گنجور

 
نظیری نیشابوری
 

هر روز هست ناله مرغان درازتر

گلزار بی وفاتر و گل بی نیازتر

پیداست عیش مجلسیان را مدار چیست

می جانگداز و مطرب از آن جانگدازتر

دارند بلبلان همه زاری که در چمن

شد بی بقاتر آن که برآمد به نازتر

چندان که روز نرگس جادو به خواب رفت

شب شد سپهر شوخ تر و دیده بازتر

قانون شکسته مطرب ما را و همچنان

ضربت ز ضربت دگرش دلنوازتر

کی دست ما به دامن آزادگان رسد

هر روز هست سرو روان سرفرازتر

بر صوت خود مناز «نظیری » که هر که رفت

دستان به ذوق تر شد و بستان به سازتر