|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس حسرت و ناکامی گوینده اشاره دارد. او به درد و رنج خود به عنوان یک درویش میپردازد و از ننگهای مذهبی در مقابل دیگران صحبت میکند. گوینده حس میکند که براساس قید و بندهای مذهبی نمیتواند به طور مستقل و آزاد زندگی کند. او همچنین به مقایسهٔ صبح صادق و صبح کاذب میپردازد و اینکه در نهایت از نعمتهای گذشته چه نتیجهای میتواند بگیرد. شعری است که به دروننگری و نقد اجتماعی پرداخته و به پیچیدگیهای دین و فرصتهای از دست رفته اشاره دارد.
هوش مصنوعی: من با ناخن حسرت میکَشم، گویی بدنم مانند یک درویش است، شاید با این کار بتوانم خودم را زخمی کنم.
هوش مصنوعی: چرا نظربازان، با وجودی که شیخ و برهمن در رفتار و اعتقاداتشان ننگینی دارند، نتوانند مانند تیرهایی که به یکدیگر نزدیک نمیشوند، به یک دین و ایمان واحد گرد هم بیایند؟
هوش مصنوعی: شکایت نمیکنم از اینکه شخصی به من اتهام زده است، زیرا تعجبی ندارد که در روشنایی صبح دروغ، حقیقتی پنهان گردد.
هوش مصنوعی: از چه چیز میشود بهرهمند شد اگر فیض و نعمت در پیش رو وجود داشته باشد؟ چه فایدهای دارد اگر نعمتهای گذشته و رفته را به یاد بیاوریم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
بخدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش
پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال
که باز گردد پیر و پیاده و درویش
چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
که بر سکیزد چون من فرو سپوزم بیش
چنان بدانم من جای غلغلیجگهش
کجا بمالش اول فتد بخنده خریش
نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو
مکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش
چو مته تو شدم در غم تو سرگردان
بسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش
همیشه هجران جویی بسان اره خود
[...]
شهاب دین موید که بر سپهر هنر
بنور خاطری از آفتاب و از مه بیش
بآفتاب و به مه آن کند طبیعت تو
که آفتاب بخوامیش و ماهتاب بخویش
عطارد از تو برد بر فلک بغیرت و رشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.