گنجور

شمارهٔ ۳۴۳

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟

سرشک حسرتم، در چشم محرومان بود جایم

به یاد حلقه زلفش به قید خویش خرسندم

شوم دیوانه، گر زنجیر بردارند از پایم

به سرگردانیی دیدم برون از شهر، مجنون را

که تا دامان روز حشر، دامنگیر صحرایم

ز بس محرومی‌ام زان شاخ گل افزوده، می‌ترسم

ز بار ناامیدی بشکند شاخ تمنایم

جواب نامه کو، با آنکه گر مرغی پرد سویش

برآرد ز آشیانش دود، دست خامه‌فرسایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام