ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
به خود پیچیده همچون گردباد از خویشتن رفتم
به یاد چشمت امشب خواب دیدم آهوی مشکین
تصور کرده زلفت را به صحرای ختن رفتم
مرا کی می توانند از زبانها جمع کرد اکنون
من آن راز نهان بودم که بیرون از دهن رفتم
سرانگشتم ز دندان ندامت شعله افشان شد
سزای آنکه همچون شمع در هر انجمن رفتم
ز بوی گل شنیدم تا حدیث بی وفایی را
چو طفل غنچه پیش از مرگ در فکر کفن رفتم
به خود افغان کنان می گفت در کنج قفس بلبل
فراموش آنقدر گشتم که از یاد چمن رفتم
به ملک خود ندیدم سیدا روی طرب هرگز
ز دست آرزوهای خود آخر از وطن رفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از جدایی و دوری از معشوق خود، گل، به شدت رنج میبرد و احساس تنهایی و ناامیدی او را فرا گرفته است. او به صورت نمادین در جستجوی معشوق، به مکانهای مختلفی سفر میکند و در خیال خود به یاد او میافتد. شاعر در حال تجربه عواطفی عمیق و غمناک است و از حسرت و ندامت خود میگوید، به طوری که گویی از وجود خود بیخبر شده و به یاد گذشتههای شیرین میافتد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که از آرزوهایش دور شده و زندگیاش تحت تأثیر غیبت معشوق قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: امروز از شهر به خاطر تو رفتهام، ای گل! پیراهنم را به دور خود پیچیدهام و مانند گردبادی از خودم دور شدهام.
هوش مصنوعی: امشب خواب دیدم كه به یاد چشمانت، آهوی سیاه را تصور کردهام و به دشتهای زیبای ختن رفتهام تا زلفهایت را ببینم.
هوش مصنوعی: کی میتوانند مرا در زبانها جمع کنند؛ اکنون من همان رازی هستم که از دهان بیرون آمدهام و دیگر نمیتوان آن را پنهان کرد.
هوش مصنوعی: سرانگشت من به خاطر ندامت و پشیمانی مانند شمعی که در جمعها میسوزد، روشن و پرشور شده است. این نتیجه کار من است که در هر جمعی حضور یافتهام.
هوش مصنوعی: از بوی گل فهمیدم که داستان بیوفایی چیست. مانند کودکی که غنچهای است و پیش از آنکه بمیرد، در اندیشه کفن و خاک آلودگیاش میافتد.
هوش مصنوعی: بلبل در قفس با صدای دردناکی میگوید که آنقدر در این confinement و گوشهنشینی غرق شدهام که حتی یاد گلها و چمنها را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: هرگز در سرزمین خود، چهره خوشی را نتوانستم ببینم و از آنجا که آرزوهایم به دست نیامد، سرانجام از وطن خود کوچ کردم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم
به گشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن
منَش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم
دلم ننشست جایی غیر خاک آستان او
[...]
ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
به سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم
به هم بودیم همچون خار و گل عمری بحمدالله
خلاف رسم دوران فلک او ماند من رفتم
نگاری همنشینم بود نقشی زد فلک ناگه
[...]
گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم
به دنیا نیست بازاری مرا، این سودم از وی بس
که عریان آمدم، اکنون چو رفتم بی کفن رفتم
نه کوشش های فرهادی، نه سودای زلیخایی
[...]
چو تازان بر صفیر خویشتن سوی چمن رفتم
بگوشم ناله زد بلبلی کز خویشتن رفتم
زبس ابر قدح باران گل بارید بر خاکم
شدم رنگین بهاری تا برون از انجمن رفتم
هم از بیهوشی دل خواستم با او کنم شرحی
[...]
ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.