رسید از دوست پیغامی که مستان را نظر کردم
شدم من مست پیغامش ز خود بیخود سفر کردم
چوره بردم بکوی دوست کی گنجم دگر درپوست
بیفکندم ز خود خود را رهش را پا ز سر کردم
چوجان آهنگجانان کرد وصل دوست شد نزدیک
ز پا تا سر بصر گشتم سراسر تن نظر کردم
بیاد دوست چون افتم ز چشمانم گهر ریزد
سرشگم را بدریای خیال او گهر کردم
ز جانم بر زبان گر چشمهٔ حکمت شود جاری
از آن زاری مدد یابم که در وقت سحر کردم
قضا افکند هر گه سوی من تیر فراموشی
بیادش تازه کردم جان خیالش را سپر کردم
بدستم خیری ار جاری شود زان منبع خیر است
ز من گر طاعتی آید نه پنداری هنر کردم
شراری از دمم تا کم نگردد از دم سردی
بهر جا زاهد خشکی که دیدم زو حذر کردم
اگر بیوقت و بیجا فیض رازی گفت معذور است
هجوم غم چو جا را تنگ کرد از دل به در کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالت مستی و عشق به دوستش سخن میگوید. او با دریافت پیامی از دوستش به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و از خود بیخود میشود. او تصمیم میگیرد خود را به کنار دوستش برساند و تمام غمهایش را فراموش کند. شاعر از زیبایی و تأثیر دوستش بر روح و جانش میگوید و آرزو میکند که همواره در یاد او باشد. همچنین، او از تلاشش برای بیان احساسات و افکارش سخن میگوید و به خاطر دوستش به هر چیزی پایبند میماند، حتی اگر بهایی داشته باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که در زمان سختی و غم، به یاد محبوبش به آرامش میرسد و خود را از اندوه رها میکند.
هوش مصنوعی: از دوست پیامی رسید که باعث شد به سنگینی نگاه مستان بروم و در نتیجه، من هم تحت تاثیر آن پیام سرگشته و بیخود شدم.
هوش مصنوعی: به محل دوستم رفتم و دیگر نمیتوانم در جسم خود بمانم. خودم را کنار گذاشتم و به سراغ مسیر او رفتم.
هوش مصنوعی: وقتی که جانم به آهنگ محبوبم پیوست و به وصال دوست رسید، از پا تا سر یکسره به تماشا پرداختم و به تمام وجودم نگاه کردم.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد دوست میافتم، اشکهایم مانند مروارید از چشمانم میریزد و من این اشکها را به دریای خیال او تبدیل کردهام.
هوش مصنوعی: اگر چشمهٔ دانایی از جانم به زبان بریزد، از همان ناله و زاریای که در سحرگاه کردم، یاری میجویم.
هوش مصنوعی: سرنوشت، در هر لحظه تیر بیخبری را به سوی من پرتاب کرد و من همواره به یاد او، جان خیالم را به دفاع از یادش سپر کردم.
هوش مصنوعی: اگر خیری به دستم بیفتد، از آن منبعی است که به آن منبع مربوط است. اگر کار خوبی از من سر بزند، نباید فکر کنی که من هنری کردم.
هوش مصنوعی: از نفس من شعلهای برافروخته است که نمیخواهم سردی و بیروحی را در اطرافم ببینم. بنابراین از زاهدان خشک و بیاحساس دوری میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در زمانی نامناسب و در مکانی نادرست سخنی از فیض و راز گفته شود، عذرش پذیرفته است. چون وقتی غم و اندوه به سراغ آدم میآید و دل را تنگ میکند، ناچار از آن بیرون میروم و میکوشم فاصله بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
چو صبح از پا گر افتادم، به دامن راه سر کردم
به صحرا برد خوش خوش، خار خار داغ سودایم
مگر روزی چراغی از چراغ لاله بر کردم؟
ازان دردی که از خود هم نهان میداشتم عمری
[...]
به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
به پا بیخودی این راه را مردانه سر کردم
نمی بینم عنان اختیاری در کفت ای دل
به کوی او مرو دیگر! تو می دانی، خبر کردم
گشودم نسخهٔ درد پریشان حالی خود را
[...]
دلی کز جور او خون شد زچشمانم به در کردم
برای راحت جان حزین فکری دگر کردم
نه چون بلبل به پای گلبنی روزی به شب بردم
نه چون پروانه با شمعی یکی شب تا سحر کردم
ندیدم در وطن روی نشاط آخر سفر کردم
بحمدالله دری جُستم چو خود را دربهدر کردم
غبار کعبهٔ مقصود تا کحلالبصر کردم
سراسر روی جانان بود بر هرسو نظر کردم
ز اکسیر غمی شد زرد رخسارم بحمدالله
[...]
قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم
بت یاقوت لب، مانند صهبا کرد نوش جان
به جام از حسرت لعلش، هم از خون جگر کردم
نخواهد گشت طالع، آفتاب صبح امیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.