گنجور

 
قدسی مشهدی

دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم

فرو نگرفت در غربت دلم، سوی وطن رفتم

به هجر و وصل این گلشن، نکردم نوبر شادی

چو غنچه تنگدل زادم، چو گل خونین کفن رفتم

ز خامی‌های من ای شمع اگر افسرده شد مجلس

تو بنشین با حریفان گرم کن صحبت، که من رفتم

ملالی بود اگر از بودنم در خاطر یاران

بشارت باد ایشان را، که من زین انجمن رفتم

به حسرت با لب خشک از کنار جوی برگشتم

ز گلشن ناامید از جلوه سرو و سمن رفتم

ندارد جز لب حسرت گزیدن بهره‌ای عاشق

به حسرت عمرها دنبال آن سیب ذقن رفتم

ندیدم در چمن آن گل که من می‌خواستم قدسی

بشارت باد مرغان چمن را کز چمن رفتم

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
بابافغانی

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم

نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم

به گشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن

منَش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم

دلم ننشست جایی غیر خاک آستان او

[...]

فضولی

ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم

به سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم

به هم بودیم همچون خار و گل عمری بحمدالله

خلاف رسم دوران فلک او ماند من رفتم

نگاری همنشینم بود نقشی زد فلک ناگه

[...]

عرفی

گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم

به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم

به دنیا نیست بازاری مرا، این سودم از وی بس

که عریان آمدم، اکنون چو رفتم بی کفن رفتم

نه کوشش های فرهادی، نه سودای زلیخایی

[...]

طالب آملی

چو تازان بر صفیر خویشتن سوی چمن رفتم

بگوشم ناله زد بلبلی کز خویشتن رفتم

زبس ابر قدح باران گل بارید بر خاکم

شدم رنگین بهاری تا برون از انجمن رفتم

هم از بیهوشی دل خواستم با او کنم شرحی

[...]

صائب

ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من

به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه