غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
کسی چه میکند ای دل فضای تنگ ترا
ز بس که تیر ترا صید در نظر دارد
غلط نموده به مژگان پر خدنگ ترا
به رنگ رنگ فغان خواب اختران بستم
که آفتاب نبیند به خواب رنگ ترا
ز سینه ناوک جانان چو بیدرنگ گذشت
نیافتم سبب ای جان به تن درنگ ترا
مرا نمیبری از ننگ نام و معذوری
به باد دادهام ای عشق نام و ننگ ترا
به جز شکست دلم از دلت نمیآید
چه امتحان که نکردم به شیشه سنگ ترا
عتاب و لطف بتان رازدار یکدگرند
کسی چو صلح نفهمد زبان جنگ ترا
گمان برد که چون گل رسته در قبا بدنت
چو غنچه هرکه ببیند قبای تنگ ترا
نفس ز سینه چنان بی تو میکشم دشوار
که گویی از دل خود میکشم خدنگ ترا
ز سایهپروری این بس بود ترا ای گل
که آفتاب نیارد شکست رنگ ترا
به دامنش نرسد تا ز بیخودی قدسی
ز جیب خویش رهایی مباد چنگ ترا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر غم و افسردگی کسی است که به دلیل عشق و یاد معشوق در عذاب است. شاعر به فشاری که بر دلش است و ننگی که بر او سایه افکنده، اشاره میکند و از سختیهای عشق صحبت میکند. او به زیبایی معشوق و احساساتی که در وجودش ایجاد میکند پرداخته و نشان میدهد که چگونه این عشق او را به درد و رنج کشیده است. در این شعر، تضاد عشق و درد، زیبایی و ننگ به خوبی به تصویر کشیده میشود و شاعر به نوعی از خود بیخود شدن در برابر عشق صحبت میکند.
هوش مصنوعی: غم تو باعث شده که دامن تو پر از غبار ننگ شود. کسی به فکر تو نیست، ای دل، در این فضای تنگی که گرفتار آنی.
هوش مصنوعی: بهخاطر اینکه تیر عشق تو دائماً در نظرش است، او به اشتباه با مژگانش تیرک تو را نشانه گرفته است.
هوش مصنوعی: به رنگ ناله و افسوس ستارهها، پردهای کشیدم تا آفتاب نتواند خواب زیبایی تو را ببیند.
هوش مصنوعی: از سینهام تیر عشق معشوق به سرعت گذشت و نتوانستم دلیل آن را بفهمم. ای جان، چرا در این تن بیقرار ماندهای؟
هوش مصنوعی: مرا از شرم نام و شهرت خود نمیرهانی و من به خاطر تو همه چیزم را به باد دادهام، ای عشق، نام و آبرویت را.
هوش مصنوعی: جز درد دل و شکستگی، چیزی از تو نمیبینم. چه آزمایشی که هرگز انجام ندادم تا قلب تو را بشکنم.
هوش مصنوعی: عشق و محبت معشوقهها به همدیگر یک راز است و هیچکس جز آنها از این راز باخبر نیست. تنها کسی که درک عمیق عشق را ندارد، زبان جدال و منازعه را فهم میکند.
هوش مصنوعی: او فکر میکند که مانند گلی که در قبا شکفته است، بدنش چون غنچهای زیباست و هر کس که او را میبیند، لباس تنگش را توجه میکند.
هوش مصنوعی: نفسم را بیتو به قدری سخت و دشوار میکشم که انگار دارم تیر قلب خودم را میکشم.
هوش مصنوعی: به خاطر حمایت و مراقبتی که از تو شده، باید بدانی ای گل، که نور خورشید نمیتواند به رنگ تو آسیب برساند.
هوش مصنوعی: اگر به دامن او نرسی، تا از حالت سرگشتگی خارج شوی، هرگز نخواهی توانست از چنگال خودخواهی و نفس پرستی نجات پیدا کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا
چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد
که باز دارد ازین خواب چشم شنگ ترا
نمی گذارد دنبال چشم تو سرمه
[...]
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا
مصوری که جمال تو دید حیران ماند
چو در خیال درآورد زیب و رنگ ترا
زسنگ لیلی اگر کاسه یی شکست چه شد
[...]
کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا
که آفتاب محبت، شکسته رنگ ترا
شد از عتاب تو افزون، امیدواری غیر
زبس که مصلحت آمیز دید جنگ ترا
درآمدی و ندارم چو باد گستاخی
[...]
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ ترا
که دانم آشتئی در قفاست جنگ ترا
کرشمه های تو از بس که هست ناز آئین
نه آتشی تو داند کسی نه چنگ ترا
چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
نظر به پرتو خورشید نیست رنگ ترا
دم از ثبات قدم می زند ز ساده دلی
ز دور دیده هدف جلوه خدنگ ترا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.