گنجور

 
قدسی مشهدی
 

هزار حیف که در بوستان رعنایی

شریک نکهت گل شد نسیم هرجایی

به چشم مرغ چمن، داغ سنگ بر پهلو

نکوترست بر سر گل ز تماشایی

نماند از مژه محروم، دیده ساغر

کند چو حسن تمام تو، مجلس‌آرایی

هزاربار فزون آزموده‌ام دل را

نمی‌کند نفسی بی بتان شکیبایی

بتان شهر نهادند داغ بر دل من

چو لاله نیست مرا داغ سینه، صحرایی

به آفتاب پس از صبح کس نپردازد

ز خانه پیشتر از صبح اگر برون آیی

پیام من همه شب ناله می‌برد به درش

چه احتیاج پی نامه، خامه فرسایی؟

رفیق من نشود غیر غم کسی قدسی

کجاست غم که به جان آمدم ز تنهایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.