گنجور

 
قدسی مشهدی

دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی

در نظر، برگ گل و لاله کند پیکانی

در تماشای در و بام تو چون مهر منیر

هر سر موی کند بر بدنم مژگانی

از بد و نیک جهان، روی فراهم نکشم

زانکه چون آینه‌ام باز بود پیشانی

سینه‌ام ترکش تیرست ازان شست و هنوز

جگرم آه کشد از غم بی‌پیکانی

در خراش جگرم حاجت ناخن نبود

پیچش آه کند در جگرم سوهانی

روی گردانده‌ای از دیدن رویش قدسی

گل بی‌رنگ ز خورشید چرا گردانی؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

صنما! گرد سرم چند همی‌گردانی

زشتی از روی نکو زشت بود گر دانی

یا بکن آنچه شب و روز همی وعده دهی

یا مکن وعده هر آن چیز که آن نتوانی

از حد و غایت نافرمانی در مگذر

[...]

قطران تبریزی

هرکه زو دیده بود یزدان بی فرمانی

درد او را نکند هیچ خورش درمانی

همه دردی را درمان بتوان کرد بجهد

نقرس است آنکه ز درمانش همی درمانی

چون بود دردی کان را نتوان درمان کرد

[...]

سوزنی سمرقندی

رومه سوزک مژه میکنی از نادانی

ای بهر کندن و هر سوختنی ارزانی

جان کن ای کور جگر سوز و سخن نیکو گوی

مژه وارونه چه کردند ترا میدانی

مژه بر هم نزنی شب ز غم هجران را

[...]

انوری

یافت احوال جهان رونق جاویدانی

چرخ بنهاد ز سر عادت بی‌فرمانی

در زمان دو سپهدار که از گرد سپاه

بر رخ روز درآرند شب ظلمانی

باز در معرکه چون صبح سنان‌شان بدمد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه