گنجور

 
قدسی مشهدی

سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر

خون شو ای دل تا گشاید جای پیکان دگر

پر تامل می‌کند ساقی چو آمد دور ما

دور ما را ترسم اندازد به دوران دگر

آتش ما یادگارست از گلستان خلیل

در دل هر اخگرش یابی گلستان دگر

حسن اگر خواهی، مرو بیرون چو مهر از یک لباس

هر زمان بیرون مکن سر از گریبان دگر

می‌نماید بر سر کوی تو نقش هر قدم

از هجوم گریه من، چشم گریان دگر

ریزه سیماب را ماند دل صدپاره‌ام

در نثار خنجرت هر پاره را جان دگر

آنکه زاهد کرده عریانش، نه ایمان است و دین

عشق دارد در لباس کفر، ایمان دگر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

ای زپشت ارسلان خان ارسلان خان دگر

ملکداری را نزیبد جز تو سلطان دگر

سایه یزدان توئی شاهی ترا زیبد بحق

سایه دیگر نشاید همچو یزدان دگر

خسرو غازی محمدبن سلیمان آنکه بود

[...]

صائب تبریزی

ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگر

در دل هر ذره ای خورشید تابان دگر

وای بر من کز غرور حسن هر چین می شود

گوشه ابروی او را طاق نسیان دگر

بیقراری هرکه را پیچد بهم چون گردباد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

دیده ام از گرد گلگون تو جولان دگر

در نظر کی آیدم سیر گلستان دگر

بت پرستی را هنوز امروز با من کارهاست

از خطش دیدم سواد کافرستان دگر

خوانده ام مضمون حرفش را حیات تازه ای است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه