را گوش کنند! خیلی زیباست

👆☹

احمد نوشته:

چه نزدیک است ازنظرمعنی این غزل حضرت حافظ با این غزل ازجناب خواجو جالب آنکه هر دورسفته هم وزن هم قافیه هستند
خواجوی کرمانی » غزلیات

مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار
ز پا در آمدم از من قدم دریغ مدار
ورم قدم بعیادت نمینهی باری
تفقدی بزبان قلم دریغ مدار
بساز با من دم بسته و کلید نجات
از این مقید دام ندم دریغ مدار
اگر دریغ نداری نظر ز خسته دلان
ازین شکستهٔ دلخسته هم دریغ مدار
به عزم کعبهٔ قربت چو بسته‌ایم احرام
ز ما سعادت وصل حرم دریغ مدار
بشادمانی ارت دست می‌دهد آبی
ز تشنگان بیابان غم دریغ مدار
نوای پرده‌سرایان بزمگاه وجود
ز ساکنان مقام عدم دریغ مدار
اگر شفا نفرستی بخستگان فراق
ز بستگان ارادت الم دریغ مدار
چو عندلیب گلستان فقر شد خواجو
ازو شمامهٔ باغ کرم دریغ مدار

👆☹

آذرگشسب نوشته:

دفتر بی معنی مشکوک میزنه. حافظ تو زمان خودش دیوان شعرِ جمع شده ای نداشته!

👆☹

پویا نوشته:

خانم رعنا فرحان این غزل را در غالب موسیقی بلوز در آلبوم I Return تحت عنوان Better Drown in Wine اجرا کرده.

👆☹

بابک احمدی نوشته:

سلام
درتوضیح وپاسخ به دوست عزیز،اشاره حافظ به دفتربی معنی،دفتر ودرس مدرسه ای بوده که درآن زمان مسلط بوده ومسلم بدانیدمنظورش به اشعارخودش که بیت الغزل معرفت است نبوده.
درجایی خواندم استادشفیعی کدکنی این غزل رابسیارخوش داشته اند:
این خرقه که من دارم دررهن شراب اولی
وین دفتربی معنی غرق می ناب اولی.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
خرقه: لباس مخصوص صوفیان ودرویشان. حافظ درسراسردیوان گهرباربارخویش ازخرقه بیزاری جسته وآن رامستوجب آتش دانسته است. خرقه گرچه نمادِ پرهیزگاری وتزکیه ی نفس است لیکن حافظ بدان سبب که خرقه پوش باپوشیدن لباس مخصوص، ادّعای پرهیزگاری داشته وخودراانگشت نمای خلق می کند آن رانمی پسندد وبراین باوراست که برای دینداری وپرهیزگاری نیازی به پوشیدن لباس مخصوص نیست وپرهیزگاری باید درباطن وقلب وجان آدمی صورت پذیرد نه درظاهرولباس. ضمن آنکه درآن روزگاران کم نبودندصوفیانی که باپوشیدن خرقه ووانمودکردن به تقوا ودینداری مردم را فریب داده وازاعتماد آنها درجهت حفظ منافع شخصی استفاده ی سوء می نمودند و چون به خلوت می رسیدند آن کاردیگرمی کردند. به همین سبب حافظ درطول تمام عمرخویش از”خرقه وخرقه پوش” بیزاری می جست وآن رااسباب ریا وتظاهر وحُقّه بازی می دانست.
رَهن: گِرو
اولی : بهتر، سزاوارتر
دفتربی معنی : باتوجّه به اینکه دفتر وکتاب نیزهمانندِ “خرقه” همواره دستآویزفرصت طلبان وریاکاران و حُقّه بازان بوده حافظ آنهارا نیزبی معنی دانسته تابدینوسیله فضاسازی کرده وتوانسته باشد برتریِ شور واشتیاق وعشق ِقلبی رانسبت به زهد وتقوا نشان داده وآن رابرجسته سازی کند.
معنی بیت: این خرقه ای که من برتن دارم فاقدارزش است فقط به درداین می خورد که درمقابل جام شرابی گِروگذاشته شود واین دفتر ِ به ظاهردانش و کتب درسی دینی بی معنی سزاوارآن است که به می ناب شسته شود هیچ سودی ازاین خرقه ودفتروکتاب حاصل نمی شود وسودمندی اینهادرقیاس با سودی که ازشرابخواری وعیش وعشرت نصیب آدمی می شودهیچ است.
چنانکه گفته شد درآن روزگاران به ویژه درخانقاهها وصومعه سراها، بازارریاکاری صوفیان ،زاهدان وعابدان بسیارگرم وپررونق بوده است. آنها باترفندهای گوناگون وفریب مردم ساده دل، خودرابه مردم تحمیل کرده وبه اشغال جایگاهای مهم اجتماعی، غارت بیت المال،غصب اموال اوقافی وسایر منابع اینچنینی می پرداختند. حافظ که خودمدّتی بااین متظاهرین نشست وبرخاست کرده وباترفندها وحُقّه بازیهای ی آنهاکاملاًآشنابوده، رفتارهای آنهارابرنمی تابید وخود رادرآگاهسازی وروشنگری مردم مسئول می دانست ازهمین روست که درهرفرصتی که دست می دهد بازبانی حافظانه وشیوا واثربخش سعی دارد با به زیرسئوال کشیدن قداستِ کاذبِ خرقه ودفتروکتابِ ریاکاران، مشت آنهارابازومردم رابا ترفندهای حیله گرانه ی آنهاآشنا سازد.
بیاکه خرقه ی من گرچه رهن میکده هاست
زمال وقف نبینی به نام من درمی
چون عمرتَبه کردم چندان که نگه کردم
در کُنج خراباتی افتاده خراب اولی
چنانکه می دانیم معنای”خرابات” درغزلیّات حافظ درهرغزل متفاوت ومتناسب بامضمونیست که درآن بکارگرفته شده است‌. دراینجا به معنای مکانیست که درآنجا نقابهای ظاهری وبُت های باطنی می شکند غرور وخودخواهی پایمال می شود وبَرساخته های ذهنی وهمه ی بناهای شخصیّتی فروریخته وخراب می شوند. خرابات پناهگاه ورشکستگان روحی روانی وسرخوردگان اجتماعیست.
حافظ که مدّتی درپی جستن حقیقت درکسوت صوفیگری وپرهیزگاری، باصوفیان وبه ظاهرپرهیزگاران همراه وهمگام بوده، خیلی زود پی به پوسیدگی وپوچی باورهای صوفیانه برده واینک قصددارد همچون ورشکسته ای عاطفی،خرقه ی خود را به گِرو باده سپرده ودفتروکتاب بی معنی خودرا به شراب ناب بشوید ودرکنج خرابات آرام گیرد.
معنی بیت: وقتی که به پشت سرم نگاه می کنم وراه ِ طی شده را ارزیابی می کنم درمی یابم که عمرگرانمایه ام تباه شده وبربادرفته است برای گریزاز این غم واندوهِ جانکاهِ ورشکستگی بهترآنست که به خرابات پناه برده ودرگوشه ی آنجا به باده نوشی ومستی بپردازم.
حافظ باجداشدن ازصوفیان حّقّه باز ومتشرّعین ریاکار،وآسودن درکنج همین خرابات بود که طریق عشق راانتخاب وبنای مَسلک ومرام ِ رندی رابااندیشه های لطیف وطبع حافظانه اش پی ریزی کرد بنایی مستحکم که هزاران سال است درمقابل طوفانهای حوادث روزگار وپتک های گرانِ کینه توزان وبدخواهان تاب آورده ودرگذرزمان روزبروزبه رونق واعتلای آن افزوده می شود.
من زمسجدبه خرابات نه خودافتادم
اینم ازعَهدازل حاصل فرجام افتاد
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پرازآتش هم دیده پرآب اولی
مصلحت اندیشی:‌ عقل گرایی و مطابق خیروصلاح خویش اندیشیدن که بابی پرواییِ رندی ودرویشی سنخیّت ندارد.
معنی بیت: ازآنجاکه مصلحت بینی،محافظه کاری وبراساس عقل مصلحت اندیش رفتارکردن،هیچ همگونی وسنخیّتی بامرام رندی ودرویشی ندارد بنابراین بهترآن است که آتشی درسینه افروخته گردد تاهرآنچه که به عقل وخیروصلاح مربوط می شود بسوزاند و رودخانه ای ازدیدگانم روان سازم که هرآنچه که بُردنیست باخودببرد. سینه ی درویش باید همیشه فروزان ودیده اش گریان باشد تاسوختنیها بسوزند وخاروخاشاکِ تعلّقاتِ دنیوی به آب سپرده شوند.
بی شک آتشی که حافظ قصد دارد درسینه بیافروزد همان آتش عشق ومحبّت است وآبی که درنظر دارد ازچشمه ی چشمانش فوران کند اشکیست که حاصل سوزوگداز اشتیاق ودلدادگیست.
تیره آن دل که دراوشمع محبّت نبُوَد
خیره آن دیده که آبش نبَردگریه ی عشق
من حالت زاهد را با خَلق نخواهم گفت
این قصّه اگر گویم با چنگ ورَباب اولی
“چنگ و رَباب” هردوآلت موسیقی قدیمی.
“باچنگ ورباب اولی”: بهتراست با سازوآوازبگویم.
بعضی ازشارحان براین باورند که ” باچنگ ورباب” یعنی اینکه به گوش چنگ ورباب بگویم. بااینکه این معنی نیز درست است لیکن بنظراین ناتوان این برداشت حافظانه نیست وبه گوش چنگ گفتن هیچ لطف حافظانه ای ندارد وبا این برداشت، طنزرندانه ای که دردل بیت وجود دارد ازبین می رود شیرینی وحلاوت این بیت دراین تضادی هست که حافظ خلق نموده است. حافظ شاعرتضادهاست، ازبرخورد وجمع تضادهاست که زندگی زائیده می شود،طنزتولیدمی شود ونکته های باریکترازموپدیدارمی گردندوموتور اندیشه هابه کارمی افتد.
درمصرع اوّل حافظ به زاهد اطمینان خاطر می دهد که چیزهایی که ازاو دیده ومی داندرابرای کسی نخواهدگفت وبرملا نخواهدکرد امّا درمصرع دوّم می فرماید حالا اگرخواستم بگویم باچنگ ورباب وبه آواز خواهم گفت وتورا هرچه بیشتر رسواخواهم نمود.
حافظ پس ازآنکه راه خودرا اززاهدو عابدریایی جدامی سازد اورابه باد سُخره وطنزحافظانه می گیردومی فرماید: ای زاهد درست است که من مسیرخودراازشماجداکردم لیکن خیالت آسوده باد من ازریاکاریها وشیوه های فریبکاری توبامردم سخن نخواهم گفت ولی اگرروزی تصمیم گرفتم آنهارابامردم درمیان بگذارم بهتراست باسازودُهل وبه آواز وبا صدای بلند بگویم. بااین برداشت هم شیطنت وطنزحافظانه حفظ می شود هم تضادِ ی که درسخن است تبدیل به حلاوت وشیرینی می گردد ضمن آنکه بااین برداشت ،حافظ نیزدرمورد فاش نکردن حالت زاهدبدقولی نکرده است چراکه قول نداده بود که باچنگ ورباب نگوید فقط گفته بودباخَلق نخواهم گفت!
معنی بیت: من ازترفندها وحُقّه بازیهای زاهدباخَلق سخن نخواهم گفت لیکن اگرقراربراین شدکه سخن بگویم بهترآن است که شیوه های ریاکاری زاهد را باآهنگ چنگ ورباب وبه آوازبلند فاش کنم تاهمگان ازشعبده بازیهای این متظاهرین آگاه گردند.
زاهدازکوچه ی رندان بسلامت بگذر
تاخرابت نکند صحبت بدنامی چند!
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
درسرهوس ساقی دردست شراب اولی
زین دست: ‌از اینگونه
بی سر وپا: بی سروسامان،قانون وبی نظم، بی همه چیز
معنی بیت: تازمانی که اوضاع روزگار اینچنین بی سروسامان است و چرخ فلک برمَداربی نظمی می چرخد(تازمانی که روزگارراهرج ومرج فراگرفته ودانا دررنج وعذاب است ونادان درنازونعمت وآرامش) راه رستگاری وسعادت همین است که درسر، ارادت به ساقی گلچهره ودردستانت جام شراب ناب داشته باشی.
فلک به مردم نادان دهد زمام مُراد
تواهلی فضلی ودانش همین گناهت بس!
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
“تاب” معنای زیادی دارد دراینجا تاب اوّلی به معنای غم ورنج وتاب دوّمی به معنای چین وشکن وپیچ وتاب آمده است.
چون تاب کشم : وقتی قراراست رنج واندوه بکشم.
معنی بیت: ای محبوب، ازدلداری همانندِ توهرگز دست برنخواهم داشت اگرقراربراین است که من رنج واندوه بکشم به هرجهت بهترآن است که این رنج واندوه ازجانبِ زلفی برآید که چین وشکن داشته باشد وچه زلفی بهتراززلف تو؟
تاب بنفشه می دهدطرّه ی مشک سای تو
پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
“رندی” ازکلمات کلیدی دیوان حافظ است. حافظ به مددِ نبوغ خویش این واژه راکه سخت بدان علاقمند نیز بوده غنی سازی کرده ودامنه ی معنای آن راتوسعه بخشیده است. معنای رندی نیز همانندِ خرابات درهرغزل متفاوت ومتناسب با مضمون بیت تغییرمی کند. دراینجا به معنای خوشگذرانی وخوشباشی آمده است.
شباب: جوانی
معنی بیت: ای حافظ وقتی که پیرو کهنسال شدی نباید مطابق روال جوانی به شرابخواری ادامه دهی خوشگذرانی وهوسرانی شایسته ی دوران جوانیست ونبایددردوران پیری تداوم داشته باشد.
حافظ چه شداَرعاشق ورنداست ونظرباز
بس طورعجب لازم ایّام شباب است

👆☹

رئوف موسوی نوشته:

این آقای که شعر رو میخونه (سهیل قاسمی ) کاملا کلمه 《اولی》 را اشتباه تلفظ میکنه…خرابولا یعنی چی آخه؟؟؟؟…شرابولا…

👆☹

محمد نوشته:

با سلام، اصل ترانه با این شعر توسط بانو روح انگیز اجرا شده که بسیار زیباتر از سایر اجراهای انجام شده می باشد. علاقه مندان میتوانید در آثار این خواننده بی بدیل موسیقی جستجو نمایید.

👆☹

محمد ضیا احمدی نوشته:

خیلی خوشحال شدم که مصرع «چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی»رقم زده شده ،چون اکثراً می‌گویند « از میکده بیرون رو» که با ادب حافظ و نیت او مغایرت دارد./ بدیهیست بیرون رفتن با بیرون آمدن دو مفهوم کاملا متفاوتی دارد مخصوصاً موقعیکه به صورت « امر » مورد استفاده قرار می‌گیرند

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید