گنجور

 
قدسی مشهدی
 

به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی

تو که صید قدس گیری به شکار ما نیایی

رقم شهادت ما، دگری به دست دارد

اگر ای اجل بدانی، به شکار ما نیایی

برو ای صبا به شیرین، ز روان کوهکن گو

که شدی چو یار خسرو، به مزار ما نیایی!

سر کوی می پرستان، ز پیاله نیست خالی

تو که مرد پارسایی، به جوار ما نیایی!

مفریب وقت مردن، به امید وعده ما را

که تو شمع بزم غیری، به مزار ما نیایی

ز گمان هلاک گشتم، ز چه خیلی و چه نامی

که بیفکنی و بر سر چو سوار ما نیایی

تو غافلی ز قاتل، چه روی به پای تیغش

به همین که کشته گردی، به شمار ما نیایی

برو ای جوان ز پیشم، که اگر فرشته گردی

به نظر ز خوبرویی، چو نگار ما نیایی