میکنم در بوستان با عندلیبان شیونی
ورنه گل را کی پسند افتد نوای چون منی
تا دم مردن فغانم در هوای یک گل است
نیستم بلبل که باشم هر نفس در گلشنی
تو نکونامی و من بدنام و مردم عیبجو
همرهی عیب است عیب، از چون تویی با چون منی
بیخودم دارد، اگر یک قطره، گر یک ساغرست
دل چو سوزد، خواه از یک شعله، خواه از گلخنی
صبر آنم کو، که شام هجر گیرم گوشهای؟
دست آنم کو، که صبح وصل گیرم دامنی؟
یوسف من بوی پیراهن ز من دارد دریغ
پیر کنعان ورنه بویی یافت از پیراهنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر در بوستان با بلبلان شکوه و ناله میکند و بیان میکند که تنها اوست که از دل سوخته خود مینالد. او در کنایه به عیبجویی مردم از خود و محبوبش میگوید که مشکلات ناشی از وجود هر دوی آنهاست. شاعر از دل سوزانش شکایت دارد و صبرش را در انتظار وصال محبوبش توصیف میکند. او همچنین اشاره میکند که محبوبش بویی از عشق او ندارد و این حسرتش را زیادتر میکند. در کل، شعر به زیبایی حس تنهایی و longing (آرزو) در عشق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: در باغ به همراه بلبلان آواز میخوانم، وگرنه چه کسی صدایی مانند صدای من را برمیگزیند تا به گلها خوش بیاید؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، همیشه آرزوی یک گل در دل دارم. من مانند بلبل نیستم که هر لحظه در باغچهای غنایی بخوانم.
هوش مصنوعی: تو انسانی نیکو و من انسانی با بد نامی هستم، و چون مردم عیبجو هستند، برای آنها عیب من و تو با هم برابری میکند. عیب و نقصی که در من هست، به خاطر وجود تو و ویژگیهای خودت به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: اگر دل آدم بسوزد، فرقی نمیکند که این سوختن به خاطر یک قطره اشک باشد یا یک لیوان پر از شراب. احساس سوختن مهم است، چه ناشی از یک شعله کوچک باشد یا آتش بزرگی.
هوش مصنوعی: صبر من آن است که در شب جدایی گوشهای بنشینم، و دست من آن است که در صبح وصال، دامنی را بگیرم.
هوش مصنوعی: یوسف من عطر پیراهنش را از من دارد. افسوس که پیر کنعان این عطر را نمیشنود؛ وگرنه او نیز بویی از این پیراهن میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی
هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش
طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی
داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام
[...]
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
[...]
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
[...]
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی
گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد
هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی
مست می آیی و در دلها تصرف می کنی
[...]
نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی
بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.