گنجور

 
حافظ شیرازی
 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق

شبروان را آشنایی‌هاست با میر عسس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست

از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ملیحه رجایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۳ نوشته:

رود ارس = رودی در مرز ایران و آذربایجان
وادی = صحرا
سلمی = نام زنی ، استعاره از معشوق
جَرَس = زنگ ستوران و کاروان
مَحمِل = کَجاوه
فِراق = هجران
ناصحان = پند دهندگان
رَباب = آلت موسیقی
گوشمالی = تنبیه، گوش پیچی
شبگیر = سحرگاه
شبرو = عَیّار، داروغه
عسس = پاسبانان ، شبگردان ( جمع عاس)
میر عسس = فرمانده پاسبانان
چوگان هوس = منظور خواهش نفس
شکّرستان = کشتزار نیشکر
تَحَسُّر = حسرت بردن
مُلتَمَس = خواسته ( اسم مفعول التماس )
کِلک = خامه، قلم
کارِبازی = بازیچه
‌معنی بیت 5: به خوشی سحرگاهی بپرداز و می بنوش که در طریق محبت ، عیاران را با فرمانده پاسبانان دوستی ها وجود دارد!
معنی بیت 6: ای دل! عشق بازی ، کاری سرسری و آسان نمی باشد. سر در اه عشق فداکن زیرا که گوی عشق را تنها با چوگان ارادت و محبت خالص به مقصود توان زد نه با خواهش نفس.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرزاد در ‫۱۰ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۴ نوشته:

با سلام
بنده در یک نسخه مصرع اول بیت پنجم را اینگونه خواندم:
"عشرت شبگیر کن بی ترس کاندر راه عشق"
و با توجه به اینکه در مصرع دوم صحبت از آشنایی با میر عسس می شود به نظرم صحیح تر باشد
ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رامین در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۱۵ نوشته:

با سلام
در جواب فرزااد جان مصرع شب روان را آشنایی‌هاست با میر عسس درست میباشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رامین در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۲۰:۳۱ نوشته:

با سلام
این شعر زیبای حافظ در زبان آذری به نظم کشیده شده
ای صبا،کئچسن یئتیشسن ساحل رود ارس
بوسه وور توپراقینه مشگین ائله اوردا نفس
منزل سلمی ده کی اولسون اونا یوزلر سلام
ساربانلار های کویو اوردان گلیر بانک جرس
دوستومون گلسه،قلم آغزیندا،حافظ دن آدی
پادشاه حضرت لریندن بس منه بو ملتمس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۶ نوشته:

قول دادن در شاهنامه زبان دادن امده است مثلا
زبان داد سیندخت را نامجوی که رودابه را بد نیارد به روی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن مردانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۴ نوشته:

این شعر به احتمال زیاد خطاب به شاه شجاع است که در سال 777 ه ق تبریز را تصرف می‌کند و 4 ماه در تبریز می‌ماند. لازم به ذکر است که خطاب ممدوح با عبارات عاشقانه در زمان حافظ مرسوم بوده است. ضمن اینکه شاه شجاع مرد زیبارویی نیز بوده است!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

ای صـبــا گـر بــگــذری بــر ســاحــــــل رود ارس
بـوسـه زن بـر خاک آن وادیّ و مُشکیـن کن نـفس
ای نسیم صبحگاهیِ صبا اگربرساحل رودِارس:( رودخانه مرزی ایران با آذربایجان) گذرت افتاد؛بوسه ای برآن وادی بزن ونفس خودراعطرآگین کن.احتمالن این غزل خطاب به یکی ازدوستان نزدیک شاعراست که دراین حوزه بوده است.بعضی شارحان معتقدند که : " سلطان احمد ایلکانی که در تبریز حکومت داشته از "حافظ" دعوت کرده بوده که به تبریز برود و حافظ نیزدرپاسخ ، این غزل را سروده و ارسال نموده ‌است .
منزل سلمیٰ – که بـادش هردم از ما صد سلام
پـُـر صـــدای سـاربـانـان بـیـنـی و بــانــــگ جــرس
سَـلْـمٰی = نام یکی از معشوقه های معروف عرب است،مانند شیرین ولیلی استعاره از معشوق است . حافظ دوست خود رادرمقام معشوق قرارداده ومنزلگاه دوست را پر رونق وباشور ونشاط به تصویر کشیده است.
برآن منزل با شوکت وجلال که از ما بر آنجا صدها درود باد اگر رسیدی خواهی دید که آنجا پر از صدای ساربانان و زنگ شتران است . یعنی دوست در آن مُلک دارای خدم و حشم فراوانست.
مـحـمـل جـانـان بـبـوس ، آنـگه بـه زاری عرضه دار
کـز فـراقـت سـوخـتـم ، ای مـهـربـان ! فـریــاد رس
محمل = کجاوه‌ای که برای نشستن برپشت شترمی بندند ای صبا بر محمل معشوق (دوست) بوسه بزن و از سوی من به او بگو که : ای یار مهربان به فریادم برس که از دوری وفراق تو بشدت دراندوه وناراحتی بسر می برم.
مـن که قـول نـاصـحـان را خـوانـدمی ؛ قـول رُبـــاب
گـوشـمالی دیـدم از هـجـران ، که ایـنـم پـنـد بـس
قول رباب خواندم یعنی مثل کسی که آوازی بشنود وفراموش کند.
منی که به پند واندرزنصیحت کنندگان ارزشی قایل نشدم و توجهی نکردم ،ازاین بی توجهی به پندناصحان وروی آوردن به عشق ؛دچارهجران ودوری شده و شکنجه و آزار بسیارکشیدم ، همین پـنـد مرا بس است .
عشرت شبـگیـر کن ، می نـوش ، کاندر راه عشق
شـب‌روان را آشـنـایـی‌هـاسـت بــا مـیــر عـسـس
دردوره ای از زمان حافظ ؛زاهدان متعصب وریاکار که حاکمیت پیداکرده بودند سختگیری های زیادی می کردند.آنهاکه رند وخراباتی بودند درمضیقه ی شدیدی قرارداشتند وناگزیر بودند شبانه ومخیفانه دورهم جمع شده وبه عشرت وخوشگذرانی بپردازند.لیکن نگهبانان ومأمورین حکومتی آنهاراتحت نظرداشته وبه تعقیب وگریز ودستگیری آنها می پرداختند.عشق ورزان با زیرکی ومهارتی که پیداکرده بودند هم توانایی فریب دادن مأمورین راداشتندو راه ورسم کنارآمدن بامأمورین درصورت دستگیرشدن رامی دانستند .
"شب‌روان را آشناییهاست با میر عسس" ایها م دارد . 1- با روش هاوشیوه‌ی نگهبانی پاسبانان آشنا هستند. 2- به کنایه می‌گوید که پاسبانان شب به راحتی فریب خورده وامکان تطمیع آنها میّسر می باشد.
هنگام شب به خوش‌باشگذرانی و نوشیدن شراب مشغول باش وترس به دل راه مده؛ زیرا که گذشتن ازسد نگهبانان سخت نبوده ومشکلی پیش نخواهد آمد.
عشق‌بازی ، کار بازی نیـست ، ای دل ! سر بـبــاز
زان کـه گـوی عـشـق نـتـوان زد بـه چـوگان هـوس
درادامه ی بیت قبلی به واژه ی "عشرت وعشق بازی" معنای عمیق تری می بخشد ومفاهیم هوس رانی ورفتارهای ناشایست را از آن می زداید.
عشق بازی و مهرورزی را نباید باسرسری وساده انگاشت . باید در راه عشق سر وجان را فدا سازی زیرا که گوی عشق را با چوگان هوس نمی‌توان به هدف زد.(اشاره به بازی چوگان) یعنی با هوس رانی نمی‌توان در راه عشق به جایی رسید.
دل ، به رغبت می‌سپارد جان، به چشم مست یار
گـر چـه هُـشـیـاران نـدانـد اخـتـیــار خـود بـه کـس
اگر چه هوشیاران وعاقلان ومصلحت اندیشان هرگز اختیار خود را به دست کسی نمی‌ سپارند ولیکن عاشقان باکمال میل و اختیار ، جانشان را فدای چشم مست معشوق ومحبوب می‌کنند . دراین راه مصلحت اندیشی وترس ازجان باختن معنایی ندارد."چولاف عشق زدی سرببازچابک وچست"
طـوطـیـان در شـکـّرسـتـــان کــامـرانــی می‌کنـنـد
وز تـَحَـسُّـر دست بر سر می‌زنـد مسکیـن مگـس
تـَحَـسُّـر یعنی حسرت کشیدن ، منظور ازطوطیان همان عشقبازان ومگس همان هشیاران بیت قبل است.
طوطیان در کشتزار نیشکر به کام دل رسیده اند و به عشرت وخوشگذرانی مشغولند اما عاقلان ومصلحت اندیشان مانند
مگس از روی ناکامی؛ دست حسرت بر سر خود می‌زند .
نـام حــافـــظ گـر بـر آیـد بـر زبـان کلــک دوســت
از جنـاب حضرت شـاهم بس است این مُـلتَـمَـس
کلک یعنی قلم جناب : حضرت و درگاه
مُلتَمس : چیزی که مورد درخواست والتماس است،
اگر چنانچه روزی نام من با قلم دوست نوشته شود ، "زهی سعادت وخوشبختیست" از درگاه و محضر پادشاه (معشوق ) همین خواسته مرا کفایت می‌کند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
VAHAG KACHATURIAN در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۴ نوشته:

در زمان حافظ آذربایجانی وجود نداشت معانی بسیاری از لغات استعاری بوده و سلم زیبا معنی میداده. در فارسی هم داریم صفت ریبا و نام زیبا که البته دومی از اولی گرفته شده گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس درست به نظر میاید چون مکمل بیت قبلی می باشد کتب دانشگاهی هم این را اثبات میکنند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رهگذر عمر در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۴ نوشته:

ما اگر می خواهیم تفسیر درستی از اشعار حافظ داشته باشیم می بایست تاریخ رو خوب بدونیم این غزل در وصف شاه شجاع سروده شده زمانیکه از برادرش از خاندان مظفری شکست خورده و سر به بیابان گذاشته و رفته است به تبریز. حافظ از شدت علاقه ای که به شاه شجاع حاکم اونزمان شیراز داشته این غزل رو در واقع در وصف شاه شجاع سروده است. " نقل قول از استاد بهرام مشیری"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دریا در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

سلام.اول اینکه چرا اقایی ک اکثر شعرای گنجور رو میخونه صداش اینجوریه,زنونس صداش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دریا در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۴ نوشته:

دوم اینکه,چرا فِراقو موقع خوندن گفت فَراق؟اون فَراغه مجیدجان فَراغ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۰ نوشته:

اردیبهشت ، رگهای انسان بود، که خون ( جیو در سانسکریت ) در آن روان بود. ارتا و بهرام با هم ، رگ و پی جان‌ها و انسان‌ها هستند ( نه بطورتشبیهی ) . ارتا ، همان واژه ارس و اصحاب رس در قرآن است ، که رود می‌باشد . از آنجا که حافظ ، دیگر نام خرّم که نام دیگر ارتا بود، نمی‌توانست بیاورد ، دو نام فرّخ و سلمی را ، که نامهای دیگراوهستند ، درغزلیاتش بارها می‌آورد.
ارس ، همان ارتا وسیمرغ است ، و سلمی sai+rima همان سئنا و سیمرغست . زائیدن ( خون حیض در کردی = ویناو= آب نی ) و روئیدن و باریدن و جوشیدن آب (زهش = جهش ) ، روند افشاندن ( جوانمردی و رادی ) شمرده می‌شد ه اند . این نای ( راد = رد = رگ) است که راد ( افشاننده = جوانمرد ) است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۸ نوشته:

@ بابک
جیو در سانسکریت برابر خون نیست!!!
جیو و جی وا (جیوا) در زبان ودایی یعنی-> جان (life essence)
در پارسی کهن نیز موجود است و برابر با زنده (alive)
اردیبهشت را هم برای شما در حاشیه دیگری توضیح دادم که به معنی خدا نیست، ربطی هم به رگهای انسان ندارد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۸ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۶ نوشته:

و سلمی شنیده شده ست که روسپیی بوده است به روزگارجد پیامبر پیامبر اکرم
و خداوند آگاه ترین است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دختر خاکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۲ نوشته:

سلام ببخشید در بیت دوم این شعر گفته منزل سلمی ،سلمی یعنی معشوق ولی فکر نمیکنم منزل اینجا معنی خانه معشوق رو بده اگه در این مورد بنده رو راهنمایی کنید ممنون میشم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۷ نوشته:

با تشکر از همه دوستان به ویژه آقایان سید علی ساقی و سهیل قاسمی که از شرح و خوانشون بهرمند شدم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
در زبان عرفان باد صبا یا همان نفخه الهی پیوسته در حال انتقال نجواهای عاشقانه عاشق به حضرت معشوق و انتقال بو و عطر معشوق به گل وجود سالک را دارد تا وقتی که این گل کاملاً شکفته شود .رود ارس در اینجا سرزمین یکتایی ست و حافظ با زبان استعاره و عاشقانه از باد صبا درخواست میکند وقتی در آن بارگاه حضور یافت بوسه ی بر خاک آستانش زده و نفس خود را به عطر حضرت معشوق معطر کند . یعنی صبا خود اینچنین میکند و هر لحظه آن نفخه معطر را برای دمیدن در انسان مرده و خواب زده به امید زنده شدنش بسوی او می آورد .
در رود پیوسته آب زندگانی جریان دارد .
منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام
پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس
واژه سلمی نیز از سلام و سلامت آمده و مراد همان رود ارس یا آسمان یکتایی و کوی حضرت دوست است و حافظ میفرماید که او لحظه ای نیز از یاد حضرت معشوق و کوی او غافل نیست و ذهن خود را معطوف هیچ چیز بیرونی دیگری نکرده و صدها درود بر صدای ساربان و بانگ جرس میفرستد . بانگ جرس صدای بیدار باش برای جا نماندن از کاروان معنوی انسان است . حافظ میفرماید انسان هر لحظه باید به این ندا با سلام و رضایت پاسخ مثبت دهد و نه با خواب آلودگی و اکراه .
محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
حافظ به باد صبا بازگشته و میگوید پس از رسیدن به کوی حضرتش محمل یا کجاوه (بارگاه ) او را بوسیده و با نوای بینوایی پیام ما را برسان که از فراق عشق او سوختم ، پس در زمان وصل تعجیل کن .
من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
به حضرتش عرضه دار حافظ (سالک ) نصیحت بزرگان و انسانهای کامل را عین قول رباب (حضرت معشوق) خوانده ولی بجای وصل با غم هجران تنبیه میشود و همین پند برای حافظ کافیست . یعنی لطفا دوباره پند دیگری مگوی و به اصل مطلب یا وصال بپرداز . زمان بسر آمدن فراق را بگو .
عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق
شبروان را آشنایی‌هاست با میر عسس
حضرت معشوق پاسخ میدهد اگر خیال تسریع در زمان وصل داری در سحرگاهان (در عنفوان جوانی و پیوسته) می و شراب معرفت الهی بنوش ، یعنی روی خود کار کن و البته که در راه عشق شبروان یا کسانی که بدون سر وصدا و بدون توجه به چیزهای بیرونی بر روی خود کار میکنند ، قطعا با میر عسس (خودکاذب ذهنی ) و شگردهای او برای بازداشتن سالک از طی طریق و رسیدن به معشوق ، کاملاً آشنایی دارند . یعنی باید مراقب بوده و از داشته های معنوی خود مراقبت کنند .
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
پیغام دیگر حضرت معشوق اینست که کار عاشقی بازیچه نیست که گاهی اظهار عشق کرده و مصمم در رسیدن به حضرتش باشی و دمی بعد فراموش کرده و به ذهن و چیزهای بیرونی بازگردی . در این راه باید سر ذهنی خود را بکلی باخته و بازگشت به آن را فراموش کنی . مولانا میفرماید :"پیوسته نیستی تو در این کار گه گهی ". درمصر دوم حافظ میفرماید با چوگان هوس و اینکه امروز برای تفنن یا افزودن معنویت به چیزها و تعلقات بیرونی به گوی عشق نمی توان ضربه زد و اگر هم بزنی به بیراهه خواهد رفت .
دل ، به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
چشم مست یار همان چشم و نگاه خدا به جهان است یا به تعبیری جهان بینی خدایی ، دل یا مرکز انسان که از جنس خداوند است عشق را بخوبی می‌شناسد ، بنابر این قادر به  دیدن  جهان از منظر چشم  خداوند است  ، پس انسان عاشق به اصل و ذات خود ، با میل و اشتیاق اختیار و جان خود را بدست یار یا حضرت معشوق  می‌سپارد تا جهان را همانگونه  که خداوند می بیند نظاره کند ، برای مثال خداوند از جنس فراوانی بوده و خست را نمی پسند  ، پس انسان عاشق  نیز بخشندگی را پیشه خود میکند و به تعبیر  دیگر  همه صفات خداوند در او متجلی  میشوند ، اما انسانهایی  که مست شراب ایزدی نشده و هشیاری جسمی دارند  اختیار خود را به دیگران (خدا) نخواهند داد ، مگر آنکه بوسیله می خرد ایزدی مست شده و هشیاری جسمی خود را از دست دهند  .
طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند
و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس
طوطیان انسانهای کامل و شکوفا شده ای هستند که مانند حافظ شکر افشانی کرده و پیغام حضرت معشوق را در قالب غزلیات ناب به دیگران عرضه میکنند و این عین کامرانی و خوشبختی ست ، و در سوی دیگر بینوایانی هستند که مانند مگس دستشان تهی بوده و چیزی برای عرضه نداشته و دست حسرت بر سر میزنند ، یعنی روزی پشیمان خواهند شد ،
آنان کسانی هستند که عمری در پی افزودن به چیزها و تعلقات دنیوی خود بودند و توجهی به اینگونه شکر افشانی های بزرگان نداشتند . درقرآن زیان کنندگان نام دارند .
نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.