گنجور

شمارهٔ ۷۰ - من که ام!

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

من کیم رسوای شهروعاشق دیوانه ای

آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه ای

هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت

هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانه ای

ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد

تا نکرد اوّلش غمش صد رخنه در هر خانه ای

گه گیاه درد روید از دلم گه خار غم

من به حیرت کاین همه گل چون دمد از دانه ای

میخورم خون دل و خود را به مستی می دهم

تا کنم گستاخ پیشش ناله مستانه ای

گفته ای محیی که باشد تا دم از عشقم زند

در طلب فرزانه و در عاشقی فرزانه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام