غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
چون غنچه پژمردهام و لاله بیرنگ
زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست
من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم
حاجت به مددکاری باد سحرم نیست
بر آتش می بس که نظر دوختهام دوش
امروز چو ساغر مژه در چشم ترم نیست
ترسم دگری چون تو درآید به خیالم
در پیش تو بر آینه زان رو نظرم نیست
کوته نکنم دست دل از شاخ تمنا
امید خزان هست، چه شد گر ثمرم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند. او میگوید که راهی جز عبور از شکن طره معشوق ندارد و در کنج قفس احساس حبس میکند. به تشبیه غنچه پژمرده و لاله بیرنگ، از حالت روحیاش سخن گفته و میگوید که از روزی که غم در دلش نشسته، شادابی و زندگی از او دور شده است. او به بوی گل اشاره میکند که از داغ دلش ناشی میشود و نیازی به کمک دیگران احساس نمیکند. شاعر همچنین نگرانی خود را از آمدن کسی دیگر به زندگیاش ابراز میکند و از اینکه دست از آرزو نکشد، سخن میگوید و میپرسد اگرچه ثمرهای نمیبیند، چرا باید دست از امید بردارد.
هوش مصنوعی: جز زیبایی موهای تو دل خوشی ندارم و در دنیای دیگر جایی برای رفتن ندارم، تنها در این قفس احساس محبوس بودن میکنم.
هوش مصنوعی: احساس میکنم که مانند غنچهای پژمرده و لالهای بیرنگ هستم. این حالت به خاطر زمانی است که غم در درونم و درد در جسمم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر درد دلم بوی گل را احساس کردم و دیگر نیازی به کمک باد سحرگاه ندارم.
هوش مصنوعی: امروز دیشب تا صبح به آتش خیره شدهام، اما از چشمانم اشکی نمیریزد، مانند ساغری که در چشمم باشد.
هوش مصنوعی: میترسم کسی شبیه تو به ذهنم بیاید و به همین خاطر در حضور تو، به آیینه نگاه نمیکنم.
هوش مصنوعی: دست امیدم را از خواستهام کوتاه نمیکنم، چون بهار و برکت همیشه وجود ندارد. چه اشکالی دارد اگر اکنون نتیجهای نمیبینم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیست
وان چهره زیبای تو پیش نظرم نیست
همچون گل در خاکم و چون شکر در آب
زان غم که ز رخسار و لبت گل شکرم نیست
بر گردون ظفرم هست ولیکن
[...]
در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست
گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم
من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست
تا مرغ گلستان توام نیست زمانی
[...]
ترسا بچهای کز می و جامش خبرم نیست
خواهم برمش نام ولی آن جگرم نیست
کافر شدم از بسکه کنم سجده به پایش
اینست که زناری از او بر کمرم نیست
ناقوس نوازم که مناجات بت اینست
[...]
چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
از توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست
بال و پر من چون شرر از سوختگان است
هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست
چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است
[...]
پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست
آتش به سرخاککه آن هم به سرم نیست
رحم است به نومیدی حالمکه رفیقان
رفتند به جاییکه در آنجاگذرم نیست
ایکاش فنا بشنود افسانهٔ یأسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.