در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
دارم هزار زخم و خبردار نیستم
گه سینه میخراشم و گه ناله میکنم
یک دم ز شغل عشق تو بیکار نیستم
جایی نمیروم ز گلستان کوی تو
بوی گلم، ولی به صبا یار نیستم
یکباره گر ز من نه فراموش کردهای
کو جور، اگر به لطف سزاوار نیستم؟
عرض دوا به چاره این خستهدل مبر
انگار کن مسیح که بیمار نیستم
ای وصل، عیش میدهی و درد میبری
مگشا در دکان که خریدار نیستم
غم جای خود گرفت چو دل شد ز خون تهی
اندوهگین ز گریه بسیار نیستم
اشکم به خون نشاند و مرا لب به خنده باز
آبم ز سر گدشت و خبردار نیستم
دارد به غیر لطف نمایان، به رغم من
قدسی حریف این همه آزار نیستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و مضطرب خود درباره عشق و غم سخن میگوید. او در حالی که زخمهای بسیاری دارد، ادعا میکند که در قید و بند و گرفتار نیست. او میگوید که همیشه مشغول عشق معشوقش است و هیچگاه از کوی او دور نمیشود. شاعر به یادآوری مشکلاتی که دارد، اشاره میکند و بیان میکند که حتی با وجود درد و رنج عشق، او همچنان به دنبال وصال و خوشی است. او تأکید میکند که غم و اندوه جای خود را در دلش گرفته و توانایی خندیدن را هم دارد، اما در عین حال، از دردهایش بیخبر نیست. در نهایت، او نسبت به آزارهایی که متحمل میشود، احساس ناتوانی میکند و میگوید که با وجود همه اینها، هنوز امیدوار و مقاوم است.
هوش مصنوعی: در وضعیت و گرفتاری هستم اما خودم را آزاد تصور میکنم. در حالی که زخمهای زیادی بر من وارد شده، اما از آنها بیخبرم.
هوش مصنوعی: گاهی سینهام را به خاطر عشق تو میزرم و گاهی ناله میکنم. لحظهای هم از عشق تو غافل نیستم و همیشه مشغول یاد توام.
هوش مصنوعی: من از گلستان تو جدا نمیشوم، بوی گلم در این جاست، اما با نسیم صبحانه عشق تو نیستم.
هوش مصنوعی: اگر ناگهان فراموشم کردهای، به من بگو؛ با این حال، اگر سزاوار محبت تو نیستم، چرا اینقدر مهربان هستی؟
هوش مصنوعی: به کسی که دردمند و پریشان حال است، دارو نده، چون من در حالتی هستم که گویی هیچ بیماری ندارم. مثل اینکه مسیح به بیمار نگاه میکند و او را نادیده میگیرد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، تو خوشی و لذت را به من میبخشی و درد و غم را از من میگیری؛ اما در برابر دیدگانت در دکان عشق، من دیگر خریدار نیستم و نیازی به تو ندارم.
هوش مصنوعی: غم در من جای گرفته است، چون دل از خون خالی شده و من به خاطر گریههای بسیار، اندوهگین هستم.
هوش مصنوعی: اشکم به خون تبدیل شده و حالا لبهایم به خنده باز میشود، در حالی که از مشکلات و غمهای گذشته بیخبرم.
هوش مصنوعی: من به رغم تمام آزارهایی که میبینم، همچنان با لطف و محبت خودم را حفظ کردهام و نمیگذارم که بدیها بر من تاثیر بگذارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدرا ! ز خاکپای تو بیزار نیستم
کز خدمت تو یک دم بیکار نیستم
ز اندیشۀ مدیح تو شب نگذرد که من
تا روز همچو بخت تو بیدار نیستم
بادا زبان بریده، دماغم ز هیچ پر
[...]
من کینه را به مهر خریدار نیستم
دل پیش توست ولی به دل یار نیستم
آغاز دوستی است، عنان از ستم بگیر
در ماندهٔ محبت بسیار نیستم
تا کرده ام وداع محبت رسیده ام
[...]
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
چون گل، گرفته در بغل خار نیستم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.