گنجور

 
قدسی مشهدی
 

چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری

به مغز استخوانم شعله در کارست پنداری

چمن بشکفت و از دلها خروشی برنمی‌آید

قفس، تابوت مرغان گرفتارست پنداری

خیالش بی گمان امشب به خلوتخانه چشمم

چنان آید که بخت خفته بیدارست پنداری

ز من برگشت دل چون بخت، تا برگشت یار از من

مرا این بخت برگردیده، در کارست پنداری!

نمی‌یابم ره بیرون شدن از کوی حیرانی

به هر سو رو نهم، در پیش دیوارست پنداری

به شمع محفل ما آورد ایمان برهمن هم

به چشمش تارهای شمع، زنّارست پنداری

سرشکم با زبان گویا حدیث یار می‌گوید

حسد بر دیده دارم، وقت دیدارست پنداری

ازو دل برنمی‌دارد که آید شب به خواب من

خیالش هم به روز من گرفتارست پنداری

نه طوفانی به جوش آمد، نه عالم در خروش آمد

سرشکم ناتوان و ناله بیمارست پنداری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.