چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
چون لاله نظریافته بخت سیاهم
هر عقده که پیش آوردم عشق، دلیل است
چون اشک برد آبله پای، به راهم
شادم که شب هجر تو چون شمع ز مقراض
نگسسته ز برهم زدن دیده، نگاهم
چون صبح دوم، با همه کس صاف ضمیرم
هرگز نشود آینهای تیره ز آهم
از رشک به دل سنگ زند خانه کعبه
تا خانه سیه کرده آن چشم سیاهم
از دوستی شعله نگریم، که مبادا
چون هیزم تر بگذرد آتش ز گیاهم
محرومیام از وصل تو، کس چون تو نداند
بر تشنگی بادیه، خضرست گواهم
در چشم من از ضعف نماید ظلماتی
بر فرق اگر سایه کند یک پر کاهم
انداخت به رشکم چو فراقش به سر آمد
افکند به زندان چو برآورد ز چاهم
از گریه قدسی به مرادی نرسیدم
آبم نکند تازه، ندانم چه گیاهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او از دردهای ناشی از جدایی و فراق صحبت میکند و میگوید که تنها پناه او دلش است. زندگی او به شب تاریکی شبیه است که در آن شمعی از یاد معشوق روشن مانده. او از شادی درونیاش هنگام یادآوری صبحگاهان و جلوههای روشنی سخن میگوید، اما در عین حال از حسرت و ناپایداری عشق و وصال مینالد. شاعر به توصیف دردهایش در دلتنگی، احوالاتش در عشق و تأثیرات آن بر روی روح و جسمش میپردازد و اذعان میکند که هیچکس نمیتواند رنجش از فراق را درک کند. در نهایت، او از غم و اندوهی صحبت میکند که گویی در او به تصویر کشیده شده و با حالتی روحانی از ناامیدی و تلاش برای رسیدن به مرادش یاد میکند.
هوش مصنوعی: به جز دل، هیچ جایی برای پناه بردن ندارم، مانند غنچه که فقط در دل خود جای دارد. وقتی به مانند لاله به نظر کسی میآیم، بخت شوم من نمایان میشود.
هوش مصنوعی: هر مشکل یا دردی که در عشق به وجود میآورم، دلیلی بر وجود آن عشق است؛ همانطور که وقتی اشک میریزم، نشانهای از درد و رنجی است که در راه و مسیر زندگی با آن مواجه هستم.
هوش مصنوعی: من خوشحالم که در شب جدایی تو، مانند شمعی که از بریدگی دور است، نمیتوانم چشمهایم را از هم باز کنم و به تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: در صبح دوباره، زمانی که با دیگران ارتباط صمیمی دارم، هیچگاه دل و ذهن من به خاطر غمهایم مانند آینهای تیره نخواهد شد.
هوش مصنوعی: دل سنگی خانه کعبه را به خاطر حسادت میزند، چرا که چشم سیاه من خانهای تیره و غمگین به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: از دوستی آتش به راه میاندازم، چون نمیخواهم که مانند هیزم مرطوب، آتش مرا خاموش کند.
هوش مصنوعی: من از وصال تو محرومم و هیچ کس جز تو نمیداند که در این بیابان تشنهام، شاید خضر گواه این حال من باشد.
هوش مصنوعی: در چشمان من به خاطر ضعف و ناتوانی، تاریکی ای نمایان میشود اگر یک پر کاه بر سرم سایه افکند.
هوش مصنوعی: هنگامی که دوری او به پایان رسید، حس حسادت مرا از بین برد و زمانی که از دیدم دور شد، او را به زندان افکندم.
هوش مصنوعی: از گریههای عمیق و روحانیام به خواستهام نرسیدم. نمیدانم آیا احساسم دوباره زنده میشود یا نه، و نمیدانم که چه نوع گیاهی هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مولای تو و بنده آن روزی چو ماهم
چون شیفتگان بسته آن زلف سیاهم
هر چند من از عشق تو در ناله و آهم
هر چند من از عشق تو از گاه به چاهم
بیپرده اگر جلوه کند بخت سیاهم
بر مردمک از رشک کشد تیغ نگاهم
هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
مانند حباب است نظر پرده آهم
در پرده بخت است نهان روشنی من
چون برق گرفتار درین ابر سیاهم
افتاده تر از قطره سنجیده اشکم
[...]
من تیرهدل و نورفشان شعله آهم
دارد شب مهتاب ز پی، روز سیاهم
غم میکشدم، خواه وطن، خواه غریبی
هرجا که روم، روزی برق است گیاهم
بر هر سر راهی که تو یک بار گذشتی
[...]
بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم
زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم
شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو
تا خلق بدانند که عشق است گناهم
عشق آمد و زدار دل و چشم آتش و آبی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.