آن که آتش افکند درخلق جانان من است
وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است
کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است
عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان
نقل هرمجلس حدیث عشق پنهان من است
گرفلک خواهد که سازد خانه مردم خراب
گو مکش زحمت که کار چشم گریان من است
آنچه در دم بگذرد باشد شبی وصل حبیب
وآنچه را پایان نباشد روز هجران من است
مرد محیی و سیه پوشید بهر ماتمش
هرکجا ورقی بود ز اوراق دیوان من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی شدید شاعر به محبوبش صحبت میکند. شاعر میگوید که محبوبش هم منبع عشق و هم سبب سوز و اشتیاق اوست. او به اوضاع پریشان خود اشاره میکند و میگوید که در عشق دیوانه شده و همه چیز در اطرافش به ویرانهای تبدیل شده است. همچنین، بیان میکند که عشق او پنهان و غمانگیز است و در مجالس صحبت از عشقش میشود. شاعر به درد و رنجهای ناشی از جدایی از محبوبش اشاره میکند و میگوید که هر لحظه وصال او شبی و هر روز جداییاش دردی بیپایان است. در نهایت، اشاره میکند که مرگ و سوگواری برای عشقش نیز در نوشتههای او منعکس شده است.
هوش مصنوعی: آن کسی که سبب ایجاد عشق و اشتیاق در دلهای مردم است، همان معشوق من است و آن که از زیبایی و جاذبهاش میسوزد، همین جان من است.
هوش مصنوعی: زمانی که دچار جنون شدم، قصر باشکوهی که قبلاً در نظر داشتم اکنون ویرانهای شده است. این در حالی است که آسمانی زیبا و فیروزهای در برابر چشم من قرار دارد.
هوش مصنوعی: من به عشق پنهانی ورزیدم و وای بر حال من، چرا که این روزها هر جمعی داستان عشق پنهان من را نقل میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد که در خانهای ویران، زندگی کند، نباید زحمت بکشد، چون کار من به اشک و گریه مربوط میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، شبی است که در آن به وصال محبوب میرسم و هر چیزی که پایانی نداشته باشد، روز جدایی و هجران من است.
هوش مصنوعی: مردی که با حیات خود به دیگران زندگی میبخشد، برای گریه و سوگواریاش لباس سیاه بر تن کرده است. هر جا که صفحهای باشد، آن صفحه از نوشتههای من است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
ورهمه مالک بود در راه او جان من است
آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر
گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است
من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار
[...]
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است
خون من در گردنم، کامروز دیدم روی او
چنگ من فردای محشر هم به دامان من است
هر که در جا حور دارد، خانه پندارد بهشت
[...]
دیوانهام وین عقل کل طفل دبستان من است
روحالقدس بر لوح دل کمتر ثنا خوان من است
تا مشتری شد دلبرم فارغ ز حوض کوثرم
مه را گریبان میدرم، مه در گریبان من است
من چون خلیفه زادهام، اندر ولایت حاکمم
[...]
این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
گشته پیدا از جراحت های پنهان من است
قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری
قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است
پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت
[...]
یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
گنج مهر او که مقصودست در جان من است
آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد
گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است
در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.