گنجور

شمارهٔ ۴۴۸

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی

به دل پیکان پر زهری، به لب پیمانه خونی

ز عکس عارض جانان، شود هر ذره خورشیدی

ز خوناب سرشک من، شود هر قطره جیحونی

مخوان افسانه وز من پرس اوضاع محبت را

که نبود عشقبازی کار هر فرهاد و مجنونی

پی نظّاره‌اش از ناز می‌کشتی ملایک را

اگر می‌داشتی رضوان چو قدت نخل موزونی

مسیحا کی تواند برد از نیرنگ عشقت جان؟

محبت را صد اعجازست تضمین در هر افسونی

ز حسرت میرم و سوی تو هرگز نامه ننویسم

که بر خود رشک ورزم، گر شود آگه به مضمونی

خیالت گوییا امشب دلی را مضطرب دارد

که غیرت بر دلم هر لحظه می‌آرد شبیخونی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام