دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی
در نظر، برگ گل و لاله کند پیکانی
در تماشای در و بام تو چون مهر منیر
هر سر موی کند بر بدنم مژگانی
از بد و نیک جهان، روی فراهم نکشم
زانکه چون آینهام باز بود پیشانی
سینهام ترکش تیرست ازان شست و هنوز
جگرم آه کشد از غم بیپیکانی
در خراش جگرم حاجت ناخن نبود
پیچش آه کند در جگرم سوهانی
روی گرداندهای از دیدن رویش قدسی
گل بیرنگ ز خورشید چرا گردانی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عواطف و دردهای عاشقانه سراینده است. او به بیداد و ظلمی که در عشق متحمل شده اشاره میکند و آن را به آبادانی قلب خود نسبت میدهد. سراینده زیبایی چهره معشوق را با گل و لاله مقایسه میکند و در عشق خود شوقی عمیق و در عین حال غمی بزرگ احساس میکند. او به تأثیر نگاه معشوق بر خود اشاره کرده و از دلخوشی و دردی که در سینه دارد سخن میگوید. در نهایت، او از دیدن معشوق خود ناامید و رنجور است و به غم و درد ناشی از دوری از او اشاره میکند. این شعر تصویری از عشق پرالتهاب و عواطف متضاد را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر ستمهای تو به زیبایی و آبادانی روی آورد، مانند ساقهای که گل و لاله را به شکل پیکان در نظر میآورد.
هوش مصنوعی: زمانی که به در و بام تو نگاه میکنم، مانند ماه روشنی میدرخشد و هر یک از موهای سرم در اثر زیبایی تو بر تنم حس لطیف و دلانگیزی پیدا میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر خوبیها و بدیهای جهان چهرهام را نمیپوشانم، زیرا مانند آینهای هستم که همیشه حقیقت را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و زخم است و هنوز هم به خاطر فقدان و تنهاییام، دلم آه و ناله میکند.
هوش مصنوعی: در دل زخمهایم نیازی به ناخن نیست، صدای آه همچون سوهانی درونم را میخراشد.
هوش مصنوعی: چرا از دیدن چهره زیبای او که مانند گلی مقدس است فاصله میگیری، در حالی که او از نور خورشید بینصیب نیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صنما! گرد سرم چند همیگردانی
زشتی از روی نکو زشت بود گر دانی
یا بکن آنچه شب و روز همی وعده دهی
یا مکن وعده هر آن چیز که آن نتوانی
از حد و غایت نافرمانی در مگذر
[...]
هرکه زو دیده بود یزدان بی فرمانی
درد او را نکند هیچ خورش درمانی
همه دردی را درمان بتوان کرد بجهد
نقرس است آنکه ز درمانش همی درمانی
چون بود دردی کان را نتوان درمان کرد
[...]
رومه سوزک مژه میکنی از نادانی
ای بهر کندن و هر سوختنی ارزانی
جان کن ای کور جگر سوز و سخن نیکو گوی
مژه وارونه چه کردند ترا میدانی
مژه بر هم نزنی شب ز غم هجران را
[...]
یافت احوال جهان رونق جاویدانی
چرخ بنهاد ز سر عادت بیفرمانی
در زمان دو سپهدار که از گرد سپاه
بر رخ روز درآرند شب ظلمانی
باز در معرکه چون صبح سنانشان بدمد
[...]
ای خدا! دار درین ساحت دهر فانی
صدر دین را ببزرگان دگر ارزانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.