گنجور

 
قدسی مشهدی

چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری

به مغز استخوانم شعله در کارست پنداری

چمن بشکفت و از دلها خروشی برنمی‌آید

قفس، تابوت مرغان گرفتارست پنداری

خیالش بی گمان امشب به خلوتخانه چشمم

چنان آید که بخت خفته بیدارست پنداری

ز من برگشت دل چون بخت، تا برگشت یار از من

مرا این بخت برگردیده، در کارست پنداری!

نمی‌یابم ره بیرون شدن از کوی حیرانی

به هر سو رو نهم، در پیش دیوارست پنداری

به شمع محفل ما آورد ایمان برهمن هم

به چشمش تارهای شمع، زنّارست پنداری

سرشکم با زبان گویا حدیث یار می‌گوید

حسد بر دیده دارم، وقت دیدارست پنداری

ازو دل برنمی‌دارد که آید شب به خواب من

خیالش هم به روز من گرفتارست پنداری

نه طوفانی به جوش آمد، نه عالم در خروش آمد

سرشکم ناتوان و ناله بیمارست پنداری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری

ز مرگم می دهد پیغام غمخوارست پنداری

نگاهی می کنم از دور و خرسندم بجان دادن

مراد از عاشقی این مردن زارست پنداری

کشم از دوستان جوری که داغ دشمنم سهلست

[...]

نظیری نیشابوری

به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری

دلم از هیچ می رنجد دل یارست پنداری

به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می گردد

به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری

نه پندم می دهد سودی نه کارم راست بهبودی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظیری نیشابوری
صائب تبریزی

ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری

سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری

ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم

به دست رعشه داران جام سرشارست پنداری

ز شوخی در میان حلقه خط نقطه خالش

[...]

صفای اصفهانی

مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری

دل من نیست این کوه گرانبارست پنداری

انالحق میزند منصور وار این دل که من دارم

درون سینه تنگم سر دارست پنداری

شبی دیدم گل روی تو و عمریست بیخوابم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه