گنجور

شمارهٔ ۹۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست

ز داغ من جگر لاله را نشانی هست

به باغ رفتم و داغم چنان که پنداری

مرا به غنچه ز دلبستگی گمانی هست

گریزم از نفس خلق وقت دلتنگی

که از نسیم، دل غنچه را زیانی هست

نمانده در گرو سایه همای، سرم

ز من هنوز بر او حق استخوانی هست

مباد حسرت تیغ ترا به خاک برم

برآر دست هنوزم که نیم جانی هست

مخوان به کعبه برای زیارت سنگم

که بهر سجده من خاک آستانی هست

ز کار خویش مگو زآنکه پیش کارشناس

چو غنچه هر گره کار را زبانی هست

ز راز تنگ‌دلان بی‌خبر نیم قدسی

که با دلم دل هر غنچه را زبانی هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام