گنجور

شمارهٔ ۳۱۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش

ز خاکم برنمی‌دارد، نمی‌دانم چه افتادش

خوشم کز کوی او قاصد چو آمد، برنمی‌گردد

چو آید بوی گل، نتوان به گلشن پس فرستادش

کند روح شهیدان طوف بسملگاه صیدی را

که بی جذب کمند آرد به پای تیغ، صیادش

نمی‌خواهم که یک ساعت شود فارغ ز آزارم

مبادا دیگری خود را زند بر تیغ بیدادش

چه بخت است این، که گر دامان کوه بیستون گردد

کف اقبال خسرو می‌کشد از چنگ فرهادش

کمین بازیچه از نیرنگ عشق این است قدسی را

که لب نگشود و گوش عالمی پر شد ز فریادش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام