گنجور

 
قدسی مشهدی

تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم

از رشک، جان محرم و بیگانه سوختیم

ما را نه قرب شمع میسر، نه وصل گل

از اعتبار بلبل و پروانه سوختیم

افروختیم در حرم کعبه صد چراغ

تا یک چراغ بر در میخانه سوختیم

خون جگر ز شیشه کشیدیم و از حسد

چون لاله، داغ بر دل پیمانه سوختیم

آتش زدیم در جگر عاقلان ز رشک

زین داغها که بر دل دیوانه سوختیم

خوبان نمی‌شوند به ما آشنا و ما

از اختلاط مردم بیگانه سوختیم

امشب که یاد روی تو مهمان دیده بود

تا روز، شمع ماه به کاشانه سوختیم

کردی به غیر گرمی و شد کار ما ز دست

ما هم به آتش دگری خانه سوختیم

قدسی ز حرف عشق نبستیم لب دمی

عمری دماغ بهر یک افسانه سوختیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم

مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم

آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد

چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم

ما را کسی در انجمن خویش ره نداد

[...]

عرفی

دردا که فاش در غم جانانه سوختیم

در داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم

گو شمع برفروز به بزم طرب که ما

بیرون در ز غیرت پروانه سوختیم

با خون صد شهید مقابل نهاده اند

[...]

صائب تبریزی

داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم

قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم

هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند

آهسته همچو شمع درین خانه سوختیم

چیدندگل ز شمع حریفان دور گرد

[...]

حزین لاهیجی

پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم

آتش به سنگ بود که ما خانه سوختیم

لب ناچشیده از نفس آتشین خویش

چون داغ لاله، باده به پیمانه سوختیم

دل بوده است محفل شمع طراز ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه