گنجور

شمارهٔ ۲۹۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش

دارم چو غنچه، مهر ابد بر دهان خویش

ز آمیزش صبا نبود غنچه را گریز

بلبل به شکوه چند گشاید زبان خویش؟

در گلشن آرمیده روم چون نسیم صبح

تا عندلیب رم نکند ز آشیان خویش

با آنکه آب دیده‌ام از آسمان گذشت

بختم نشست دیده ز خواب گران خویش

هرجا که رفته‌ام، پی خود رُفته‌ام چو باد

دزدیده‌ام ز دیده مردم نشان خویش

در منع خون دیده فشردم به دیده دست

انداختم به دست خود آتش به دهان خویش

نه برگ عیش ماند مرا، نه دماغ غم

آسوده شد دلم ز بهار و خزان خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام