تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
خاطرم ساخته چون جغد به ویرانه خویش
گر قرارت نبود پهلوی من جرم تو نیست
شعله بیطاقتی آموخت ز پروانه خویش
شکر آن طره چه گوییم، که هرگز ننهاد
منت سلسله بر گردن دیوانه خویش
قدمی رنجه کن ای دوست، که چون مردم چشم
کردم آراسته از لخت جگر، خانه خویش
آنکه بر زلف خود از ناز تغافل دارد
موبهمو یافته حال دلم از شانه خویش
غرق خون چون ورق لاله بود اوراقش
هر کتابی که کنم خطبهاش افسانه خویش
ناله خشکلبان را اثری هست، ازان
قدسی انگشت زند بر لب پیمانه خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر است. شاعر به گل و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و از یادآوری خاطراتش در تنهایی و ویرانهای که به یاد معشوقش به وجود آمده، سخن میگوید. او به تلخی جدایی اشاره میکند و میگوید اگر معشوق در کنار او نباشد، تقصیری از او نیست. شاعر از زیبایی و ناز معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن میگوید و احساساتش را به تصویر میکشد. در نهایت، او به خونی که در دلش ریخته شده و درد و غم عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که این احساسات عمیق در آثارش نیز انعکاس یافته است.
هوش مصنوعی: تو در میان گلزار مشغول گشت و گذار هستی، و من در خانهام نشستهام و خاطراتم را مانند جغدی که در ویرانهها زندگی میکند، مرور میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در کنار من نمانی، تقصیر تو نیست. شعله بیتابی را از پروانهاش یاد گرفتهام.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و خاص بودن موی فردی اشاره دارد. شاعر به نوعی میگوید که نمیداند چگونه باید از زیبایی این موها صحبت کند، چرا که این موها هیچگونه فشاری یا زحمتی بر دوش دیوانهای که عاشق آن است، نمیگذارد. به عبارتی، جذابت و زیبایی این موی زیبا باعث میشود که عاشق هیچ احساسی از خستگی یا زحمت نداشته باشد.
هوش مصنوعی: ای دوست، لطفاً قدمی بردار و به من نگاهی کن، چون که زمانی که به دنیا آمدم، با دلی پر از درد و رنج، خانهام را زینت کردم.
هوش مصنوعی: کسی که به زلف خود ناز میکند و توجهی به آن ندارد، به خوبی حال و روز دلم را از لابهلای موهایش درک کرده است.
هوش مصنوعی: صفحاتش به رنگ خون بود و مثل گل لاله جلوهگری میکرد. هر کتابی که بخواهم دربارهاش صحبت کنم، داستانی از خود را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: صدا و ناله افرادی که از بیاحساسی رنج میبرند، تأثیری دارد، زیرا فرشتگان قدسی بر لب جام خود اشاره میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
[...]
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی
گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش
از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود
[...]
جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویش
چون کمان هر که برون می رود از خانه خویش
تا ز ما جغد نیفتد به ره در بدری
گل تعمیر نبردیم به ویرانه خویش
نیست چون سبحه درین کشت، جوی حاصل ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.