گنجور

 
قدسی مشهدی

ای دست تو به کینه ز دوران درازتر

چشمت ز حادثات جهان فتنه‌سازتر

چندان که آن صنم گره از زلف باز کرد

در وصف خویش کرد زبانم درازتر

شاید که دود از دل گردون برآورد

کو ناله‌ای ز ناله من جهان‌گدازتر

ناز تو می‌کشد به نیازم، وگرنه نیست

آزاده‌ای ز من به جهان بی‌نیازتر

شام فراق اگرچه مرا دیده باز بود

صبح وصال بودم ازان دیده بازتر

چون عشق، خواند گرچه مرا خانه زاد، حسن

پرورده است لیک ز خویشم بنازتر

قدسی به گرد مرکز انصاف گشته‌ام

از خال او ندیده دلم، دلنوازتر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر

شب از هزار روز قیامت دراز تر

شمشاد و سرو اگرچه سرافراز عالمند

نخل قد تو از همه شد سرفراز تر

بیچاره کرد عشق توام گرچه پیش ازین

[...]

بابافغانی

ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر

آبت ز آتش همه کس جانگدازتر

شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال

هست از تمام کج کلهان سرفرازتر

آه از تکبر تو که بیگانه تر شوی

[...]

هلالی جغتایی

ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر

لعلت، ز هر چه شرح دهم، دلنوازتر

از بهر آنکه با تو شبی آورم بروز

خواهم شبی ز روز قیامت درازتر

جان از تب فراق تو در یک نفس گداخت

[...]

نظیری نیشابوری

هر روز هست ناله مرغان درازتر

گلزار بی وفاتر و گل بی نیازتر

پیداست عیش مجلسیان را مدار چیست

می جانگداز و مطرب از آن جانگدازتر

دارند بلبلان همه زاری که در چمن

[...]

حزین لاهیجی

با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر

از روز حشر، شد شب هجرم درازتر

دل شکوه از کدام جفای تو سر کند؟

هر شیوهٔ تو از دگری جانگدازتر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه