روزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد
غیر داغ حسرتش تا بام آن روزن مباد
عاشق روی بتان یا رب مبادا هیچکس
ورکسی عاشق شود یارا به سان من مباد
کرده از تیرجفا هر لحظه چاکی در دلم
آنکه از خاریش هرگز چاک در دامن مباد
مهرومه را روشنی از پرتو رخسار توست
بی رخت هرگز چراغ مهر ومه روشن مباد
جنّت عاشق چو باشد بعد مردن کوی یار
مرغ جانم را جز آن دیوار و در مسکن مباد
آرزو دارم که در عشقت تن بیمار من
خالی از افغان وزاری فارغ از شیون مباد
تاج شاهی چون شود با خاک یکسان عاقبت
افسر محیی به جز خاکستر گلخن مباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و حسرت عمیق عاشق است. شاعر میگوید که جز زخم عشق هیچ چیز دیگری وجود ندارد و حسرت نیز تنها در دل او باقی مانده است. او نگران است که دیگران نیز عاشق شوند و به اندازه او درد و رنج بکشند. هر آنچه که از محبوبش بوجود میآید برای او روشنی و امید است و بدون وجود محبوب، هیچ چیز برایش روشن نیست. پس از مرگ نیز، در دنیای عشق، تنها دیواری و در میماند و آرزو دارد که در عشقش بیآوایی و شیون باشد. در نهایت، شاعر به زوال تاج شاهی اشاره میکند و میگوید در پایان کار همه چیز به خاک برمیگردد و تنها خاکستر باقی میماند.
هوش مصنوعی: نباید در جان و روان انسان، جز زخم تیر عشق، چیز دیگری وجود داشته باشد و حسرتی که از آن عشق بر دل نشسته، تا آخر عمر او را آزار ندهد.
هوش مصنوعی: خدایا، عاشق چهرههای زیبا نشوم، مبادا هیچ کس و هیچ کسی مانند من عاشق شود.
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد و جفایی که به من میزند، دلم شکافهایی دارد. آن کسی که هیچگاه نمیخواهد دامنش به خار محبت آغشته شود.
هوش مصنوعی: نور ماه و خورشید تنها به خاطر زیبایی چهره توست و بدون وجود تو، هیچگاه نور آنها روشن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: بهشت عاشق وقتی است که پس از مرگ به محله یار برسم، و روح من را جز آن دیوار و در، جایی نباشد.
هوش مصنوعی: آرزو میکنم که در عشق تو، بدن بیمار من از ناله و زاری خالی باشد و از فریاد و گریه دور بماند.
هوش مصنوعی: تاج شاهی سرانجام به خاک میافتد و هیچ بقایی جز خاکستر نمیماند. بنابراین، قدر و ارزش ظاهری امور دنیا فانی است و تنها چیزی که باقی میماند، خاکستر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ سربی طوق فرمان تو در گردن مباد
بی چراغ دولتت شمع فلک روشن مباد
جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
بلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مباد
بر درش شبها سگان را جا و من محروم ازان
وه چه روز است این که دارم سگ به روز من مباد
دیگران را دیده روشن گر چه از مردم بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.