گنجور

 
قدسی مشهدی

بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم

چو صبح از پا گر افتادم، به دامن راه سر کردم

به صحرا برد خوش خوش، خار خار داغ سودایم

مگر روزی چراغی از چراغ لاله بر کردم؟

ازان دردی که از خود هم نهان می‌داشتم عمری

ز بس فریاد، امشب عالمی را هم خبر کردم

به روی باده روشن گشت چشمم عاقبت قدسی

چراغ دیده خود را چو جام از شیشه بر کردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فیض کاشانی

رسید از دوست پیغامی که مستان را نظر کردم

شدم من مست پیغامش ز خود بی‌خود سفر کردم

چوره بردم بکوی دوست کی گنجم دگر درپوست

بیفکندم ز خود خود را رهش را پا ز سر کردم

چوجان آهنگ‌جانان کرد وصل دوست شد نزدیک

[...]

جویای تبریزی

به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم

به پا بیخودی این راه را مردانه سر کردم

نمی بینم عنان اختیاری در کفت ای دل

به کوی او مرو دیگر! تو می دانی، خبر کردم

گشودم نسخهٔ درد پریشان حالی خود را

[...]

رضاقلی خان هدایت

دلی کز جور او خون شد زچشمانم به در کردم

برای راحت جان حزین فکری دگر کردم

نه چون بلبل به پای گلبنی روزی به شب بردم

نه چون پروانه با شمعی یکی شب تا سحر کردم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
نیر تبریزی

ندیدم در وطن روی نشاط آخر سفر کردم

بحمدالله دری جُستم چو خود را دربه‌در کردم

غبار کعبهٔ مقصود تا کحل‌البصر کردم

سراسر روی جانان بود بر هرسو نظر کردم

ز اکسیر غمی شد زرد رخسارم بحمدالله

[...]

افسر کرمانی

قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم

چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم

بت یاقوت لب، مانند صهبا کرد نوش جان

به جام از حسرت لعلش، هم از خون جگر کردم

نخواهد گشت طالع، آفتاب صبح امیدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه