فتنهای هر لحظه برمیخیزد از مژگان تو
آسمان از فتنه معزول است در دوران تو
من که میگردم ز دور، آسوده نگذارد مرا
حال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو
کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک هم
بگسلد پیوند جان و نگسلد پیمان تو
دست من باد از گریبان پاره کردن بینصیب
گر شود کوته به صد شمشیر از دامان تو
بی تو شبها سیر دلهای پریشان میکند
جز خیالت کس ندارد طاقت حرمان تو
چون نسوزد استخوان من، که خون افتاده است
در میان دیده و دل بر سر پیکان تو
رشک بر نظّاره میزان برم در کار عشق
این که یک چشمش بود محو و دگر حیران تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از زیباییهای چشم و مژگان معشوق سخن میگوید و بیان میکند که فتنه و جذبهای که از چشمان او برمیخیزد، همه جا را تحت تأثیر قرار میدهد. او در حالتی از عشق و درد، به وضوح نشان میدهد که بدون معشوق، زندگی برایش دشوار و شبها در عذاب است. همچنین، شاعر به پیوند عمیق خود با معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از عشق او بینیاز باشد. در نهایت، او از شرایط درونی خود صحبت میکند و به احوال دل و چشمش اشاره میکند که میان عشق و درد گرفتار است.
هوش مصنوعی: هر لحظه از چشمهایت دسیسهای به پا میشود، اما در زمان تو، آسمان از این دسیسهها خالی و بیاثر است.
هوش مصنوعی: من که از دور به تو نگاه میکنم، حال و وضع چشمت مرا آرام نمیگذارد. ای خدا، کنجکاوم بدانم کنار مژگان تو چه خبر است.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از غم تو آزاد باشد؟ حتی اگر در خاک هم باشد، پیوند جانش را قطع نخواهد کرد و وفاداریاش به تو را نخواهد شکست.
هوش مصنوعی: اگر از گریبانم دست بکشم و آن را پاره کنم، حتی اگر بینصیب بمانم، ارزشش را دارد که با صد شمشیر از دامن تو فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: در absence تو، شبها دلهای آشفته را به شدت میسوزاند و هیچکس جز یاد تو توان تحمل فراق و دوری را ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که استخوان من آتش نگیرد، خون در دل و چشمانم به خاطر تیر تو رنجور است.
هوش مصنوعی: نگاهی به عشق میکنم و حس میکنم که یکی از چشمانش به شدت مجذوب شده و دیگری در حیرت و تعجب به من نگاه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد همچون عرضت ایمن از حوادث جان تو
دولت تو محکم و پاکیزه چون ایمان تو
چرخ در حکم تو و ایام دو پیمان تو
کوکب برتر فرود کنگره ایوان تو
دل نگیرد بوی ایمان تا نباشد آن تو
لب نیاید بوی جنت تا نیابد خوان تو
وقتها آنروز خوش گردد که بخرامی به درس
یک جهان در گیرد از یک لفظ در باران تو
لون دشمن همچو زر گردد به غزنین چون به بلخ
[...]
ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو
تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف
هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو
حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد
[...]
ای شهنشاهی که هر جا در جهان آزاده ایست
از میان جان و دل شد بنده احسان تو
بسکه با خلقان عالم همتت اکرام کرد
گشت تاریخ مکارم در جهان دوران تو
عرضه دارد کمترین بندگان ابن یمین
[...]
ای دلم چون پسته از شور نمک بریان تو
سوخت مغز استخوانم پسته خندان تو
من کجا پیدا شوم جاییکه همچون ذره اند
صد هزاران آفتاب از مهر سرگردان تو
عقل و هوش و دین و دل صرف تو کردم ایپسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.