گنجور

شمارهٔ ۴۲۱

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او

کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او

از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد

کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او

بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد

تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او

باغ امید مرا ترسم نماند میوه‌ای

ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟

خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد

با وجود آنکه عمری بود خود معمار او

در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب

صبحدم چون کرد بلبل ناله‌ای در کار او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام